اقتصاد پس از گذار: چرا لهستان موق شد و روسیه در دام الیگارش ها ماند؟

گذار اقتصادی پس از فروپاشی یک نظم سیاسی اقتدارگرا، همواره با پیامدهای اجتماعی و اقتصادی سنگینی همراه بوده است. افزایش ناگهانی تورم، جهش بیکاری و افت تولید صنعتی پدیده‌هایی اجتناب‌ناپذیر در چنین شرایطی هستند. پرسش اصلی اما نه درباره وجود این هزینه‌ها، بلکه درباره مدت و شدت آن‌هاست. تجربه تاریخی نشان می‌دهد کشورهایی که مسیر شوک‌درمانی را برگزیدند، توانستند ظرف دو تا سه سال این بحران‌ها را پشت سر بگذارند، اما کشورهایی که به اصلاحات تدریجی روی آوردند، دهه‌ها درگیر رکود، فساد ساختاری و فرسایش اجتماعی ماندند.

لهستان یکی از نمونه‌های کلاسیک این تجربه است. در سال ۱۹۹۰، دولت این کشور با اجرای «طرح بالسرُویچ» عملاً تمام پیوندهای اقتصاد دولتی با گذشته را قطع کرد. یارانه‌های انرژی و کالاهای اساسی به‌یکباره حذف شد، کنترل‌های قیمتی از میان رفت، تجارت خارجی آزاد شد و درهای کشور به روی سرمایه‌گذاران خارجی گشوده شد. خصوصی‌سازی نیز نه در سطحی نمادین بلکه به صورت واقعی انجام گرفت؛ مردم عادی می‌توانستند سهام بخرند، صندوق‌های خصوصی‌سازی شکل گرفت و شرکت‌های خارجی نیز مجاز بودند صنایع لهستان را تصاحب کنند. نتیجه این سیاست‌ها در کوتاه‌مدت آشوب‌زا بود: تورم به چند صد درصد رسید، بیکاری افزایش یافت و سطح معیشت مردم کاهش پیدا کرد. اما نکته کلیدی در اینجاست که این بحران تنها دو تا سه سال به طول انجامید. کمتر از یک دهه بعد، لهستان نه‌تنها به سطح تولید صنعتی دوران کمونیسم بازگشت، بلکه به‌سرعت از آن فراتر رفت. سرمایه‌گذاری خارجی در صنایع، بانکداری و زیرساخت‌ها سرازیر شد و این کشور به یکی از پویاترین اقتصادهای اروپای شرقی تبدیل شد. بانک جهانی در گزارش سال ۲۰۰۲ خود از لهستان به‌عنوان الگویی یاد کرد که نشان داد چگونه یک شوک رادیکال می‌تواند مسیر یک کشور را دگرگون کند.

اما در سوی دیگر، روسیه قرار داشت؛ کشوری که در همان دوره، به‌جای اتخاذ یک استراتژی روشن، مسیری مبهم و نیمه‌کاره میان اصلاحات تدریجی و شوک‌درمانی برگزید. در ظاهر، سیاست آزادسازی اقتصادی اعلام شد، اما در عمل مانع‌های متعددی بر سر راه خصوصی‌سازی واقعی وجود داشت. برخلاف لهستان، سرمایه‌گذاران خارجی از خرید صنایع و شرکت‌ها منع شدند. شعارهای «ناسیونالیسم اقتصادی» مانند «اجازه ندهیم خارجی‌ها کشور ما را تصاحب کنند» بهانه‌ای شد برای جلوگیری از ورود سرمایه و تکنولوژی خارجی. مردم عادی نیز عملاً از مالکیت واقعی محروم بودند؛ نه حق خرید زمین داشتند و نه امکان مشارکت گسترده در فرآیند خصوصی‌سازی. آنچه به‌عنوان خصوصی‌سازی معرفی شد، بیشتر انتقال دارایی‌های دولتی به حلقه‌ای محدود از مدیران و نزدیکان قدرت بود. همین روند به ظهور الیگارش‌ها انجامید؛ گروهی کوچک که صنایع، بانک‌ها و منابع طبیعی روسیه را در اختیار گرفتند و از آن پس نه‌تنها مانع هرگونه اصلاحات شدند، بلکه ساختار سیاسی را نیز در کنترل خود گرفتند.
پیامد این مسیر نیمه‌کاره فاجعه‌بار بود. تولید صنعتی روسیه در دهه ۹۰ سقوط کرد و برخلاف لهستان، حتی پس از سال‌ها نتوانست به سطح دوران شوروی بازگردد. فساد و تمرکز ثروت در دست الیگارش‌ها چنان ریشه دواند که هرگونه امکان اصلاحات بعدی را از میان برد. بانک جهانی در تحلیل‌های خود بارها تأکید کرده است که روسیه نمونه‌ای از «اصلاحات به دام‌افتاده» است؛ فرآیندی که نه توانست شوک لازم را وارد کند و نه اجازه داد مسیر تدریجی به ثمر برسد. در نتیجه، کشور در برزخی طولانی میان اقتصاد نیمه‌دولتی و بازار ناقص باقی ماند.

مقایسه این دو تجربه تاریخی درس بسیار روشنی دارد. شوک‌درمانی با تمام خشونت اقتصادی و اجتماعی خود، هزینه‌ها را در یک بازه محدود متمرکز می‌کند و پس از آن امکان بازسازی و رشد پایدار را فراهم می‌سازد. در مقابل، اصلاحات تدریجی یا ناقص، هزینه‌ها را به شکلی ممتد و فرسایشی بر جامعه تحمیل می‌کند، اعتماد عمومی را از بین می‌برد و زمینه بازتولید رانت و فساد را فراهم می‌آورد. لهستان در کمتر از ده سال توانست به مدار اقتصاد آزاد و توسعه‌یافته بپیوندد، در حالی‌که روسیه پس از گذشت سه دهه همچنان درگیر پیامدهای ساختاری آن انتخاب مبهم است.

ایران امروز دقیقاً در برابر چنین انتخابی قرار دارد. هر نوع گذار اقتصادی پس از نابودی جمهوری اسلامی ناگزیر با تورم و بیکاری همراه خواهد بود. اما پرسش اصلی این است که آیا این بحران دو تا سه سال به طول خواهد انجامید یا دهه‌ها ادامه پیدا خواهد کرد. تاریخ می‌گوید انتخاب با ماست: یا با جسارت و تصمیمی رادیکال وارد مسیر شوک‌درمانی شویم و هزینه‌های سنگین را یک‌باره بپردازیم، یا با تکرار تجربه روسیه، نسل‌های آینده را در بند رکود، رانت و فساد نگه داریم. این لحظه انتخاب سرنوشت‌ساز است؛ انتخاب میان عبور کوتاه‌مدت اما دردناک، یا گرفتار شدن در یک فرسایش تاریخی بی‌پایان.

منابع:
‏In Defence of Shock Therapy (2025)
‏Mani Basharzad

‏World Bank (2002), Transition: The First Ten Years – Analysis and Lessons for Eastern Europe and the Former Soviet Union

‏Leszek Balcerowicz (1995), Socialism, Capitalism, Transformation

‏Jeffrey Sachs (1993), Poland’s Jump to the Market Economy

‏ Joseph Stiglitz (2002), Globalization and Its Discontents

‏Anders Åslund (2007), How Capitalism Was Built: The Transformation of Central and Eastern Europe, Russia, and Central Asia

‏ IMF Staff Papers (1999), Economic Liberalization and Its Legacy in Transition Economies

پانته‌آ گرشاسبی
اندیشکده مسائل ایران

Total
0
Shares