رویکرد جدید واشنگتن و چالش های اپوزیسیون در لحظه تغییر ایران

رویکرد دولت دوم دونالد ترامپ برای احیای جایگاه آمریکا در جهان(MAGA) بر پایه «درون‌گرایی راهبردی» و «عمل‌گرایی منطقی» است، تا با ایجاد توازن در قدرت‌های منطقه‌ای، امکان‌های محور چین-روسیه را محدود کند. این رویکرد، برخلاف الگوهای مداخله‌گرایانه پس از جنگ سرد، به‌جای استفاده از عملیات‌های گسترده نظامی و یا پروژه‌های دولت‌سازی هزینه‌بر، بر هدایت تحولات از طریق فشارهای اقتصادی، روانی و دیپلماتیک بنا شده است.

‏این الگو مشابه رفتار دولت ریگان در دهه ۸۰ میلادی با اتحاد جمهوری‌های شوروری و کشورهای وابسته به بلوک شرق است که در آن واشنگتن با افزایش فشارهای همه‌جانبه و بدون ورود به جنگ مستقیم، زمینه فرسایش ساختاری و نهایتاً فروپاشی رقیب ژئوپلیتیکی خود را فراهم کرد.

‏در وضعیت کنونی، جمهوری اسلامی به‌دلیل انباشت بحران‌های داخلی و فرسایش نهادی بیش از هر زمان دیگری در موقعیتی آسیب‌پذیر قرار گرفته است. عوامل بازدارنده رژیم آخوندها در تهران، از نیروهای نیابتی گرفته تا مکانیسم‌های توافق‌ساز بین‌المللی، تضعیف شده‌اند. این شرایط، آمریکا را به این جمع‌بندی رسانده است که با ادامه وضعیت فشار حداکثری و تهدید وجودی رژیم، می‌توان مسیر گذار ایران را به ساختاری جدید مدیریت کرد. ساختاری که به‌جای مخالفت سیستماتیک با نظم آمریکا‌محور، بتواند در چارچوب موازنه‌های جدید جهانی به‌عنوان بازیگری قابل تعامل عمل کند.

‏از نگاه دولت فعلی در واشنگتن، ایرانِ آینده علاوه بر اینکه باید پیمان‌های امنیتی منطقه‌ای مانند «پیمان ابراهیم» را بپذیرد، باید بازیگری قابل اتکا و معتمد در کنترل خطوط کوریدوری شرق به غرب باشد تا در ادامه به عنوان عامل فشاری بر بلند‌پروازی‌های چین نقش ایفا کند.

‏پیام‌های غیرمعمولی که از حساب رسمی وزارت امور خارجه آمریکا منتشر می‌شود را باید بخشی از یک راهبرد چندلایه دانست که در آن واشنگتن با تشدید فشارهای روانی، برجسته‌سازی شکاف‌های درون رژیم و ارسال پیام‌هایی به نیروهای سیاسی داخل حکومت می‌کوشد نوعی «ائتلاف حداقلی برای گذار» را شکل دهد. آنها در تلاشند تا مجموعه‌ای از نیروهای اصلاح‌طلب، و آنچه در ادبیات سیاسی ایران «تحول‌خواه» نامیده می‌شود را بصورت کنترل‌شده حمایت ‌کنند.

‏اما اپوزیسیون ملی ایران در این میان با چالشی دوگانه مواجه شده است: از یکسو، درحالیکه سرمایه اجتماعی بزرگی از ملی‌گرایان در داخل کشور وجود دارد، اما قدرت‌سازی سیاسی و منسجم بمنظور تحمیل ایران‌گرایی بر تغییرات بسیار محدود بوده، و از سوی دیگر، بدون لابی‌گری مؤثر و حرفه‌ای و ایجاد کمپین‌های فعال و چشمگیر در خارج از کشور، نتوانسته طرح‌های سیاسی خود را در دستور کار قدرت‌های غربی قرار دهد.

‏در واقع اگر اپوزیسیون ملی خواهان تأثیرگذاری بر روندهای آینده است، باید از منطق «اعتراض» به منطق «قدرت» عبور کند و به بازیگری کنش‌گر در چارچوب «نظم نوین» در منطقه تبدیل شود. این امر نیازمند نهاد‌سازی و دستگاهی دارای تحلیل امنیتی-سیاسی است که بتواند با دولت فعلی آمریکا تعامل حداکثری داشته باشد و نگرانی سایر بازیگران موثر در ایرانِ آینده را نیز پاسخ دهد.

‏تحولات ایران پس از جنگ ۱۲ روزه وارد مرحله‌ برگشت‌ناپذیری شده که درنهایت به تغییرات معنادار از رژیم فعلی به سیستمی در هماهنگی با نظم منطقه‌ای ختم خواهد شد، اما نکته اصلی این تغییر برای مردم ایران در «احیای دولت ملی» از دست رفته در سال ۱۳۵۷ است که تنها با قدرت‌سازی سیاسی پیرامون وارث حقوقی «قانون اساسی مشروطه» امکان عملی میابد.

دیاکو گیو

Total
0
Shares