نظم مصنوعی و ضرورت اختلال بزرگ

برای فهم وضعیت فعلی ایران، باید میان دو گونه نظم تمایز قائل شد: نظم طبیعی که از دل تجربه‌های جمعی، رضایت عمومی و شکل‌گیری تدریجی نهادها پدید می‌آید؛ و نظم مصنوعی که محصول اعمال قدرت از بالا، تبلیغات سیستماتیک و سرکوب مستمر است. جمهوری اسلامی بر پایه‌ی نظمی از نوع دوم استوار است: نظمی که نه بر مشروعیت اجتماعی، بلکه بر انحصار در منابع خشونت، رسانه و ثروت بنا شده است.

در چنین ساختاری، «ثبات» یک توهم است؛ آن‌چه به چشم می‌آید، نوعی تعلیق مصنوعی از بحران است که با هزینه‌های سنگین انسانی، روانی و اقتصادی همراه است. ما با یک جامعه «منجمدشده» مواجه‌ایم، نه جامعه‌ای آرام. و این انجماد، نه از رضایت مردم، بلکه از ترس، خستگی و انفعال تحمیلی ناشی شده است.

در این چارچوب، مفهوم «اختلال بزرگ» نه یک فاجعه، بلکه یک رخداد ضروری است. اختلالی که این نظم مصنوعی را به چالش می‌کشد، واجد مشروعیت سیاسی و اخلاقی است، چرا که در خدمت بازسازی امکان زیست انسانی و بازگرداندن حق تصمیم‌گیری به خود مردم است.

برخی تلاش می‌کنند هر نوع اختلال در نظم معیشتی را با تکیه بر مفاهیمی چون وطن‌پرستی، امنیت ملی، یا «منافع مردم» بی‌اعتبار کنند. اما این صرفاً استفاده‌ای ابزاری از اخلاقیات برای حفظ وضع موجود است. آن‌چه امروز «نظم» نامیده می‌شود، در واقع همان سازوکاری‌ست که فقر، خفقان، فساد و فروپاشی ملی را به جامعه تحمیل کرده است. در برابر چنین نظمی، اختلال بزرگ نه‌تنها مشروع، که ضروری است.

اگر گروهی از شهروندان با شهامت، آگاهانه و هدفمند بخواهند این اختلال را رقم بزنند—مثلاً با اخلال در زیرساخت‌های سوخت یا حمل‌ و نقل شهری—در واقع دارند حق ملت برای تصمیم‌گیری درباره سرنوشت خود را احیا می‌کنند. این عمل را نباید در ترازوی اخلاقیات خُرد و صوری سنجید، بلکه باید آن را در پرتو مسئولیت تاریخی و کنش جمعی در برابر نظمی فاسد و غیرقابل اصلاح دید.

لحظه‌ی انقلاب لحظه‌ای‌ست که مردم نظم مستقر را تعلیق می‌کنند تا امکانی نو برای بازتعریف زندگی سیاسی پدید آورند. اختلال بزرگ، به این معنا، کنشی است برای باز کردن میدان تازه‌ای از امکان. یک نقض ضروری برای ساختن آینده.

امنیت، معیشت و امید سه پایه‌ی حیات شهری‌اند. وقتی امید و امنیت پیشاپیش توسط خود نظام نابود شده‌اند، اختلال در معیشت—اگر به دست خود شهروندان و در خدمت تغییر باشد—نه‌تنها غیرمشروع نیست، بلکه تنها ابزار باقی‌مانده برای خروج از بن‌بست نظم مصنوعی تحمیل‌شده از بالا است.
نهادهای امنیتی ممکن است با تکیه بر احساسات رمانتیک نسبت به وطن و ترس از آشوب، سعی کنند مشروعیت‌زدایی کنند از هر تلاشی برای تغییر. اما نباید فراموش کرد: این جمهوری اسلامی‌ست که ایران را با سرعتی باورنکردنی به سمت فروپاشی می‌برد. در برابر این ویرانی سازمان‌یافته، اختلال بزرگ به‌مثابه‌ی جراحی یک تومور بدخیم است؛ دردناک، ولی لازم.
کار ما، در این لحظه، نه اطاعت است و نه انفعال؛ بلکه اندیشیدن، نوشتن و آماده‌سازی ذهن‌ها برای آن لحظه‌ای‌ست که ترس جای خود را به خشم دهد و خشم به تسخیر خیابان و تغییر بینجامد.

Total
0
Shares