مصطفی رشیدی
پژوهشگر مسائل ژئوپلیتیک
سرزمین کنونی ایران با مساحت مشخص و شکل خاص ارتفاعی و میزان خاص بارش، در شرایط فشار محیطزیستی قرار دارد و نیاز به یک مدیریت قوی جهت مقابله با چالش خشکسالی، سیلابهای ویرانکننده، زلزلههای متعدد، کاهش شدید ابهای سطحی (رودخانهها، دریاچهها، تالابها) و زیرزمینی و فرونشست زمینهای کشاورزی و شهری، و مبارزه با بیابانزایی، طوفانهای گرد و خاک، افزایش آلایندههای زیانبار در شهرها، بحران کشاورزی و امنیت غذایی و غیره و همچنین پدیده گرمایش و تغییرات اقلیمی دارد.
به دلیل استقرار ایران در کمربند گرم و خشک اقلیمی و شکل محاصره شده فلات داخلی ایران و کمبود شدید بارش، ایران بیش از کشورهای مناطق مرطوب و سرزمینهای خارج از محدوده کمربند گرم و خشک نیاز به مدیریت و حکمرانی قوی دارد.
درست برخلاف این جهت، در طول عمر چهار و نیم دههای جمهوری اسلامی، نگاه رژیم مذکور به آب، خاک، منابع و معادن و جنگلها، نگاهی استثمارگرایانه و بدون باور به پایانپذیری این منابع بوده است. در نبود حکمرانی شایستهسالار و علمی و استقرار اشخاص به اصطلاح انقلابی و وابسته به حکومت بدون تخصص و شایستگی لازم و نیز ضعف قوانین و مافیاهایی همچون شرکتها و پیمانکاران وابسته به حکومت جهت پروژهتراشی در بخش سدسازی، انتقال آب، راهسازی، تسطیح اراضی و غیره و رانت اعطای اراضی حوضههای آبریز رودخانهها و دریاچههای شکننده کشور مانند دریاچه ارومیه، زاینده رود و موارد مشابه، امتیاز معادن در مناطق جنگلی، گسترش پدیده اراضی وقفی و تخریب جنگلها و اراضی، امتیاز چاههای عمیق و نیمه عمیق، شهرکسازیهای غیرقانونی و انواع امتیازات مخرب به وابستگان حکومتی، زمینهساز بحران سرزمینی در بخش آب، خاک، جنگلها و مراتع کشور شده است.
همچنین رشد قارچگونه شرکتها و هلدینگهای وابسته به نهادهای حکومتی و تقسیم منابع و معادن و خاک و آب در قالب دستورالعملهای خارج از رویه و منطق موجود در دنیا و نیز تملیک اراضی و انواع تاسیسات توسط نهادهای دولتی، حکومتی و رانتخواران وابسته و نیز گسترش پدیده ساخت و سازها و تغییرات کاربریها و برداشت خارج از ظرفیت سرزمینی در سایه بیقانونی و نبود مدیریت یکپارچه و قانمونمدار، چنان بحرانی را ایجاد کرده که رفته رفته سرزمین بعنوان قلمرو حاکمیتی ایران و ایرانیان را در حال تبدیل کردن به زمینی سوخته و غیر قابل زیست مینماید.
ناتعادلی سرزمینی و مهاجرتهای بیرویه و حاشیهنشینی و فشار بیش از حد بر منابع آبی، خاکی، جنگلی-مرتعی و منابع و انرژی و بروز معضلات ترافیکی و آلودگی شدید محیطی در نقاط پرجمعیت مانند تهران، اصفهان، مشهد و غیره و محرومیت شدید در بعد خدماترسانی درمانی، آموزشی، بیکاری و فقر و کاهش نیرویانسانی در مناطق مهاجرفرست، افت شدید کیفیت زیست شایسته هر ایرانی در سرزمین خود را به بار آورده است. شدت ناکارآمدی حکمرانی سرزمینی جمهوری اسلامی در حدی است که با گذشت چند دهه و رشد تکنولوژی کشاورزی و شیوه کشت و منسوخ شدن پروژههای انتقال آب و سدسازیهای بیرویه در دنیا، این رژیم همچنان در اکثر قریب به اتفاق استانهای کشور شیوههای سنتی کشت و آبیاری را ادامه میدهد و به جای توسعه کیفیت و اصلاح شیوه کشت به گسترش سطوح زیرکشت با منابع محدود آب میپردازد و با حضور پررنگ شرکتهای وابسته سپاهپاسداران در پروژههای انتقال آب و سدسازی همچنان سیاستهای ویرانگر سرزمین و محیط زیست آن را ادامه میدهد. این در حالی است که کشوری مانند اسرائیل با اقلیم مشابه اما با کمک تکنولوژی و حکمرانی خوب توانسته شیوه کشت و آبیاری خود را کاملا اصلا نموده و با توسعه تکنولوژی آب شیرینکنها حتی کمبود آب دریاچه جلیل که زمانی منبع تامین آب این کشور بود را نیز را با انتقال اب شیرین شده از دریا جبران کند و بخش قابل توجهی از نیاز آب آشامیدنی کشور اردن را نیز تامین نماید. اسراییل و ایران در دوره محمدرضا شاه فقید، از پیشگامان همکاری در حوزه آبشیرینکنها و توسعه کشاورزی و اصلاح روشهای آبیاری بودند.
در زمان پهلوی دوم و از سال ۱۳۴۳ برنامهریزی هدفمند سرزمینی تحت عنوان آمایش سرزمین شروع شد و طرح آمایش سرزمین ایران در سال ۱۳۵۳ شمسی برابر با ۱۹۷۶ میلادی توسط شرکت مهندیسن مشاور فرانسوی ستیران نگارش شد و بسیاری از شهرها صاحب طرح جامع شهری شده و مناطق مهم کشور برای بارگذاری فعالیتهای صنعتی مشخص شدند. اما با ظهور رژیم اسلامی و ستیزش علیه طرحهای علمی قبلی سالها کشور بدون برنامه سرزمینی مشخص و صرفا براساس طرحهای توسعه غیرعلمی و بدون پشتوانه منطق سرزمینی اداره شد. سرانجام تشکیلاتی برای بازگشت به طرحهای سابق در سازمان برنامه و بودجه تحت عنوان دفتر آمایش سرزمین ایجاد شد که آنهم در حد نگارش چند جلد طرح غیرواقعگرایانه تحت عنوان آمایش سرزمین استانها بود که هیچگاه قابلیت اجرا و اراده لازم پشت آن را نداشت. در سال ۱۳۹۳ یعنی حدود ۵۰ سال بعد از اولین طرح ملی آمایش سرزمین در ایران، جمهوری اسلامی انهم در سطح برخی دانشگاهیان و تکنوکراتها به ضرورت نگارش طرحهای توسعه براساس امایش سرزمین در برنامه پنج ساله ششم توسعه رسید که آنهم به دلیل عدم فهم ضرورت آن، اشکالات سندهای پشتیبان، عدم اختصاص بودجه لازم به دلیل مخارج سنگین نهادهای حکومتی و ماجراجوییهای خارجی رژیم سرانجام و عدم اولویت توسعهگرایی در مقابل اولویتهای ایدئولوژیک حکومت، هیچگاه به سطح عمل نرسید.
طبق تجارب و مطالعات نگارنده این مقاله، جمهوری اسلامی در چند موضوع مدیریت سرزمینی با بنبست مواجه شده است که از جمله میتوان به طرح ایده نوین تقسیمات کشوری و توزیع فضایی قدرت جهت برون رفت از بحران جغرافیایی-سیاسی و در نتیجه اقتصادی، تراکمزدایی از پایتخت و کلانشهرها، حاشیهنشینی، ناتعادلی سرزمینی، آمایش و اصلاح نحوه بارگذاری فعالیتها و در نتیجه باز آرایش فضای سرزمینی اشاره نمود، که میتواند منجر به پراکنش منطقیتر جمعیت و فعالیتها جهت کاهش فشار بر سرزمین (محیطزیست)و ملت (چرخه تولید فقر و نابسامانی جمعیت در سرزمین) میشود. این واقعیات بحران ناکارآمدی این سیستم را در تصمیمسازی و تصمیمگیری و مدیریت عملی پهنه سرزمینی کشور به وضوح هویدا میسازد.
جمهوری اسلامی با ساختار ایدئولوژیک و متعارض با نظم جهانی و ستیزش با غرب و ایجاد انزوا و فرار سرمایه و تحریم برای کشور اساساً به بهرهکشی از سرزمین ایران با کشاورزی غیرمدرن، کم بازده اما آب بَر، برای خودکفایی ناشی از این انزوا و قرار از تحریم های خودخواسته روی آورده و سبب خشکیدن آبهای سطحی (رودخانه ها، چشمهها و غیره) و زیرسطحی (زیرزمینی) شده است که این روزها با کم آب شدن یا خشکیدن دریاچه ارومیه، زاینده رود، کرخه، جازموریان و سایر مناطق و خشکی خاک و فرونشست های متعدد مواجه ایم. در کنار این مسئله باید سدسازی های غیرمنطقی در مناطق گرم و هدر رفت آب در اثر تبخبر و نیز سدسازی در ذخیره گاههای برفی کشور و در نتیجه افزایش متوسط دمای هوا در اثر رطویت، تغییر نوع بارش و کاهش شدید حجم بارش برف و لذا خشکیدن رودخانه های دائمی در انتهای فصل بهار و طول فصل تابستان از یکسو و باران های سیل آسا در اوایل و میانه بهار و پاییز اشاره نمود؛ چیزی که با تغییر کاربری اراضی مرتعی و جنگل ها بیشتر به سمت بحران رفته است، چیزی که به راحتی قابل جبران نیست. حکومت برای جبران این سومدیریت خود دست به انتقال آب بین حوضه های مختلف زده که علاوه بر ایجاد بحران در پایین دست رودخانه ها سبب اختلافات محلی و نفرت پراکنی قومی نیز شده است. حال موضوع فساد و مافیای پنهان در این موضوع آب، کشاورزی و زمین خواری و نابودی جنگلها و مراتع را نیز به این چرخه ناکارآمدی ناشی از ایدئولوژی گرایی و انزواگرایی اضافه کنید تا مثلث بحران جمهوری اسلامی در فروسایش و نابودی تدریجی سرزمین ایران را مشاهده کنید: ایدئولوژی، ناکارآمدی و فساد.