مصطفی رشیدی
پژوهشگر مسائل ژئوپلیتیک
جمهوری اسلامی در بعد منطقهای و جهانی نیز با سیاستهای تنشآفرین، موقعیت استراتژیک و ژئواستراتژیک ایران را دچار فرسایش نموده است. جمهوری اسلامی بر خلاف رویه ژئوپولیتیکی حاکم بر جهان که امروز بر محوریت ژئواکونومی (اقتصاد-جغرافیا-سیاست) و ایجاد روابط متقابل پایدار سرزمینی با همسایگان، مناطق همجوار و جهان استوار است و به عصر ژئواکونومی از آن تعبیر میشود، براساس علت وجودی و اولویتهای ایدئولوژیک خود رفتاری خلاف عرف جهانی را در پیش گرفته است. در اینجا باید به چند کلیدواژه مهم اشاره نمود. از آنجایی که دانش ژئوپوپلیتیک یک سرمایه مهم در فهم و بینش سیاستمداران عرصه سیاست خارجی و بینالملل است، معمولا اصل واقعگرایی و تامین منافع و امنیت ملی از اصول غیرقابل تقلیل ژئوپولیتیک است. در این میان توجه به وزن و توانمندی ژئوپولیتیکی کشور در مقایسه با قدرتهای منطقهای و جهانی، موضوعات مورد پذیرش عرف بینالملل، کاهش فاکتورهای ناامنی از نگاه جامعه جهانی که سبب تکوین رفتار و انگاره انها در قبال یک کشور میشود و محاسبه درست از موقعیت جهانی و منطقهای خود، از اصول اصلی واقعگرایی ژئوپولیتیکی و تامینگر منافع و امنیت ملی است. بنابراین باید گفت ایران باتوجه به وضعیت کلی جهانی که وجود دارد و موقعیت مناسب سرزمینی، میبایست رفتاری اقتصادی و بیطرفانه و همکاریجویانه با قدرتهای جهانی و بازیگران منطقهای و همسایگان با احترام به اصل حاکمیت همه کشورها در پیش میگرفت و با تاکید بر مشترکات فرهنگی و تمدنی به صورت همهجانبه در قبال کشورهای همسایه و منطقه و دوری از حمایت از ایجاد هزینه برای ملت خود رفتار میکرد تا موجب تحریم اقتصادی و فرار سرمایه و در سطحی کلانتر تحریم ژئوپولیتیکی و سرزمینی که اکنون شاهد آنیم نگردد.
اما از آنجا که جمهوری اسلامی خود از دل بحران پدید آمده و با ادامه جنگ با عراق در پنج سال آخر سعی در تثبیت خود داشت، همچنان با ایجاد جنگ و بحران و ناآرامی و تروریسم در منطقه به حیات خود ادامه میدهد. این وضعیت در کنار ماجراجوییهای اتمی و تضعیف رویههای حقوق بشری در کشورهای همسایه و منطقه و داخل کشور، سبب یک ایرانهراسی در منطقه و جهان و حذف ایران از معادلات اقتصادی و ژئواکونومی جهانی و منطقهای شده است. نتیجه آن حذف سرزمین ایران از مسیرهای انتقال انرژی و ارتباطاتی شرق-غرب و شمال-جنوب شده است. امروزه ایران در سایه سیاستهای ایدئولوژیک و بحرانآفرین جمهوری اسلامی نه جایی در پروژههای غربی مانند مسیر ارتباطی ابتکار امریکا از هند تا خاورمیانه و اروپا (IMEC) دارد، نه جایگاه مشخصی در پروژه و ابتکار یک کمربند یک جاده چین (BRI) و نه موقعیت عملی در پروژههای انتقال گاز و نفت همسایگان اوراسیایی و عربی و هندی. لازم به ذکر است نظام ایدئولوژیک جمهوری اسلامی با بکارگیری اشخاص خودی در دانشگاهها در جایگاه ژئوپولیتیسین و استراتژیست که تنها وظیفهشان توجیه رفتارهای ایدئولوژیک این رژیم است همواره از آینده مبهم در نابودی اسرائیل، آزادی فلسطین، پیروزی حوثیها، منافع محور مقاومت، و تبدیل ایران به مرکز ژئواکونومی و ژئوپولیتیک جهان دم میزنند. این در حالی است که جمهوری اسلامی سبب تنزل جایگاه ژئوپولیتیکی ایران نه تنها در دنیا و منطقه شده است بلکه باعث شده تا همسایگان کوچک ایران نیز بر ایران و منافع آن چشم طمع بدوزند و حتی اقدام به ادعاهای مرزی و ارضی نموده و سادهترین پروتکلهای موجود از جمله سهمیه ایران در رودخانههای مرزی را نیز رعایت نکنند. این همان فاصله بین واقعیت و تبلیغات حکومت در اثر ناکارامدی مضاعف است که همه چیز را مانند ایدئولوژی و منطق ابتدایی خود به آینده مبهم در این جهان و بهشت روایی روحانیون منبرنشین و مداحان روضهخوان حواله میدهد که مطابق منطق زیست امروزی بشری جز فقر و محرومیت تاکنون چیزی برای مردم کشور نداشته است و در ادامه و تشدید این تخیلگرایی و واقعیتستیزی فرقهگرایانه، انتظار شرایط بسیار وخیمتری نیز وجود دارد. واقعیاتی که در مورد شرایط ساخته شده توسط رژیم جمهوری اسلامی در فضای داخلی و خارجی سرزمین ایران گفته شد، با ادامه حیات این حکومت منجر به تبدیل کشور به زمین سوختهای میشود که هر لحظه که از آن میگذرد جبران و اصلاح آن به ناممکن نزدیکتر میشود.
دخالتهای منطقهای مخرب حکومت که سبب شده منطقه خاورمیانه به جای حرکت به سوی ثبات و توسعه که نتایج مثبتی برای ایران نیز خواهد داشت، به سمت عدم ثبات، خشونت، توسعه نیافتگی و رشد گسترده گروههای قانون گریز، ضد ثبات و توسعه ستیز اسلامی رادیکال حرکت کند که نتیجه آن خود تشدید تقابل بین ایران و کشورهای همسایه، تهدید مرزهای ایران، نهادینه شدن تخاصم ایرانی-غیر ایرانی، مهاجرتهای گسترده و به صورت غیر مستقیم بروز بحرانهای محیط زیستی و تشدید فقر اقتصادی شود که شانس حرکت منطقه و ایران را به سوی افقی بهتر کاهش میدهد. نمونه بارز این وضعیت را میتوان در ایران و کشورهای تحت نفوذ رژیم اسلامی حاکم بر ایران در عراق، سوریه، لبنان، مناطق تحت نفوذ حماس در فلسطین، یمن و افغانستان مشاهده نمود که وجه اشتراک همه آنها بحران اقتصادی، کاهش فزاینده ثروت ملی و انباشت فقر، تخریب زیست و بحران آب در نبود حکومتهای توسعهگرا و مهاجرتهای گسترده داخلی و خارجی در مقیاس منطقهای، قارهای و بین قارهای است. ایجاد گروههای نظامی و شبه نظامی درون ایران و نیز کشورهای منطقه، مانند شبکه گروههای حشدالشعبی در عراق، حزبالله در لبنان و سوریه و انصارالله در یمن، سبب نهادینه شدن این شکل امنیتی-سیاسی در منطقه و اضمحلال بیشتر دولتهای ملی در کشورهای مذکور میشود؛ دولتهای ملی که رمز نوسازی و دروازه توسعه و رفاه و ثبات منطقه است. بنابراین رژیم اسلامی که خود ملغمهای متشتت از حکومتداری باندی، مافیایی و هیئتی است، بدنه عینی و انگاره ذهنی خود را به کشورهای منطقه نیز بسط داده است و شانس ثبات و توسعه براساس سامان دولت ملی را از آنها گرفته است. توسعه تروریزم و ائتلاف پیدا و پنهان با گروههای تروریستی شیعی که ذکر شد و گروههای تندرو سلفی سنی مانند طالبان، القاعده و داعش، نشانگر چشمانداز مخرب و دهشتناکی است که نوید نابودی خاورمیانه به همراه ایران را میدهد و هیچ تصوری بیشتر از یک زمین سوخته برای این ائتلاف نامقدس تحت عنوان«محور مقاومت (در برابر سعادت و رهایی بشر خاورمیانهای)»نمیتوان داشت.
در این بین بهرهگیری قدرتها و بازیگران با نقش مخرب مانند روسیه و چین از این وضعیت آشفته را نیز باید به این موارد اضافه نمود و باید گفت جان و مال و زندگی مردم ایران و منطقه توسط جمهوری اسلامی به ملعبهای در دست قدرتهای بزرگ برای بازی بزرگ و توازن قوا مبدل شده است. با سیاست تخیلگرایانه آخرالزمانی رژیم اسلامی حتی کشورهای روسیه و چین به ایران به چشم یک مترسک جهت ترساندن غرب و افزایش قدرت چانهزنی خود بهره میگیرند؛ همانطور که کره شمالی نیز صرفا یک کارت هشدار و ترس برای چانهزنی چین و روسیه است. این به معنی چهره سلبی و منفی است که از ایران ساخته شده و در نظام بینالملل تثبیت شده است. لذا چین و روسیه که رژیم جمهوری اسلامی را ناگزیر به تبعیت از خود در اثر انزوای جهانی میبینند، آن را یک دولت کنشگر و با توان اقدام مستقل از خود نمیبینند، برای همین است که هم چین و هم روسیه در مقابل کنشگران فعال حوزه عربی خلیج فارس، از مواضع ضد ایرانی اعراب دفاع میکنند و همگام با آنها بیانیه میدهند؛ چراکه رژیم اسلامی در تهران ناگزیر به کرنش در برابر آنهاست. همچنین چین به دلیل محاسبات منطقی از قدرت امریکا در خاورمیانه، هیچگاه به صورت جدی ایران اسیر در دست جمهوری اسلامی را در برنامههای بلندمدت اقتصادی خود قرار نمیدهد، زیرا میداند که پیوند دادن منافع ژئواستراتژیکش به ایرانِ تحت تحریم ژئوپولیتیکی غرب، به معنای بنبست آن است. لذا ایران تنها کارتی برای اعمال فشار در مواجه با غرب محاسبه میشود که با تعمیق روابط اقتصادی و ژئواکونومیکی چین و روسیه با کشورهای عربی، رژیم اسلامی از طرف این کشورها از بازیگری در منطقه جنوب خلیجفارس نیز منع شده است و تنها مجوز کمک موقت به یمن جهت ایجاد چالش در مسیر تجارت غرب و متحدانش را دارد که آنهم به طول نخواهد انجامید.