برای آزادی میهنِ اشغال‌شده‌مان، باید تصمیم‌های بزرگ گرفت.

در تاریخ معاصر، واژه «اشغال» فقط به معنای حضور مستقیم ارتش بیگانه نیست؛ هر ساختار سیاسی که با زور سرنیزه، سانسور و تروریسم داخلی–خارجی خواست و حقوق مردم را سلب کند، عملیات اشغال را از درون پیش می‌برد. فرانسه ۱۹۴۰–۴۴ زیر پرچم صلیب شکسته، بهترین نمونه است. ارتش آلمان کشور را تصرف کرد؛ دولت ویشی ظاهر بومی داشت اما ابزار اجرایی هیتلر بود. مردم تا تابستان ۱۹۴۴ دو سلاح بیشتر نداشتند: مقاومت داخلی و فراخواندن قدرت‌های آزاد. وقتی آیزنهاور در سحرگاه ۶ ژوئن ۱۹۴۴ نیروی هوایی، دریایی و زمینی متفقین را در نرماندی پیاده کرد، «دخالت خارجی» معنایی جز پایان اشغال نداشت؛ عملیاتی که به آزادسازی پاریس و سپس بازگشت حاکمیت ملی انجامید.

همین منطق در خلیج فارس ۱۹۹۱ تکرار شد: ارتش صدام کویت را بلعید و جامعه جهانی با ائتلاف چندملیتی و مصوبه شورای امنیت، ظرف شش هفته متجاوز را عقب راند و دولت قانونی را برگرداند. در کوزوو ۱۹۹۹، نظام بلگراد با پاک‌سازی قومی حق حیات مردم را سلب کرد؛ بمباران هدفمند ناتو، ارتش یوگسلاوی را وادار به عقب‌نشینی کرد و اداره غیرنظامی موقت سازمان ملل جای آن نشست. در همه این نمونه‌ها، «دخالت» نه برای تصرف خاک بلکه برای خاتمه دادن به اشغال سربازان یا رژیم نامشروع بود.

جمهوری اسلامی، نه منتخب اکثریت، نه پاسخ‌گوی مردم و نه پایبند به حقوق بشر است؛ بقای خود را با سپاه، یگان ویژه و تبهکاران نیابتی در منطقه تحمیل می‌کند. همان‌گونه که دولت ویشی «فرانسوی» بود اما اراده نازی را اجرا می‌کرد، ساختار امروز تهران نیز با نشان و زبان ایرانی، طرح امنیتی–ایدئولوژیک خامنه‌ای و سپاه را پیش می‌برد. از نظر جامعه‌شناختی، سرکوب خیزش‌های ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ و کشتار مردم ایران، چیزی جز رفتار نیروی اشغالگر نیست. بیرون مرزها نیز، سیاست صدور موشک و شبه‌نظامی، مردم ایران را درگیر تحریم، انزوا و فقر کرده است؛ این همان «هزینه اشغال» است که در فرانسه و کویت هم تجربه شد.

بدین ترتیب، کمک خارجی و برخوردار از پشتوانه اجتماعی، نه تنزل عزت که ادامه سنتی است دیرینه در رهایی ملت‌های گرفتار اشغال. اگر شارل دوگل در سال ۱۹۴۲ به واشنگتن، لندن و مسکو نامه می‌نوشت که بدون پشتیبانی متفقین نمی‌تواند پاریس را آزاد کند، امروز نیز رهبران مشروع ایران پساجمهوری اسلامی، حق و در واقع وظیفه دارند جامعه جهانی را برای پایان دادن به این اشغال فرا بخوانند. شرط مشروعیت، همان سه معیاری است که در قطعنامه ۶۷۸ شورای امنیت درباره کویت یا قطعنامه ۱۲۴۴ درباره کوزوو تصریح شد: درخواست روشن از جانب نماینده معتبر مردم، هدف محدود به رفع اشغال، و تضمین برپایی دولت ملی پس از خروج نیروهای متجاوز.

منتقدان می‌گویند «هیچ ارتش بیگانه نباید پا به خاک ایران بگذارد.» این جمله، اگر در ۱۹۴۴ به گوش پارتیزان‌های فرانسوی می‌رسید، یعنی پذیرفتن نازیسم؛ اگر در ۱۹۹۱ به کویتی‌ها عرضه می‌شد، یعنی پذیرش اشغال عراق. امروز نیز معنایی جز پذیرش استمرار جمهوری اسلامی ندارد. واقعیت این است: هرکس بدون نشان دادن راه جایگزین واقع‌بینانه، کمک خارجی را مطلقاً نفی می‌کند، ناخواسته یا آگاهانه، در سنگر نیروی اشغالگر ایستاده است.

ایران همان‌قدر حق رهایی با پشتیبانی جامعه بین‌المللی را دارد که فرانسه، کویت یا کوزوو داشتند. فصل مشترک تجربه‌ها روشن است: مقاومت داخلی، رهبری ملی مقتدر، و ائتلاف بین‌المللی با هدف مشخص “خلع سلاح و برچیدن ماشین سرکوب” راه میان‌بر گذار به حاکمیت مردمی است. هرگونه تعلل در استفاده از این الگو، عمر اشغال را طولانی‌تر و هزینه آزادی را سنگین‌تر می‌کند؛ تجربه‌ای که هم در اروپا و هم در خاورمیانه بارها ثابت شده است. امروز، جهان آزاد و ملت ایران در برابر همان دوگانه ساده ۱۹۴۴ ایستاده‌اند: دخالت برای آزادی یا همدستی در اشغال؛ انتخابی که تاریخ، دوباره و صریح پیش روی ما گذاشته است.

پانته‌آ گرشاسبی
اندیشکده مسائل ایران

Total
0
Shares