برجام و فرابرجام

پویان ایزدپناه- اندیشکده مسائل ایران

پیش‌تر در اندیشکده مسائل ایران درباره مکانیسم ماشه و شرایط اجرای آن نوشته‌ایم. آخرین فرصتی که تحریم‌های شورای امنیت قابلیت بازگشت دارند، حدود چهار ماه دیگر است و آغاز روند قانونی آن نیز تقریباً همین مقدار زمان می‌برد.

این موقعیت بحرانی از همان ابتدا در ذهن تهران، واشنگتن، تل‌آویو و قدرت‌های اروپایی وجود داشت. برنامه جمهوری اسلامی از ابتدا این بود که با طولانی‌کردن روند مذاکرات و پذیرش امتیازات مختلف، این بازه زمانی را با موفقیت پشت سر بگذارد.

با شکست ترامپ در انتخابات قبلی و پیروزی بایدن، امید جمهوری اسلامی به عبور از این بحران بیشتر شد. با این حال، دولت بایدن نیز همانند ترامپ بر تعویق «بند غروب» اصرار داشت. پیوستن اروپایی‌ها به این اصرار، تهران را به این نتیجه رساند که با آغاز همکاری‌های محدود نظامی با روسیه، می‌تواند از تهدید گسترش این همکاری‌ها به‌عنوان اهرمی برای همراه‌سازی اروپا استفاده کند. اما با بی‌ثمر ماندن این تاکتیک، تهران روند غنی‌سازی را شدت بخشید، تا جایی که میزان اورانیوم غنی‌شده به سطحی رسید که در همین بازه چهارماهه، امکان ساخت بمب هسته‌ای فراهم شد.

با احتمال بازگشت ترامپ به قدرت، تهران تصور می‌کرد اهرم کافی برای جلوگیری از اجرای مکانیسم ماشه را در اختیار دارد. در مذاکرات پشت‌پرده بارها تأکید شد که در صورت آغاز این فرایند، بازرسان از ایران خارج خواهند شد و جمهوری اسلامی همان‌گونه که صلاح می‌داند عمل خواهد کرد. این موضع برای طرف مقابل به‌روشنی معنایی جز امکان ساخت سلاح هسته‌ای در مدت معین نداشت. با این حال، تهران مذاکرات جانبی با تیم ترامپ را ادامه داد، با این امید که گفت‌وگوهای خارج از چارچوب برجام، انگیزه آمریکا را برای مداخله در آن بازه زمانی کاهش دهد.

حمله اسرائیل از ابتدا با هدف فرو ریختن تردید اروپایی‌ها درباره اجرای مکانیسم ماشه طراحی شد. به همین دلیل بود که صدراعظم آلمان تصریح کرد که «اسرائیل کار ما را انجام داد». در غیاب این حمله، اروپا یا باید از اجرای ماشه عقب‌نشینی می‌کرد، یا در زمانی نامشخص دست به اقدامی پیچیده‌تر می‌زد.

در طرح اسرائیل، موج‌های اولیه حمله به‌گونه‌ای بود که امکان پاسخ مؤثر جمهوری اسلامی از بین برود. در ادامه نیز تهدید وجودی از سوی اسرائیل و ترامپ برای تهران پررنگ‌تر شد. در این شرایط، تهران آمادگی داشت که بدون واکنشی جدی، بمباران فردو را بپذیرد تا بقای نظام حفظ شود.

با بمباران فردو، تهران ناگزیر به پذیرش مکانیسم ماشه شد. بنابراین ادامه حملات در آن مقطع ضرورتی نداشت. اما تهران باید به آتش‌بس تن می‌داد، آتش‌بسی که گرچه پس از اجرای ماشه شکسته می‌شد، اما در آن مقطع به سود آمریکا و اسرائیل بود.

پذیرش آتش‌بس با کمک لابی‌های قدیمی جمهوری اسلامی انجام شد. در تهران، این آتش‌بس با این استدلال توجیه شد که «آمریکا پس از ضربات فردو دلیلی برای ادامه تنش نمی‌بیند». لابی‌های اصلاح‌طلب به‌سرعت فعال شدند. به نظر می‌رسید فرصتی برای یک «معامله بزرگ» فراهم شده؛ معامله‌ای که می‌توانست شانس آن‌ها را در رقابت قدرت افزایش دهد.

اما پس از پذیرش آتش‌بس، خبری از اشتیاق سابق قدرت‌های غربی نبود. گذر زمان، مسیر مذاکره را پیچیده‌تر کرد و پروژه کودتای سیاسی اصلاح‌طلبان به شکلی مضحک از کار درآمد.

اصلاح‌طلبان تلاش کردند بن‌بست مذاکرات را به ویژگی‌های شخصیتی ترامپ و نقش‌آفرینی اختلاف‌افکنانه نتانیاهو نسبت دهند. پزشکیان بارها تلاش کرد به آمریکایی‌ها القا کند که می‌توان بدون اسرائیل به توافقی جامع با جمهوری اسلامی رسید. اما اوضاع به حالت پیش از جنگ بازگشت و با تداوم این وضعیت، نفوذ اصلاح‌طلبان در ساختار قدرت به‌سرعت افول کرد و پرسش‌های جدی در درون جمهوری اسلامی پدید آمد.

Total
0
Shares