سعید رفیعی منفرد
مستندات تاریخی نشان می دهد که به ویژه در 150 سال گذشته، مسئله تجزیه ایران، به صورت مستمر در برنامه قدرت های خارجی بوده است. حجم و صراحت اسناد به گونه ای است که نمی توان آن ها را منکر شد. از مکاتبات سِر جان مک نیل و سِر هنری راولینسون با دولت بریتانیا تا مدارک آزاد شده کمیته مرکزی حزب کمونیسم شوروی و نظریات ضیا گوک آلپ و یوسف آقچورا در ترکیه همگی نشان دهنده درستی این مدعا هستند.
رئوس این برنامه ها چند محور اصلی دارد:
– برسازی جعلی خلق ها و ملت ها (عمدتاً بر مبنای تفاوت های زبانی و دینی).
– نژادسازی و عمیق کردن شکاف ها و بالا بردن سطح خشونت میان گروه های جمعیتی.
– فارسی زدایی به عنوان عنصر اصلی پیوند ارگانیک میان مردمان حوزه تمدن ایران.
– جهان وطن گرایی و نشان دادن ایده ملی به عنوان ایده ای واپس گرایانه و فاشیستی که عامل سرکوب است.
و این پروژه را از طریق برنامه ریزی اتاق های فکر نهادهای امنیتی و تزریق پول، تجهیزات، تسلیحات و نیروی متخصص و البته استفاده از نیروهای بومی ذینفع و قدرت طلب و بدنه اجتماعی عمدتاً ناآگاه و بعضاً متعصب پیش برده اند. ایده ها را نیز بیشتر جریان های چپ، با بهره برداری از فاندها و اقتصادِ شکل گرفته در پژوهشکده ها و رسانه هایی تولید می کنند که بودجه شان از همان مدارهای قدرت تأمین می شود. الگو های نظری و تبلیغاتی هم تکرار شونده اند. تقسیم یک ملت بزرگ تاریخی به اتنیک ها و خلق های تحت ستم که با تجزیه رها می شوند. تقسیم ایران به حاشیه های تحت ستم و مرکز سرکوبگر. مشروعیت زدایی از حفظ تمامیت ارضی با این استدلال که این ها ساختارهای پدرسالارانه و متحجر هستند. انکار تجربه های تکرار شونده تاریخی که می تواند آینده را پیش بینی پذیر کند.
تجربه شخصی نویسنده در بحث با یکی از این افراد جالب است. بعد از شرح ماجرای دردناک کشتار قارنا (شهریور 1358 – شهر نقده) و تقاضای من برای خواندن تاریخ، آن خانم عزیز فرمودند: من تاریخ مردسالار را قبول ندارم که بخوانم. گویی اگر تاریخ را با رویکرد فمینیستی بنویسیم دیگر کشتارها و سرکوب ها و یکدست سازی های زبانی و فکری در مناطق تجزیه شده رخ نداده است.
اما مسئله تجزیه در ایران که مردمان آن در گذر قرن ها به شکلی پیچیده در هم آمیخته اند، خطا پنداشت ها و قفل های اجرایی بسیار زیادی دارد که دوستان مدعی حقوق قومیت ها از پاسخ دادن به آن عاجزند و ترجیح می دهند در سطح کلیات باقی بمانند. ایده هایی که از سطح کلی وارد تحلیل و پاسخ گویی در سطوح جزیی نمی شود، بسیار خطرناک اند. در این نوشتار به برخی اموری عملی و جزیی مسئله می پردازیم.
– آموزش به زبان مادری:
پیش از هر چیز باید بگویم که همه زبان ها حتی به شکل گلخانه ای باید حفظ شوند،چرا که حاوی بخشی از فرهنگ و هویت جمعی ما هستند. اماکسانی که از ایده آموزش به زبان مادری به هر دلیل دفاع می کنند، که البته هدف اصلی آن ها تضعیف زبان فارسی به عنوان پیوند دهنده و ابزار مدیریت کلان مردمان این سرزمین است، بد نیست به چند سؤال پاسخ دهند:
1- در کشوری با ده ها زبان و گویش، یک گروه جمعیتی با چه تعداد گویش ور و با چه سطح از تراکم جغرافیایی- جمعیتی این حق را دارند تا به زبان مادری درس بخوانند؟ مرز جمعیتی و حدود جغرافیایی برای استفاده از این امکان کجاست؟
2- در هر زبان، کدام گویش باید زبان معیار برای آموزش باشد؟ مثلاً در زبان کردی؛ کردی سورانی یا کلهری یا کرمانجی یا کرمانشانی باید زبان معیار برای آموزش باشد؟ (این مشکل در مورد دیگر زبان ها مثل ترکی، تاتی، لری و لکی هم وجود دارد.)
3- مناطق هاشور را چه باید کرد؟ (مناطق هاشور، شهرها و دهستان هایی هستند که مردم با زبان های مختلف در آن زندگی می کنند.) در این مناطق زبان آموزش کدام است؟
4- فرض که جوانی با زبان ترکی یا گیلکی دیپلم گرفت، برای رفتن به دانشگاه در شهری دیگر، مثلاً شهری فارس زبان چه باید بکند؟ و بعد اگر در شهری کرد زبان کار پیدا کرد چه باید بکند؟
مردم ایران بر مبنای هوش تمدنی و برای بقا و دوام خود، فارسی را به عنوان زبانی فراقومی و ملی انتخاب کرده اند، گرچه باز هم تأکید می کنم؛ تمام امکانات برای حفظ گنجینه زبان های این حوزه تمدنی باید بسیج شوند.
– اتنیک ها و خلق های تحت ستم:
واژه قوم در فرهنگ کلامی ما به گروه های هم فکر اطلاق می شده است، نه گروهای جمعیتی با زبان و زیستگاه مشترک. (تقسیم بندی در ایران همیشه بر مبنای عشیره و ایل بوده.) بنابراین، ایرانیان ملتی با تنوع ستایش برانگیز کلامی و اعتقادی بوده اند که هگل (فیلسوف آلمانی) به درستی آن را نخستین ملت تاریخی جهان می داند. اطلاق واژه ملت به گروهی از مردمان یک ملت، خطایی معرفت شناسانه است که به تعمد و برای ایجاد تفرقه قومی و برساختن کانون های بحران و آشوب های درون سرزمینی از آن استفاده می شود. کسانی که شعار حقوق خلق ها را جایگرین حقوق مردم ایران می کنند، به دنبال احقاق حقوق آنان نیستند، بلکه در پی تبدیل ایران به واحدهای کوچک تر و ضعیف تر هستند و بی شک در این بین وضعیت زنان و اقلیت های جنسی و عقیدتی، ذره ای برایشان اهمیت ندارد. تجربه تاریخی هم نشان داده پاره های جدا شده از ایران دو راه بیشتر پیش رو ندارند، یا نظم مبتنی بر اقتدار و یکسان سازی های بعضاً خشونت آمیز و یا آشوب مدام و فرو رفتن در درگیری های بی پایان درونی.
– امر ملی و تمامیت ارضی
امر ملی، دستگاهی نظری و سازه ای برای حفظ جان و مال تمام مردم ایران است. مردمی که به هوش تمدنی دریافته اند که در این جغرافیای سیاسی، اتحادشان باعث قدرت، تاب آوری و بقای شان می شود. اینکه جمهوری اسلامی نتوانسته حقوق مردم را حفظ کند اما، ابزار دست تجزیه طلب ها شده تا بر تن ظلم جمهوری اسلامی لباس دروغین ملی گرایی بپوشانند و آن را بکوبند و به جای جمهوری اسلامی، ملی گرایی را عامل سرکوب و فساد و تبعیض و ناکارآمدی بدانند. دوگانه جعلی و گنگ مرکز و حاشیه های تحت ستم، دادن آدرس غلط و سوء استفاده از وضعیت مردمی است که همگی در رنج اند. ایرانیان همه گرفتار طاعون این نظام فاسدند و آمار ها نشان می دهد که در تمام این سال ها، سرکوب ها و اعدام ها به شکل معناداری در شهرهای بزرگ بیشتر بوده است و این ربطی به مرکز و حاشیه ندارد. تقسیم مردمان ایران به خودی های بهره بردار از سفره انقلاب و غیر خودی های محروم از امکانات، نتیجه عملکرد تباهی ساز جمهوری اسلامی است و به امر ملی که در شرایط درست، ضامن حقوق همه باشندگان این سرزمین است ربطی ندارد و این همانی کردن آن به شدت غیراخلاقی و غیر انسانی است.
سخن آخر: در ایران بسیاری از تعصب های قبیله ای و عشیره ای به دلیل توسعه ذهن ایرانی به مرور زمان کم رنگ شده اند، باز گرداندن ایران به شرایط تعصب های قبیله گرایانه و محدودیت های فرهنگی ناشی از آن، با شعار حقوق خلق ها، عملی واپس گرایانه و فاشیستی است و نتیجه ای جز محدودیت مضاعف و خشونت، به ویژه برای زنان و گروه های خاص ندارد. مدارهای قدرت که این جریان های ویرانگر را به راه می اندازند و پشتیبانی مالی و رسانه ای می کنند، در پی تضعیف روز افزون تمام مردم این سرزمین از هر فرهنگ و زبانی هستند و هیچگاه دلسوز ایرانیان نبوده اند. درد اما زمانی مضاعف می شود که مردمانی از خود این آب و خاک، دانسته یا ندانسته، تبر به جان و فرهنگ و اعتبار ایران مان می زنند و گاه با نادانی بالشت خوش خیالی زیر سر می گذارند و به خواب رخوتناک شعارهای به ظاهر زیبا، اما به غایت پوپولیستی و خطرناک فرو می روند.
امید که “خداوند ایران را از دشمن و خشکسالی و دروغ حفظ نماید.“