ایران در آستانه 2026

تداوم جنگ، میانجی‌های منطقه‌ای، امنیتی‌سازی خیابان و زمینه‌سازی جانشینی

** این مقاله در 26 دسامبر 2025 نوشته شده است. اما با توجه به تأخیر در انتشارش در 15 ژانویه 2026 چند پاراگراف توضیحات در انتهای بخش‌های مختلف در داخل [] افزوده شده است.

اندیشکده مسائل ایران در آخرین به‌روزرسانی درباره جنگ و تغییر سیاسی در سال 2025 (در ماه اکتبر) درباره سناریوهای تغییر سیاسی در ایران در یادداشت «امکان‌ها، کمتر و دورتر می‌شود»، به تحلیل مسائل ایران پرداخته است و پیش‌بینی‌هایش از تحولات را ارائه داده است. در این یادداشت با توجه به ارزیابی‌های جدید و تحولات این چند ماه؛ پیش‌بینی سال 2026 را ارائه می‌دهد. برای به‌روزرسانی تصویر وضعیت ایران و پیش‌بینی‌ها 4 موضوع الف) تحولات نظم جهانی و منطقه‌ای، ب) تحولات قدرت در جمهوری اسلامی، پ) تحولات کارگزاران تغییر و نیروهای مخالف جمهوری اسلامی و ت) تحولات اجتماعی (به‌ویژه متأثر از اقتصاد) و امکان‌های شکل‌گیری اعتراض سراسری، در گروه‌های جداگانه بررسی و تدوین شده است و درنهایت در یک تحلیل جامع با هدف شناسایی امکان‌های تغییر سیاسی جمع‌بندی شده است. این ارزیابی درنهایت بر عاملیت‌های اصلی برای تغییر با تمرکز به هر «تصمیم»ِ برسازنده یا تأثیرگذار بر آینده‌ی ایران تهیه شده است.

با توجه به انبوهی از ایده‌ها و مطالب منتشرشده در مسئله‌های اصلی ایران در سال 2026 در هر مسئله مفهوم‌ها و نکته‌های اصلی اشاره شده است. در انتهای این نوشته، یاداشت‌های مرتبط برای مطالعه دقیق‌تر قرار دارد.

تحولات اجتماعی در ایران و آینده‌ی اعتراضات سراسری چیست؟

خیابان در وضعیت کنونی شانس کمی دارد تا عامل مستقیم و اصلی تغییر سیاسی باشد. در یک سناریوی خاص خیابان می‌تواند محرکی برای آغاز یک برنامه‌ی تغییر سیاسی در ایران باشد. این سناریو را «امنیتی‌سازیِ خیابان» می‌نامیم. در این سناریو بر اهمیت تبدیل نارضایتیِ گسترده‌ی سرکوب‌شده در ایران به اعتراض‌های نمادین و اعتراض‌های هدفمند برای انتقال پیام قدرتمند به نیروهای سیاسی و اراده‌های قدرتمند جهانی برای تغییر توجه می‌شود. این سناریو به موازات شکست «سیاستِ مهار» در خاورمیانه و بی‌آیندگیِ تغییر از درون، به شکاف زیاد قدرت و جامعه توجه دارد و می‌خواهد این ناسازگاری درونی جامعه ایرانی را به تغییر سیاسی تبدیل کند. با توجه به تحولات کنش‌های سیاسی در ایران این سناریو احتمالاً در سال 2026 نمود بیشتری خواهد داشت.

موضوع به صورت ساده این است که جامعه با توجه به شناختش از ساختار کنترل و سرکوب و همچنین شکست‌های پی‌درپی، امکان پیروزی مستقیم در خیابان را نمی‌بیند. به‌ویژه درس بزرگ 1401 این بود که بدون وجود کارگزار تغییر (نیروی سیاسی مؤثر) و بدون همراهی مؤثر جهانی، خیابان به جایی نمی‌رسد. در جنگ 12 روزه نیز فهم از قدرت سخت و توازن نیروها تا اندازه‌ای در ذهن مردم اصلاح شده است و تصویر روشن‌تری از پیروزی در خیابان (یا تسخیر خیابان) دارد. بنابراین مبارزه خیابانی اکنون باید زمینه‌ساز یا همراه‌ساز پارامترهای دیگر پیروزی باشد. مسئله کلیدی این است که بدون تحقق «خواست‌های امنیتیِ غرب» نمی‌توان مسئله را در اینجا پایان‌یافته دید. وجود یا ظهور یک «عاملیتِ معنادار از نیروهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی» می‌تواند درپی مجموعه‌ای از کنش‌های مردم معترض (در زمان دولت درمانده و ورشکسته) غربی‌ها و اسرائیلی‌ها را مجاب کند که به انهدام نظامی و امنیتی مرتبط با تغییر سیاسی در خیابان اقدام کنند. این ایده بر اهمیت جلوگیری از خروج نیروهای نظامی از پادگان‌ها در زمان اعتراض‌های سراسری مردم تمرکز دارد. بنابراین می‌تواند پیامی که مکرر بیان شده است، تحقق بیابد. در زمان اعتراض‌های مردمی، جنگنده‌ها از دخالت نیروهای نظامی جلوگیری خواهند کرد و پهپادها از مردم دربرابر نیروهای سرکوب محافظت می‌کنند. سایر امکان‌های ارتباطی و مؤثر نیز وجود خواهد داشت و هماهنگی نیروی سیاسی اصلی نیز به مسائل کمک خواهد کرد. جنگنده‌ها قرار است که توان جابجایی نیروهای نظامی را بین پادگان‌ها یا از پادگان به شهرها مختل کند. البته با توجه به وجود انبوهی از تونل‌های زیرزمینی و برنامه‌های نظامی و امنیتی خاص، اشراف اطلاعاتی غرب نسبت به این موضوع می‌تواند نوعی از غافلگیری یا ایجاد فرصت برای تسخیر خیابان یا حداقل تسخیر مکان‌های حساس سیاسی (مانند پردیس حکومتی در تهران) را فراهم کند. پهپادها نیز پس از اقدام اولیه جنگنده‌ها برای تغییر در موازنه نظامی و به‌طور ویژه برای حمایت از مردم یا گروه‌های خاص مبارزِ حرفه‌ای در جهت تسخیر خیابان خواهد بود. این وضعیت فقط در سناریوی مداخله مستقیم خارجی خواهد بود. در مداخله غیرمستقیم خارجی این حمایت کم‌رنگ‌تر و محدودتر خواهد بود. اما رسیدن به این نقطه برای چنین مداخله‌ای بنیان ایده‌ی امنیتی‌سازی خیابان را شکل خواهد داد.

امنیتی‌سازی خیابان نوعی از تضمین و آمادگی برای چنین تصمیمی در غرب خواهد بود. موفقیت و یکسویگی جنگ ژوئن (12 روزه) با توجه به پیش‌بینی از کوتاه‌مدت‌بودن جنگ بعدی و همچنین نمایندگی اعتراضات داخلی (در سناریوی امنیتی‌سازی خیابان) توسط نیرویی که بتواند با غربی‌ها هماهنگ باشد، این سناریو را تقویت می‌کند. یعنی درحالی‌که در تصویر ساده‌سازی‌شده، مردم منتظر وقوع جنگی جدید برای حضور نهایی در خیابانند و دنیا منتظر نقش‌آفرینی مردم برای پایان‌دادن به یک حکومت ناتوان و سرکوبگر است، یک اقدام اولیه و ناتمام (حتی ناقص) از سوی جامعه، محرکی برای اقدام هماهنگ غربی برای تحقق خواست امنیتی آن‌ها و حتی فراتررفتن از آن خواهد شد. فروپاشی دستگاه امنیتی و نظامی در این سناریو تا چند روز ممکن خواهد بود و پس از آن شرایط سخت خواهد بود. بنابراین این سناریو بسیار وابسته به زمان خواهد بود. امنیتی‌سازی خیابان علاوه‌بر خروج از فضای کنترل‌شده کنونی درپی تغییر وفاداری اداری و نظامی حکومت و ایجاد همبستگی در مخالفان (در گفتمان اصلی در مسیر پیروزی) خواهد بود.

با امنیتی‌سازی خیابان (به‌ویژه در دفعات معنادار) این امکان برای پیوندزدن خواست امنیتی غرب (در ضرورت حمله دوم) به تغییر نظام (به‌جای پیگیری‌های پیچیده و احتمالی برای تغییر رفتار) وجود دارد. امنیتی‌سازی خیابان بر آمادگی مردم برای تغییر نظام تأکید دارد و ممکن است به تقویت نیروی جایگزین (آلترناتیو) هم کمک کند. این وضعیت امنیتی‌سازی در سال 88 (جنبش سبز) در 13 آبان یا 16 آذر تا اندازه‌ای فضا را برای اعتراض 6 دی (روز عاشورا) فراهم کرد. گرچه آن جنبش به علت‌های درونی امکان پیگیری اهداف براندازانه نداشت. در سال 1401 نیز پس از 40 روز اول و ناتوان‌ماندن اعتراض‌ها در مسیر شکل‌دهی به جریان تغییرخواهی سیاسی، آبان، آذر و حتی برخی روزهای زمستان تا چهارشنبه‌سوری آخر سال، امنیتی‌سازی خیابان اتفاق افتاد. موارد دیگری از امنیتی‌سازی خیابان (مانند تیر1401 یا سالگردهای اعتراضی در آبان 99 یا شهریور 402) نیز در این‌سال‌ها وجود داشته است. اما به‌طورمعمول امنیتی‌سازی یک اقدام آغازگر نبوده است و همچون یک کوشش تداوم‌گر خودش را نشان داده است که باید در شرایط کنونی تغییر کند. البته برای این مسئله باید با مبارزه حرفه‌ای (مانند گارد جاویدان) و شیوه‌های مبارزه متفاوت مانند خرابکاری شرافتمندانه یا هرگونه‌ای از ایده‌های اختلالِ بزرگ پیوند بخورد.

در اینجا «کنش نمادینِ حرفه‌ای هویتی» می‌تواند جایگزین (یا شاید مقدمه‌ی) «کنش مستقیمِ شهروندیِ سلبی» یاشد. یعنی مردم تا روزی که بتوانند به‌عنوان شهروندِ معترض (همه مردم) برای «نه به جمهوری اسلامی» در خیابان بیایند و با تسخیر فضا و تسلط بر تصمیم، سرنوشت را تعیین کنند؛ فقط عده‌ای از مبارزان با تمرکز بر مؤلفه‌های هویتی گفتمان پیروز (احتمالی) مجموعه‌ای از کنش‌های مشخص و نمادین (که باید تأثیرگذار و معنادار باشد) را انجام خواهند داد. این کنش‌ها تسلط حکومت بر خیابان را کمتر خواهد کرد. امید و انگیزه را در جامعه روشن نگه می‌دارد. در صورت موفقیت نسبی به فرسایش و سردرگمی نیروهای سرکوب و کنترل منجر خواهد شد. به‌ویژه اگر این مبارزه‌ی حرفه‌ای همزمان با مؤلفه‌های دیگر پیروزی در خیابان باشد. آنچه که در سال 2025 برای شعارهای شبانه، دیوارنویسی، کمپین‌های همبستگی و همکاری ملی، کوشش برای اعتصاب‌ها، پیاده‌روی‌های نمادین، شعارهای معنادار گروهی در مراسم‌های ملی یا موردی، بزرگداشت‌های مناسبت‌های ملی و سیاسی رخ داد در همین جهت بوده است. گرچه در ظاهر نتیجه‌ی مشخصی برای این فعالیت‌ها هنوز دیده نمی‌شود، اما با تداوم این تمرین‌ها درصورتی‌که هدفمند و معنادار به‌سوی امنیتی‌سازی خیابان و پیوند آن با عوامل آغازکننده‌ی اعتراض سراسری باشد، ممکن است به نتیجه برسد. در امنیتی‌سازی خیابان علاوه‌بر تداوم اعتراضی جامعه، امکان فرسایش نیروهای مستقیم کنترل و سرکوب وجود دارد. با استمرار وضعیت نامناسب کنونی و محدودشدن اثرات رانت‌های کوچک به گروه‌های خودی و آسیب‌های احتمالی به خودی‌ها یا اطرافیان دورتر خودی‌های درگیر در کنترل و سرکوب، ممکن است که امکان‌هایی برای تغییر وفاداری از کاهش تا ریزش (چرخش) ممکن باشد.

چالش اصلی ایده‌ی امنیتی‌سازی خیابان و استفاده از شیوه‌های مختلف مبارزه حرفه‌ای و هدفمند و اختلال و خرابکاری این است که از سوی گروه‌های دیگر یا حکومت به‌طورمداوم به شکست‌خوردن و ناتوانی در نتیجه‌گیری متهم می‌شوند و کوششی جدی برای سرخورده‌کردن یا حداقل بی‌اعتبارکردن چنین کنش‌هایی وجود خواهد داشت. برخی از کنش‌ها نیز مورد انتقادهای دیگری چون خشونت‌گرایی، بی‌معنایی و… خواهد بود. بنابراین مدیریت ذهنی و کنترل بر فضای روایت‌سازی برای نیروهای اصلی و پیشبرنده‌ی انقلاب بسیار اهمیت خواهد داشت. غلبه بر این چالش می‌تواند دورنمای مناسبی از کوشش‌هایی که نتیجه‌ی آن‌ها در امتداد و انتقال اثر آن دیده می‌شود، ایجاد کند. به‌ویژه باید این مسئیه را در نظر گرفت که در تحلیل وضعیت نیروهای مخالف و مسئله نمایندگی سیاسی، رادیکالیسم ملی‌گرایی و نمایندگی نیروهای سرسخت اهمیت زیادی دارد که در پیوند با این موضوع قرار دارد.

ایده‌ی امنیتی‌سازیِ خیابان در امتداد تحلیل کلی از بازگشت خیابان و کنش مردمی قرار دارد. ایده خیابان نیز درنهایت توضیح‌دهندی نسبت تحولات اجتماعی با تغییر سیاسی است. برای‌همین ایده‌ی خیابان تبدیل به یک پرسش می‌شود. چگونه جمعیت بزرگ سیاسی ایجاد شود. اندیشکده مسائل ایران در یادداشت‌های مختلف سه ایده‌ی تشکیل‌دهنده‌ی جمعیت بزرگ را خشم بزرگ، سازماندهی بزرگ و اختلال بزرگ می‌داند. اما درنهایت ایده‌های خشم بزرگ و سازماندهی بزرگ در شرایط کنونی فقط عامل تقویت‌کننده خواهد بود و نمی‌تواند یک عامل آغازکننده باشد. ایده‌ی اختلال بزرگ هم اگرچه یک ایده‌ی کامل نیست، اما می‌تواند آغازکننده باشد. به‌ویژه این ایده درتناسب جدی با سناریوی امنیتی‌سازی خیابان و استفاده از نیروهای سیاسی و مبارزان حرفه‌ای به‌جای شهروندان معترض است (مشابه ایده‌ی گارد جاویدان یا خرابکاری شرافتمندانه است). همچنین استفاده از امکان‌هایی چون هک و نفوذ و بهره‌مندی از مداخله و هماهنگی اطلاعاتی و امنیتی مؤثر نیز می‌تواند بخشی از سناریو را به پیش ببرد. در سال‌های گذشته دستگاه‌های اطلاعاتی گاهی از اقداماتی دور از ذهن استفاده کرده‌اند که شاید اگر یک روز کل گوشی‌های تلفن همراه مردم یک شهر همزمان با هم زنگ بخورد و یک پیام مشخص را پخش کند یا حداقل همه در یک زمان یک پیامک را دریافت کند، عجیب نخواهد بود. اما اختلال بزرگ بهتر است که کنش مبارزان سیاسی یا شهروندان معترض باشد یا حداقل با این‌کنش‌ها پیوند یا همزمانی داشته باشد. اختلال بزرگ همزمان می‌تواند کارت بانکی، کارت سوخت، چراغ‌های راهنمایی، حمل و نقل عمومی (مترو و تاکسی اینترنتی و اتوبوس ویژه)، شبکه یا پست‌های ویژه برق و مخابرات و… را هدف بگیرد و حتماً از داده‌های مؤثر نقاط و زمان اعتراض را داشته باشد. در لحظه‌ی اختلال بزرگ همه‌چیز دگرگون خواهد شد. انسان‌های خشمگین و مستأصل از فراوانی بحران‌ها و بدون تصویری از آینده روشن ممکن است که شرایط را تغییر دهد. این ایده با تمرکز بر تهران و درنهایت قابل اجرا در چند کلانشهر دیگر مطرح شده است. جایی که راهبندان‌ها یا توقف مترو و اتوبوس‌های تندرو تأثیرهای شدیدی دارد.

عوامل آغازکننده مجموعه گسترده‌ای از مسئله‌های سیاسی (جانشینی، جنگ، ترور سیاسی، فراخوان)، اجتماعی (حجاب، اینترنت، حق حیات و…) و اقتصادی (بنزین، گازوئیل، بحران انرژی و آب، شوک ارزی، گرانی‌ها و کمیابی‌ها) و برخی مسائل دیگر است. با توجه به منطق تحمل‌پذیر برخی مشکلات در جامعه ایران و ساختار مدیریت‌پذیر (کنترل‌پذیر) برخی از این بحران‌ها و مشکلات درنهایت با توجه به اقتصاد سیاسی دوران جمهوری اسلامی و نظم‌های سیاسی و اجتماعی کنونی تنها در شرایط خاصی گرانی بنزین و گازوئیل و در شرایطی ترور سیاسی و فراخوان سیاسی و با احتمال قوی‌تر جنگ و مسئله جانشینی می‌تواند عامل آغازکننده اعتراضات در ایران باشد. اعتراضاتی که بتواند ویژگی اعتراض منجر به تغییر سیاسی را بیابد. البته این اعتراض باید سریع سیاسی شود و با خشم بزرگ و ساماندهی (نسبتاً) بزرگ همراه شود. این اعتراض زمانی نتیجه‌بخش خواهد بود که براساس اختلال بزرگ و وجود مبارزِ حرفه‌ای پیش رود. بنابراین با سیاسی‌سازیِ نارضایتی عمومی می‌توان تحولات اجتماعی جامعه را تبدیل به تغییر سیاسی کرد. البته همچنان باید درنظر داشت که درنهایت آنچه در خیابان تا لحظه پیروزی پیش می‌رود قدرتِ خشم و بیزاری عمومی از تداوم وضعیت موجود است و در غیاب شکل‌گیری مستقیم خشم بزرگ باید به سراغ ایده‌های تبدیل نارضایتی به کنشِ سیاسیِ تغییرخواهانه (انقلابی) رفت. درصورتی‌که ایده‌های دیگری برای ایجاد خشم پیش‌رونده یا خشمِ بزرگ از طریق «عناصر ملموس یا دسترس‌پذیرکردن عامل خشم‌آور برای مردم» جهت ابراز اعتراض وجود داشته باشد، همچنان این‌مسئله می‌تواند با «رویاروسازی مردم با نمایندگان حکومت» (در هر شکلی به‌ویژه نمایندگان تبعیض‌های گسترده و متنوع حکومت) در جامعه رخ دهد و با تمرین‌ها و تشویق‌های مکرر به گونه‌ای از اعتراض سراسری معنادار تبدیل شود. درنتیجه خیابان مستقل از عوامل بیرونی بازگشت و نقش‌آفرینی داشته باشد. در این ایده‌ی (همچنان ذهنی‌مانده) مهمترین رانه، روایت تبعیض است که می‌تواند در به خیابان‌آوردن مردم یا بروز خشم و اعتراض به افرادی که نماینده حکومت (تبعیض، رانت، گرانی، فقز، سرکوب فرهنگی، کنترل سیاسی و…) است، مؤثر باشد. چنانکه در ماجرای سیمکارت‌های سفید نیز فضایی دور از انتظار ساخت. یا در هر موضوع دیگر تبعیض‌ها بر مبنای اولین مواجهه منطقی با مسئله -یعنی قیاس به نفس- با چالش‌های جدی پذیرش روبرو می‌شود.

فهم تحولات اجتماعی در ایران در گروی فهم از دو مفهوم تحمل‌پذیری توسط مردم و مدیریت‌پذیری (یا کنترل‌پذیری) توسط حکومت است. حکومت دائم درپی پیشبرد کنترل‌پذیری سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی است تا در شرایط کمبودهای شدید و نابرابری‌های جدی از انفجار اجتماعی جلوگیری کند. امور ناخوشایند مختلف نیز در یک روند قهقهرایی و فرسایشی برای مردم تحمل‌پذیر شده است و به‌نظر می‌رسد که رویدادی که بتواند خشم بزرگ و کنترل‌ناشدنی بسازد، یک استثنا خواهد بود. مهمترین علت فهم جامعه از ساختار چندلایه سرکوب نرم، سرکوب امنیتی و درنهایت سرکوب نظامی است که جامعه را متقاعد کرده است که با پیروزی‌های موردی و کوچک در شرایطی که با یک قدرت نظامی روبرو است، نباید دست به رویارویی سریع و حساب‌ناشده بزند. فهم آنچه در حوزه‌ی کنترل‌پذیر (حوزه‌ی مُجاز) رخ می‌دهد، در پیش‌بینی و برنامه‌ریزی برای تحولات اجتماعی در ایران مهم است. چون حکومت با تکیه بر اینکه چگونه با جدایی بین خودی‌ها و غیرخودی‌ها می‌تواند خودی‌ها را راضی نگه دارد و از آن‌ها برای کنترل ذهنی یا میدانی دیگران استفاده کند، تمرکز دارد. یا اینکه طراحی‌های امنیتی برای تقابل بخشی از مخالفان با دیگران یا میدان‌دادن به نیروهای اصلاح‌طلب یا مخالفان خوش‌خیم توجه دارد و آن‌ها، کنش‌ها، چهره‌سازی و رهبرسازی از آن‌ها را مُجاز و ممکن کرده است. پس بازخوانی 88، 92، 95، 96، 98 و 1401 اهمیت دارد و فهم اعتصاب‌ها و اعتراض‌های صنفی و جداییِ آن‌ها از اعتراض‌های سراسری (ناهمزمانی همیشگی آن‌ها) باید درنظر گرفته شود. درنهایت باید درکی از مسیر پیروزی وجود داشته باشد. حکومت در شرایط برخورداری بسیارنابرابر از سلاح و خشونت تنها نگرانی‌اش در داخل را روایت‌سازی‌ها و به‌عبارتی جنگِ شناختی می‌داند.

دربرابر سناریوی امنیتی‌سازی خیابان یک نمونه ایده‌آل دورازدسترس نیز ایده‌ی ساده‌سازی‌شده از روز فداکاری است. روزی که درنهایت مردم یا خودجوش یا با یک فراخوان سیاسی (چه با حضور یک چهره‌ی بسیار نمادین یا چه در یک توافق نخبگان سیاسی دارای نمایندگی معنادار) همگی تصمیم می‌گیرند که به خیابان بیایند و به تداوم این وضعیت پایان دهند. این سناریوی ساده‌سازی‌شده با تکیه بر تغییرات ذهنی مردم، تغییرات سیاسی در میان نخبگان و امیدواری از عدم سرکوب مسلحانه ممکن می‌شود. در شرایطی مانند شوک‌های ورشکستگی دولت (در نظام بانکی و تأمین دستمزدها و مقرری‌ها) و ناتوانی در تأمین کالاهای اساسی و انرژی، تغییرات سیاسی جدی حکومت و بحران جانشینی و تغییر وفاداری معنادار نظامی‌ها این امکان بیشتر خواهد بود. مؤلفه‌هایی که مبتنی بر تحلیل شرایط نیست و بر عاملیت‌های ویژه و امیدهای بزرگ قرار دارد. در شرایط دیگر غیر از این سناریوها نیز تداوم وضعیت موجود همچنان با رخداد گاه‌به‌گاه اعتراضات کوچک و گاه شدید و اعتراض‌های احتمالی گسترده (و البته غیربزرگ) و شاید در استثنایی با یک شورش بزرگ حاشیه‌ای و کنترل‌پذیر تا زمان تحولات درون قدرت یا اراده‌های متفاوت خارجی ادامه یابد.

[پی‌نوشت: با توجه به تحولات انقلاب ملی در آغاز سال 2026 در ایران می‌توان چندین نکته و اصلاحیه به این بخش افزود. همچنان مشخص است که خیابان بدون مداخله خارجی شانسی برای پیروزی نهایی برای تغییر سیاسی ندارد. اما در پیوند ایده‌ی مبارزان حرفه‌ای و اعتراض روز فداکاریِ شهروندانِ معترض می‌توان بر مسئله‌ی دستیابی مردم به اینترنت در شرایط سرکوب تمرکز کرد. اگر مداخله‌ی خارجی مؤثر برای پیروزی بر نیروی سرکوب وجود نداشته باشد، با تکیه بر اعتراض سیاسی‌شده‌ی گسترده با وجود رهبری مسلط، مخالفان همچنان نیاز به دسترسی معنادار به اینترنت برای پیروزی در خیابان دارند. سطح خشونت حکومت در اعتراضات اخیر به‌شدت بالا رفت و علاوه بر شیوه‌های معمول سرکوب تا 18 دی به روش‌هایی چون شلیک از پشت‌بام‌ها در نقاط گره‌گاهی اعترضات از 19 دی، حضور عناصر حکومتی در میان معترضان با چاقو و تیزی و ایجاد جراحت‌های شدید به معترضان هدفگذاری‌شده یا تعداد زیاد معترضان در شرایط فرار و حرکت سریع از 20 دی و شلیک در محاصره به معترضان سرسخت در ساعت‌های پایانی اعتراض در محله‌هایی که اعتراضات جدی‌تر وجود داشت، از 19 دی اشاره کرد. استفاده از گلوله جنگی و استفاده از بمب‌های صوتی و مواد انفجاری با ترکش‌های غیرمعمول نیز در این‌روزها زیاد بوده است. با توجه به شروع اعتراضات از بازار تهران که در تحلیل پیشین از موارد آغازکننده جدی به‌شمار نرفته بود، به‌نظر می‌رسد در شرایط کنونی که مردم نگرانی جدی از بی‌آینده‌شدن و سقوط اقتصادی دارند، هر مسئله‌ای می‌تواند آغازکننده اعتراض سیاسی باشد (حداقل تا 6 ماه آینده) و با فراخوان و رهبری سیاسی گسترش یابد. اما تداوم سرکوب و حذف نیروهای سرسخت و شجاع مبارز در خیابان این وضعیت به‌مرور کمتر خواهد شد. تأکید بر مداخله خارجی در سناریوی قدرتمندتر و مداخله جهت برقراری اینترنت برای مردم یا ازبین‌بردن دسترسی مخابراتی و هماهنگی‌های سرکوبگران در سناریوی ضعیف‌تر از الزامات پیروزی خواهد بود. ساختار سرکوب کنونی از تمامی نیروهای نظامی‌ای که بتوانند به لباس سرکوب درآیند و همه نیروهای تخصصی و آماده‌باش خودش در صف اول سرکوب استفاده خواهد کرد. از نیروهای معتقد و وابسته‌اش نیز با فراخوان حضور ضروری در نزدیکترین مسجد محل زندگی‌شان برای حمایت از نیروهای اصلی سرکوب استفاده می‌کند و همین شاید نزدیک به یک میلیون نیروی سرکوب (تخصصی و عادی) را در رویارویی نهایی این‌روزها به میدان آورده است تا مانع از پیروزی حضور چندین میلیونی ایرانی‌ها در تمامی شهرهای بزرگ و کوچک ایران در انقلاب ملی شود.]

تحولات نظم جهانی و منطقه‌ای و پیامدهای آن چیست؟

ایران جایگاه و اهمیت پیشین را در نظم جهانی ندارد. می‌توان گفت که ایران دیگر بازیگر نیست و به‌عنوان یک «گره» اهمیت دارد. اسرائیل به‌عنوان مهمترین بازیگر منطقه‌ای متخاصم با جمهوری اسلامی نماینده‌ی سیاست‌های غربی دربرابر تهدیدها و نگرانی‌های امنیتی درباره ایران است. ایالات متحده از مدت‌ها قبل این گرایش را نشان داده بود که مایل است که خاورمیانه را به همپیمان‌ها و دوستانش (در یک تعادل معنادار) واگذار کند. سایر کشورهای غربی نیز اکنون توان بازیگری جدی‌ای ندارند. چین همچنان سعی خواهد کرد که با هماهنگی عربستان و در همکاری اقتصادی با سایر کشورهای خاورمیانه مانع از غربی‌شدن خاورمیانه شود. روسیه نفوذش را از دست داده است، اما همچنان از طریق دو حوزه آسیای میانه و قفقاز و همچنین در همکاری جدی با ترکیه کوشش می‌کند که موقعیتش از دست‌رفته را بازگرداند. بازسازی رابطش با کشورهای عربی برایش مهمتر شده است. امارات درحال‌فاصله‌گیری از عربستان در سیاست خارجی است. ترکیه و قطر نیز بعد از دوره‌ای از محدودیت‌ها درحال پیشرفت در تاثیرگذاری جریان اخوانی در خاورمیانه است. مصر و پاکستان همچنان با عربستان همراهی بیشتری خواهند داشت. اروپا در خاورمیانه حضور مؤثر ندارد. خاورمیانه پس از 7 اکتبر درحال شکل‌دهی به یک نظم جدید است و برای دستیابی به آن هیچ بازیگری منتظر و منفعل نخواهد ماند.

جمهوری اسلامی حاضر به ایستادن در نظم جدید منطقه‌ای نیست. حداقل در دوران خامنه‌ای این اتفاق نخواهد افتاد. نظم جدید خاورمیانه در جهت غربی‌شدن تغییر کرده است. در این وضعیت احتمالاً جمهوری اسلامی تبدیل به پراکسی (نیروی نیابتی) چین و روسیه دربرابر غرب خواهند شد. اما درحالی‌که روسیه تضعیف شده است و چین تمایلی به برهم‌خوردن همکاری‌هایش با دیگران ندارد، این نقش پیچیده خواهد بود. اما حفظ جمهوری اسلامی برای هر دو اهمیت زیادی خواهد داشت. جمهوری اسلامی یا مجبور به رویارویی با کشورهای دشمنش در خاورمیانه خواهد بود یا یک آشتی و توافقی برقرار خواهد شد. عامل تقویت‌کننده برای آشتی و توافق وجود «میانجی‌های جدی» خواهد بود. میانجی‌گری روسیه احتمالاً مستقیم نخواهد بود و از محور اخوانی (ترکیه و قطر) برای پیشبرد میانجی‌گری استفاده کند. اما پیش از آن نیاز دارد که روسیه درباره مسئله جنگش با اروپا (و غرب) در اوکراین به یک نتیجه و تصمیم جدی برسد. چین نیز برای میانجی‌گری باید با عربستان به یک تصمیم مشترک برسد. مشکل اینجاست که عربستان و ترکیه (و احتمالاً قطر) راهبرد و نگاه یکسانی به وضعیت جمهوری اسلامی در خاورمیانه و نسبتش با نظم درحال‌شکل‌گیری در خاورمیانه ندارند. نبود میانجی جدی مانع بزرگی برای توافق و پایان جنگ مستقیم علیه جمهوری اسلامی (حداقل در دوران خامنه‌ای) خواهد بود.

جمهوری اسلامی نیز توانایی ایجاد «روابط ائتلافیِ پایدار در منطقه» را ندارد. حتی با فرض رقابت‌ها فراوان و تداخل (و گاه تضاد) منافع کشورهای خاورمیانه توانایی استفاده از این رقابت‌ها و بهره‌گیری از فرصت‌ها برای برون‌رفت از وضعیت کنونی با تکیه بر روابط منطقه‌ای را نخواهد داشت. بیشتر کشورهای منطقه به جمهوری اسلامی به دیده‌ی تهدید می‌نگرند. مهار جمهوری اسلامی و به‌عبارتی تضعیف آن برای کشورهای منطقه اولویت خواهد بود. اما آن‌ها هم می‌دانند که این وضعیت شکننده است. اما استفاده از چین و روسیه برای حل مسئله یا ترغیب جمهوری اسلامی برای سازش با غرب و ورود در نظم جدید به‌سوی غربی‌شدن خاورمیانه نیز آسان نخواهد بود.

سیاست امنیتی جمهوری اسلامی مبتنی بر «بازدارندگی نامتقارن یا چندلایه» قرار داشته است. برنامه هسته‌ای، کوشش برای تبدیل‌شدن به قدرت اول موشکی و ایجاد و تقویت نیروهای نیابتی وفادار و سرسخت در خاورمیانه سه محور اصلی برنامه امنیتی جمهوری اسلامی است. کشورهای منطقه و غربی‌ها با هدفگیری همزمان هر سه محور سعی در شکست جمهوری اسلامی دارند. این تضعیف چندگانه یا به تغییر نظام (یا تغییر رفتار) جمهوری اسلامی منتهی می‌شود، یا پس از دوره‌ای از عقب‌نشینی بازگشت آن‌ها پیگیری می‌شود و یا تغییر سیاست امنیتی جمهوری اسلامی را درپی خواهد داشت. تهدید وجودی جمهوری اسلامی امکان همکاری‌های امنیتی جدی با چین و روسیه را افزایش خواهد داد. گرچه هر دو کشور نگرانی جدی از وضعیت سیاسی شکننده حکومت تهران دارند و نزدیکی امنیتی و نظامی برای آن‌ها پرریسک خواهد بود. تغییر دیگر می‌تواند در سیاست امنیتی جمهوری اسلامی، غافلگیرکننده باشد و حکومت ایران را به‌سوی رفتاری غیرپاسخگو همچون امارت‌های اسلامی (طالبان اول یا داعش) بکشاند و از ابزار تروریسم گسترده و کم‌هزینه برای تهدید درجهت کاهش فشارها استفاده کند. بقای جمهوری اسلامی بدون یک توافق، در سیاست امنیتی جمهوری اسلامی تغییراتی ایجاد خواهد کرد که از هم‌اکنون نگرانی‌های زیادی خواهد داشت. به‌نظر می‌رسد که گزینه‌ی محتمل عقب‌نشینی مقطعی، همکاری محدود با چین و روسیه و بازگشت همان بازدارندگی سه‌لایه‌ی پیشین باشد. گرچه نباید از «تهدید نامتقارن» علیه‌ی کشورهای عربی هم غفلت کرد. سیاست امنیتیِ تهدید نامتقارن دربردارنده‌ی استفاده از نیروهای منطقه‌ای جهت آسیب به زیرساخت‌های انرژی در منطقه، توسعه تروریسم، ایجاد جریان‌های مخرب اجتماعی و اقتصادی و حمله‌های سایبری در منطقه خواهد بود. اما تهدیدهای تجارت مواد مخدر یا استفاده از عوامل (مزدورهای) اقدام‌های تروریستی در سراسر جهان می‌تواند نگرانی جدی‌ای برای غربی‌ها، اسرائیل و کشورهای منطقه باشد. هنوز نشانه‌ی چرخش از بازدارندگی نامتقارن به تهدید نامتقارن وجود ندارد. بلکه جمهوری اسلامی تأکید بر سیاست منطقه‌ای برای کاهش تضعیف بازدارندگی نامتقارن پیشین را دارد. در سیاست منطقه‌ای جدیدی که جمهوری اسلامی پیگیری می‌کند، همکاری امنیتی و ارائه بسته‌های امتیاز و همکاری متنوع به کشورهای مختلف منطقه وجود دارد. در این سیاست، افغانستان، پاکستان، آذربایجان هدف سفرها و گفتگوهای بیشتری خواهند بود. رابطه با عراق برای وضعیت‌های مختلف و ظرفیت‌های موردنیاز هر وضعیت آماده می‌شود. ترکیه و کشورهای عربی نیز بیش از پیش مورد توجه قرار می‌گیرد. حتی بازتعریف همکاری با کشورهای آسیای میانه هم با احیای برخی همکاری‌ها (مانند اکو) پیگیری خواهد شد. درصورتی که عربستان (و درنتیجه پاکستان) و ترکیه تغییری در نگاه به تهران داشته باشند، جمهوری اسلامی می‌تواند احساس موفقیت در این سیاست کند و مسیر دگرگونی در سیاست امنیتی پیشین را طی کند. گرچه مشکل در جای دیگری است و با این مسائل هم نمی‌توان امیدی داشت.

اسرائیل نیز همچنان در میانه‌ی سه سیاست امنیتی دکترین بگین (حمله‌ی تمام‌کننده‌ی پیش‌دستانه)، دکترین مرگ اختاپوس و دکترین مرگ با هزار ضربه چاقو قرار دارد. شاید هم نتانیاهو به ایده‌ای متفاوت می‌اندیشد. اسرائیل مصمم است که تغییرات در ایران بنیادین باشد. آن‌ها می‌دانند که نمی‌توانند ضربات سختی به جمهوری اسلامی بزنند و بعد از آن با یک آتش‌بس و (حتی صلح) به یک وضعیت پایداری از امنیت و توسعه بروند. حکومت تهران همه‌ی توان و انرژی‌اش را برای نابودی یا ضربه به آن‌ها خواهد گذاشت. درس 7 اکتبر هم درس بزرگی بوده است. «سیاست مهار» در خاورمیانه شکست خورده است. پس از 7 اکتبر علاوه‌بر درهم‌شکستن این خیال، روندی از «سیاست تغییر» آغاز شده است که شتابان و قدرمند پیش رفته است. منطقه (سوریه و لبنان) تغییر کرده است و تغییرات نیز ادامه خواهد داشت. دیگر، کسی به سیاست مهار فکر نمی‌کند. اسرائیل اکنون برای حمله نیازی به توجیه نمی‌بیند، آرایش جنگی و برتری نظامی-تکنولوژیکی دارد. چون ممکن است که تسلط اطلاعاتی را در بلندمدت ازدست بدهد، مجبور است که قدر زمان را بداند. اسرائیل اکنون فرصتی برای حمله دارد. مانع اصلی برای آن‌ها همراهی ایالات متحده است. متحد اصلی آن‌ها باید «تصمیم» بگیرد. آن‌ها اقدامات مؤثری برای تغییر سیاست‌های ترکیه، قطر و پاکستان و تقویت سیاست‌های عربستان و مصر داشته‌اند. اکنون نمی‌خواهند که آن اقدامات در همراهی کامل با اسرائیل برای هدفی که برای ایالات متحده هم مطلوب است، از دست برود. بنابراین نیاز به زمان و برنامه‌ریزی بیشتر خواهد بود.

توافق اسرائیل برای پایان عملیات نظامی در غزه امکانی برای پیشبرد پیمان ابراهیم شده است. خاورمیانه 2 سال را با جنگ سپری کرده است و سرمایه‌ها برای فعال‌شدن نیاز به اطمینان بیشتری دارند. وضعیت معلق و مبهم، مطلوب هیچ‌یک از بازیگران اصلی منطقه نیست. اسرائیل نیاز به پایان واقعی جنگ دارد. کشورهای عربی نیز برنامه‌های بلندپروازانه‌شان را باید با جدیت پیگیری کنند. نگرانی‌ها از نوسانات بازار انرژی کمتر از گذشته است و دو ماه دیگر نیز به‌شدت کمتر می‌شود. این می‌تواند به امکان تصمیم‌گیری کمک کند و برای تغییر اقدامی صورت بگیرد. البته هنوز کشورهای منطقه از مهار قدرتمند یا تغییر رفتار استقبال می‌کنند. از مدتی قبل باز صداهایی در دفاع از سیاست مهار بلند شده است و معتقدند که شکست سیاست مهار در 7 اکتبر به‌علت تعریف نادرست از الزامات و شرایط مهار بوده است. در مورد جمهوری اسلامی نیز همین‌طور است که اگر الزامات و شرایط مهار درست باشد، مهار جمهوری اسلامی (درمانده از جنگ و محاصره) ممکن خواهد بود. بنابراین هنوز بحث‌هایی از سیاست مهار وجود دارد. به‌ویژه که سیاست مهار را مقدمه‌ای برای تغییر در آینده می‌دانند. در وضعیتی که تغییر وفاداری نظامی‌ها سخت است، فقط دوره‌ای از درماندگی می‌تواند شرایط برای تغییر را مانند سوریه فراهم کند. یا وضعیتی که اکنون در ونزوئلا ایجاد شده است و مادورو وضعیت پیشین را ندارد و روند فرسایشی تغییر وفاداری حامیانش را درپی می‌آورد و تغییر را آسان و کم‌هزینه می‌کند. حامیان و نظامی‌ها هم از این روند خسته می‌شوند. برای بسیاری سناریوی مطلوب بلندمدت سناریوی فرسایشی است. اما آیا در خاورمیانه و پس از شکست‌های پی‌درپی سیاستِ مهار باز می‌توان به سیاست مهار فکر کرد و روند فرسایشی‌ای چون ونزوئلا یا سوریه (کلنگی و منزوی) را پیگیری کرد. البته ممکن است این درماندگی و ورشکستگی نیز در لحظه‌ای زمینه‌ساز تغییر رفتار شود. به‌ویژه اگر این لحظه‌ی تصمیم در مسئله‌ی جانشینی به‌زودی رخ دهد. برای پذیرفتنی‌بودن سیاست مهار به‌شکلی‌دیگر، نیروهای متمایل به اصلاح‌طلبان در جهان مشغول تبلیغ و توجیه‌اند.

با توافق 20 بندی، جنگ در غزه به پایان رسیده است. شاید باز چند بار نقض آتش‌بس صورت گیرد. یا حماس همراهی کافی را نداشته باشد. اما مشخص است که کشورهای منطقه اراده کرده‌اند که مسئله فلسطین به شکل دیگری حل شود. مسائل داخلی اسرائیل نیز به زودی حل می‌شود. تشکیل دولت جدید نیز در یک روند عادی پیش خواهد رفت و نتانیاهو دچار چالشی نخواهد بود. جمهوری اسلامی بر لبنان تمرکز خواهد کرد. دیگران نیز این مسئله را با دقت نگاه می‌کنند. فرصت اسرائیل برای حمله نظامی به جمهوری اسلامی کوتاه خواهد بود. پیش از آنکه تصمیم‌گیری‌ها صورت گیرد. اسرائیل می‌داند که قبل از تصمیم دیگران باید «اراده»‌ش را پیش ببرد و با اراده‌ش بر تصمیم دیگران اثر بگذارد. دیگران نیز این را می‌دانند.

جمهوری اسلامی پس از اسنپ‌بک در موضع ضعف قرار گرفته است. جمهوری اسلامی 10 ماه پیش امکان توافق با جهان غرب را داشت. خواسته‌های غربی در آن‌روزها برای جمهوری اسلامی، امروز، آرزو است. جمهوری اسلامی به‌ازای هر بار تصمیم‌نگرفتن چندین خط در خواسته‌ها و امکان‌های چانه‌زنی‌اش عقب نشسته است. پس از جنگ ژوئن و پس از اسنپ‌بک بدترین شرایط برای آن‌ها ایجاد شده است. اگرچه امید اندکی به عدم اجرای کامل اسنپ‌بک دارند و روسیه و چین از تمام توانشان برای حفظ وضعیت حقوقی پیشین استفاده خواهند کرد. اما شرایط برای جمهوری اسلامی سخت‌تر خواهد شد. البته وضعیت کنونی جهان و شرایط خاص اجرای اسنپ‌بک شرایط متفاوتی ایجاد کرده است.

اگر برنامه توافق منطقه‌ای برای پایان عملیات نظامی علیه‌ی تروریست‌های حماس فعال نشده بود، شاید مرحله دوم جنگ زودتر رخ می‌داد. از عملیات روزهای پاسخ (1 اکتبر 2024) تا عملیات طلوع شیران (13 ژوئن 2025) نیز وقفه‌ی 6 ماهه اروپایی‌ها (از انتهای سال 2024 تا نشست ژوئن 2025) تغییری در اراده‌ی اسرائیلی‌ها نداشت. جمهوری اسلامی از روند تکنولوژی جهانی بازمانده است. نیروی هوایی و نیروی دریایی ندارد. توان پدافندی ضعیفی دارد و نیروی زمینی‌اش فقط برای سرکوب داخلی به‌کار می‌آید و دربرابر نیروی جهانی تحقیر می‌شود. توان موشکی و پهپادی نیز محدودیت‌های زیادی دارد. چنانکه در جنگ 12 روزه برنامه‌ریزی برای حملات متعدد برای تضعیف سامانه‌های پیکان و تاد برای آمادگی برای دو حمله بزرگ درنهایت با آتش‌بس منجر به عدم کارایی توان موشکی شد. اگر هم در روزهای اول از ظرفیت دو حمله بزرگ استفاده می‌شد، امکان موفقیت کم بود. در مرحله بعدی جنگ نیز چون برآورد زمان جنگ 2 تا 5 روز است، امکان استفاده از توان موشکی بیشتر خواهد بود. توانی که علاوه‌بر موشک‌های بیرون از جو، با انبوهی از موشک‌های کروز و هایپرسونیک و پهپادهای انتحاری پرشمار و بدون‌وقفه همراه خواهد بود. اما این هم توازنی در توان جنگی دو سوی نبرد ایجاد نخواهد کرد. به‌ویژه که توان اطلاعاتی فاصله‌ی زیادی دارد. توان اطلاعاتی دوستان جمهوری اسلامی نیز در این منطقه کم و ناچیز است. چینی‌ها هنوز نتوانسته‌اند توان اطلاعاتی لازم در جهان را به‌دست بیاورند و روس‌ها نیز از آغاز جنگ با اروپا در اوکراین دچار مشکل جدی شده‌اند. بنابراین یک اقدام نظامی شدید و کوتاه‌مدت در انتظار خواهد بود. جمهوری اسلامی از احتمال جدی مین‌ریزی دریایی در خلیج فارس سخن گفته است. اما هنوز نشانه‌ای از ایجاد تهدید جدی علیه کشورهای منطقه دیده نمی‌شود.

درباره روسیه و چین و سایر بازیگران منطقه‌ای و جهانی باید بیشتر اندیشید. روسیه پیش‌تر هماهنگی‌هایی با ترکیه و ایران برای ارتقای توان اطلاعاتی در خاورمیانه داشته است. همین‌همکاری‌ها موجب کمک جمهوری اسلامی به اردوغان در سال 2016 شده است. تا مدتی پیش محور اصلی خارجی دوست جمهوری اسلامی همین محور روسی-ترکی بود که می‌توان هماهنگ‌کننده‌ی اصلی آن‌ها در ایران را رهبری (علی خامنه‌ای) دانست. در 13 ژوئن امسال نیز ادعا شده است که ترکیه برای هشدار به مقامات نظامی درباره عملیات غافلگیرانه اسرائیل کوشش کرده است. اما درمجموع ترکیه بازی‌های چندگانه‌ای دارد و بدهکاری سال 2016 را نیز شاید ادا نکند (چنانکه الهام علی‌اف قدردان جمهوری اسلامی برای کمک‌ها به حیدر علی‌اف در جنگ اول قره‌باغ نیست و و جمهوری اسلامی نیز اکنون حامی ارمنستان است). روسیه نیز علاوه‌بر عقب‌ماندنش در توانایی اطلاعاتی، در سایر بخش‌ها نیز کمک مؤثری نداشته است. سامانه پدافندی آن‌ها به کار نمی‌آید. حتی برخلاف تجربه قزاقستان (ژانویه 2022) نمی‌توانند در ایران درصورت سقوط مهمترین مراکز شهری از فرودگاه بین‌المللی نزدیک به آن برای سازماندهی نظامی‌ها و بازپس‌گیری قهرآمیز استفاده کنند. روسیه گرفتار جنگ در اوکراین است و اگر راهی برای فرار از آن جنگ فرسایشی با اروپایی‌ها (در توافقی با ایالات متحده) بیابد، شاید امکان دفاع از آخرین همپیمانش در خاورمیانه را بیابد. سرنوشت جنگ در اوکراین شاید از تحولات خاورمیانه نیز بیشتر بر سرنوشت بقا یا پایان جمهوری اسلامی اثر بگذارد. روسیه درصورتی‌که بتواند به آن جنگ پایان دهد، امکانی برای بقای جمهوری اسلامی خواهد یافت. البته با توجه به همراهی و هماهنگی ترکیه و قطر در محور اخوانی منطقه، روسیه به شکلی متفاوت با این بازیگران هماهنگی و همکاری انجام دهد. به‌ویژه که ایالات متحده با همکاری‌های نظامی و توافق امنیتی جدی سعی در دورکردن ترکیه و قطر از روسیه و چین داشته است.

چین اما روزبه‌روز بر قدرت و نفوذش در ایران افزوده است. چین شاید تا 2030 هیچ تمایلی به رویارویی با ایالات متحده در هیچ جای جهان نداشته باشد. اما از رقابت‌های نیابتی و پنهان نظامی با ایالات متحده ابایی ندارد. حتی جنگ دو قدرت هسته‌ای هند و پاکستان هم یک جنگ نیابتی از تسلیحات چینی و ایالات متحده (و اروپایی‌ها) بوده است. در یک سال گذشته نیز بیشترین حمایت تسلیحاتی به جمهوری اسلامی از سوی چین بوده است. در ایران نیز به‌استثنای خامنه‌ای همه‌ی مقامات در محور چین قرار دارند. بسیاری از نظامی‌ها، سیاسی‌ها و امنیتی‌ها موافق پیوستن به محور چین برای مقاومت دربرابر غربند. اصلاح‌طلبان، نظامی‌های سابق و بخشی از توسعه‌گرایان میانه همگی خواهان چینی‌شدن جمهوری اسلامی‌اند. چین نیز در یک برنامه‌ی پیچیده در خاورمیانه یک محور چینی-عربستانی ایجاد کرده است که از طریق آن می‌خواهد که منافع و نفوذش را تثبیت کند و مانع غربی‌شدن/غربی‌ماندن خاورمیانه شود. این محور از زمان توافق عربستان و جمهوری اسلامی در چین (مارس 2023) جدی‌تر شده است. حتی حمایت‌های محدود پاکستان و مصر در یک ماه گذشته را نیز باید در همین محور دید. چین هنوز در این برنامه‌ها پیشرفت زیادی نداشته است و درنتیجه توانایی کمک و حمایت از جمهوری اسلامی برای آن‌ها محدود است. اما امیدوار است که بخشی از حکومت ایران بتواند تهدید مستقیم کنونی را از سر بگذراند و در آینده‌ای نزدیک به کشوری در محور چین بپیوندد. آن‌ها معتقدند که نسل بعدی رهبران جمهوری اسلامی اگر به سوی غرب نروند، فقط چین را انتخاب خواهند کرد. به‌هرحال جمهوری اسلامی که تا مدت‌ها درپی توسعه پراکسی‌ها (نیروهای نیابتی) برای جدال با غرب بود، درنهایت به یک پراکسی چین و روسیه دربرابر غرب تبدیل شده است.

ایالات متحده نیز متوجه ناهمسویی ترکیه، قطر و عربستان با برخی از برنامه‌هایش در خاورمیانه است. در چند ماه گذشته کوشش ویژه‌ای برای تغییر رفتار ترکیه و قطر انجام شده است. درباره عربستان (و پاکستان و مصر) نیز اقداماتی صورت خواهد گرفت. ترکیه قرار است که تسلیحات بیشتری از ایالات متحده دریافت کند و حتی در سیاست جدید در منطقه خاورمیانه قرار گیرند. پاکستان نیز دریافت تسلیحاتی بیشتری خواهد داشت و ایالات متحده در روابط با هند نیز تغییراتی ایجاد می‌کند و نقش پاکستان در افغانستان نیز تغییر می‌کند تا پاکستان همچنان از ایالات متحده دور نشود. قطر که یک پیمان ویژه امنیتی با ایالات متحده بسته است. عربستان نیز ممکن است که به‌زودی یک توافق مشابه با ایالات متحده داشته باشد. امارات متحده عربی نیز به‌عنوان اولین کشور در پیمان ابراهیم با اسرائیل روابط دوستانه برقرار کرد، در موقعیت مناسبی از نظر ایالات متحده قرار دارد. رقابت‌های کشورهای دوست خاورمیانه با یکدیگر برای ایالات متحده نگران‌کننده نیست. بنابراین اقدامات جدی برای حفظ خاورمیانه در محور غربی انجام می‌شود. همه این موارد ضرورت حل مسئله جمهوری اسلامی را بیشتر خواهد کرد. دراین‌میان شاید نارضایتی اسرائیلی‌ها زیاد شود. آن‌ها قرار بود که «قدرت منطقه‌ای» خاورمیانه باشند. شاید امتیاز ایران به آن‌ها داده شود و توازن متفاوتی ایجاد شود. چون تا اینجا آن دستِ بالاتر اسرائیل در خاورمیانه درحال‌تضعیف است. شاید هم صلح با اعراب و تثبیت برخی اراضی برای آن‌ها کافی باشد و درعمل هم فلسطین مجموعه‌ای از کانتون‌های پراکنده باقی بماند و اسرائیل اینچنین راضی بماند. شناسایی تحولات آتی کمی سخت شده است. به‌ویژه که تابعی از تحولات جنگ روسیه در اوکراین و اقدامات چین در خاورمیانه و پیشرفت توافق ابراهیم در خاورمیانه خواهد بود. در این‌میان شاید اهمیت عراق به‌ویژه بعد از راه‌اندازی بندر بزرگ جدیدیش و آینده‌ی نظم سیاسی (و نظامی‌اش) تعیین‌کننده باشد.

اثر ترامپ هم همچنان اهمیت دارد. بحران دستاوردش تا اینجا برطرف شده است و مشکل چند ماه پیش را ندارد. در سیاست جدید امنیتی کاخ سفید با تمرکز بر نیمکره غربی (نوعی از دکترین مونرو به‌روزشده و حتی دگرگون‌شده)، نقشش در خاورمیانه با واسطه‌ی همپیمانان خواهد بود. اکنون در خاورمیانه باید درپی حفظ کشورها در محور غربی (ایالات متحده) باشد. پیمان‌های امنیتی و توافق ابراهیم هم با پایان همه تهدیدهای بزرگ باید تثبیت شود. برای‌همین مسئله جمهوری اسلامی همچنان مهم خواهد بود و با اکتفا به اینکه با عملیات چکش نیمه‌شب کار را تمام کرده است، کار ترامپ به سرانجام نرسیده است. به‌ویژه که اکنون می‌تواند با تکمیل کار خودش بهتر فاجعه‌ی سیاست‌های اوباما و بایدن در خاورمیانه را نشان دهد. جایی که انگیزه‌های شخصی هم دارد. بایدن عربستان را از ایالات متحده دور کرد. پای چین را بیش از پیش به خاورمیانه باز کرد. درباره پاکستان و افغانستان نیز اشتباه‌هایی داشت. اوباما نیز که یک مصیبت بزرگ برای خاورمیانه بود. اکنون ترامپ در امریکای جنوبی و خاورمیانه به موفقیت نزدیک‌تر است و با پیروزی در این دو منطقه بهتر می‌تواند درپی شکل‌دهی به نظم جدید در آسیا و اروپا باشد. فشار بازارهای انرژی هم در حال کاهش است. حل مسئله‌ش در ونزوئلا نیز امکان‌های بیشتری به او خواهد داد. شاید حل مسئله با روسیه را هم دوردست نبیند و از تأمین جهانی انرژی نگرانی‌ای نداشته باشد. به‌هرحال اکنون در ایالات متحده اوضاع خوب است. درباره ایران همچنان ایالات متحده باید تصمیم بگیرد.

[پی‌نوشت: تحول سیاسی در ونزوئلا با حذف مادورو از قدرت روند تغییر در آنجا را شتاب داده است. در یک عملیات ویژه که مبتنی بر شکاف اطلاعاتی و تکنولوژیکی ایالات متحده با ونزوئلا است، جهش بزرگی در آنجا رخ داده است و پیش‌بینی از مطلوبیت سناریوی آنجا برای ایران نیز اکنون بیشتر شده است. روسیه و چین نیز طبق انتظار حمایت جدی‌تری از ایران دارند. ایالات متحده در مسئله گرینلند تمرکز و جدیت بیشتری نشان می‌دهد و سیاست امنیتی جدید ایالات متحده در نیمکره غربی پیگیری می‌شود و بر رفتار اروپایی‌ها اثر می‌گذارد. اسرائیل همچنان به تجهیز مناسب برای حمله به ایران می‌پردازد و با تشکیل شورای صلح غزه مرحله دوم پایان جنگ اسرائیل و حماس (و به‌عبارتی پایان جنگ اسرائیل و اعراب) نزدیک‌تر شده است. ایالات متحده توجه مناسب و جدی‌ای به اعتراض‌های مردمی در ایران در چارچوب انقلاب ملی به رهبری شاهزاده رضا پهلوی نشان داده است. کشورهای منطقه برای جلوگیری از جنگ، نمایشی از میانجی‌گری جدی داشته‌اند. اما هنوزهمه‌چیز درگروی تصویر سرکوب و کشتار جمهوری اسلامی و مسئله قطعی اینترنت است. دو گزاره همچنان محوریت دارد. جمهوری اسلامی یک حکومت ناپایدار است و همچنان ایالات متحده باید تصمیم بگیرد.]

تحولات قدرت در جمهوری اسلامی چگونه است. آیا تصمیم‌گیری و توزیع قدرت تغییری کرده است؟

همچنان برای بسیاری از بازیگران و تماشاگران سیاست ایران بهترین گزینه برای تغییر سیاسی و بهبود شرایط اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و امنیتی؛ تغییر رفتار حکومت است. چیزی که مانند یک معجزه و جادو به‌نظر می‌رسد. اما ساده‌ترین و کم‌هزینه‌ترین اتفاق است. برای‌همین در دورانی که بسیاری آرزواندیش یا شکست‌خورده و ناتوان شده‌اند، یا در شرایطی که توانایی تصمیم‌های بزرگ در قدرت‌های بزرگ جهانی از بین رفته است، گزینه‌ای محبوب است. اما در سناریوهایی که عاملیت‌ها کنار گذاشته می‌شوند و در شرایطی که مسئله‌ی امنیت و مسئله‌ی بقا وجود دارد، ممکن است که تصمیم‌نگرفتن، انتخابِ فاجعه باشد. به‌هرحال باوجود همه‌ی هولناکی پیامدهای امیدبستن به یک تغییر درونی و تکیه به مهارهای شکننده، همچنان مسئله تغییر از درون قدرت میدان دارد. به‌ویژه‌که جمهوری اسلامی نمایشی از گوناگونی‌های خواست‌ها و رفتارها را در درون خود داشته است. برای فهم بهتر این وضعیت باز باید به تحلیل تحولات درون قدرت پرداخت. افراد و نهادهای تصمیم‌گیر و محل تصمیم‌سازی برای آن‌ها را شناسایی کرد. افراد و گروه‌های قدرت و نسبت آن‌ها را شناسایی کرد. مناسبات رقابت و همبستگی آن‌ها را شناخت. اولویت‌ها و برنامه‌های سیاسی مرتبط با حفظ یا تغییر را در آن‌ها شناخت. علاوه‌بر فهم نظام تصمیم و نظام قدرت در جمهوری اسلامی به موضوع وفاداری و امکان‌های تغییر وفاداری امنیتی-نظامی و تغییر وفاداری اداری-سیاسی پرداخت.

در ساختار جمهوری اسلامی رهبری جایگاه یگانه‌ای دارد. او تقریباً همه‌ی نظام است. بنابراین به‌سختی می‌توان نفر دوم یا نهاد تصمیم‌گیری در حکومت یافت. جایگاه ممتاز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سیاست داخلی و خارجی نیز را نمی‌توان دارای شخصیت مستقل از رهبری در نظر گرفت. یعنی برخلاف پاکستان و مصر (و ترکیه در گذشته) سپاه به‌عنوان یک نهاد نظامی بالادستی وجود ندارد و تنها به‌عنوان نیروهای وفادار رهبر در نظر گرفته ی‌شود و جایگاه ممتاز قرارگاه خاتم در اداره‌ی کشور در شرایط بحرانی و جایگاه سپاه ثارالله در اداره‌ی پایتخت و شهرهای بزرگ در شرایط بحرانی نیز یک اراده و خواست رهبری در انسجام نیروهای حکومتی در آن شرایط است. این توان از درون ساختار نظامی بیرون نیامده و صرفاً یک خواست و دستور رهبری است. در چنین ساختاری رهبری است که گاهی اراده و خواست شورای عالی امنیت ملی را بالاتر از نیروهای نظامی قرار می‌دهد. یا به اراده‌ی او گاهی ستاد کل نیروهای مسلح گاهی بالاتر از نهادهای منسجم‌تر نظامی است (دوران تیم باقری و رشید) و گاهی تنها یک حاشیه‌ای بر نیروهای مسلح است (دوران فیروزآبادی). خواست رهبری درباره نهادهای اقتصادی زیر نظرش نیز همینگونه است.

بنابراین شناسایی نفر دوم حکومت و شناسایی نهاد یا فرد تصمیم‌گیر در جمهوری اسلامی سخت است. البته این مسئله به «ساختار غیرسیاسی»ِ گروه‌های قدرت در جمهوری اسلامی نیز مرتبط است. نهادهای قدرت در ایران احزاب یا نمایندگان اقشار اقتصادی یا نمایندگان برنامه‌های اقتصادی نیستند. آن‌ها افراد منفرد و گروه‌های هم‌سودی‌اند که گاه با یک تصادف و شانس در این موقعیت قرار گرفته‌اند و گاهی نیز مافیاها و باندهای رانتی خاصی را تشکیل داده‌اند. در میان چهره‌های سیاسی برخی در این‌سال‌ها قدرت و امتیاز بیشتری یافته‌اند. مثلاً در دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی تردیدی در اینکه او فرد دوم حکومت است، وجود نداشت. توان او در حذف رقبا و همکاری در رهبرشدن خامنه‌ای پس از مرگ خمینی در این امر تأثیر داشت. اما از سال 1376 تا سال 1400 به سختی می‌توان نفر دومی برای حکومت در نظر گرفت. در دوره‌ای هاشمی شاهرودی به جایگاه نفر دوم نزدیک شد. اما او نیز فرصت استفاده از این امتیاز را نیافت. در 1400 تا 1403 رئیسی توانسته بود که به جایگاه نفر دوم حکومت برسد. وضعیتی که تا اندازه‌ای رقابت‌های درون قدرت را نیز کم‌رنگ و بی‌معنا کرده بود. در 1395 نیز پس از مرگ هاشمی رفسنجانی برای ماه‌های کوتاهی روحانی سودای کسب این موقعیت را در سر داشت که زود متوجه شد که به چنین وضعیتی نمی‌تواند نزدیک شود. قدرت گروه‌های مختلف مانند برادران لاریجانی (به‌ویژه صادق آملی)، جنتی و شاید اعرافی و حسینی بوشهری، محمد یزدی، اردبیلی و منتظری و همچنین خاتمی، موسوی و احمدی‌نژاد تا افرادی چون قالیباف و جلیلی نیز محدود به دوره‌های خاص و تقریباً غیرپایدار بوده است. پس از مرگ رئیسی در دورانی از تضعیف شدید قدرت منطقه‌ای جمهوری اسلامی، تشدید نارضایتی‌های مردمی و بحران‌های فراگیر حکومت پس از چند دوره تحریم اقتصادی و شکل‌گیری اعتراضات براندازانه‌ی سیاسی، جنگ اسرائیل با جمهوری اسلامی و افزایش احتمال مرگ خامنه‌ای، مسئله نفر دوم حکومت باز بیش از گذشته اهمیت یافته است.

در ارزیابی‌های اندیشکده مسائل ایران نفر دوم حکومت در وضعیت کنونی محسنی اژه‌ای است. نهاد تصمیم‌گیر جایگزین برای رهبری نیز شورای عالی امنیت ملی است. به‌صورت رسمی با مرگ خامنه‌ای خبرگان رهبری جانشین وی را تعیین خواهد کرد. علیرغم رقابت‌های درون قدرت در جمهوری اسلامی به‌نظر می‌رسد که انتخاب رهبر جدید با تشکیل اولین جلسه خبرگان رهبری بدون مانع انجام شود و تمامی گروه‌های قدرت متوجه اهمیت انتخاب جانشین و بقای حکومت ولایی در ایران باشند. بنابراین وضعیت اضطراری زمانی خواهد بود که امکان تشکیل مجلس خبرگان فراهم نشود. در چنین وضعیتی یک شورای موقت سه‌نفره وظایف رهبری را بر عهده خواهد داشت. به‌طور رسمی اعضای این شورا رئیس قوه قضائیه، رئیس قوه مجریه و یکی از فقهای شورای نگهبان به انتخاب مجمع تشخیص مصلحت نظام است. در ساختار کنونی در ایران به نظر می‌رسد که برادران لاریجانی با تصدی ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام و دبیری شورای عالی امنیت ملی وضعیت متفاوتی نسبت به گذشته یافته‌اند. محسنی اژه‌ای که در شورای سران قوا نیز نقش بزرگتر (شیخ) را ایفا می‌کند، ویژه‌ترین موقعیت را دارد. اصلاح‌طلبان از طریق پزشکیان موقعیت مناسبی در فضای رسمی دارند. سازگاری و همراهی پزشکیان با محسنی اژه‌ای و قالیباف وضعیت مناسبی برای تصمیم‌گیری در فضای رسمی پس از خامنه‌ای (درصورتی‌که دیگران باقی باشند) ایجاد خواهد کرد. قالیباف که درعمل فرمانده کشور در دوران جنگ ژوئن (12 روزه) بود، موقعیت و قدرت زیادی در ساختار سیاسی و نظامی دارد. اصلاح‌طلبان می‌دانند که روحانی شانس جدی‌ای در جانشینی ندارد. بنابراین تمرکز آن‌ها بر اژه‌ای خواهد بود. به‌ویژه‌که تصور می‌کنند که اژه‌ای درصورت قدرت‌گرفتن نیاز به حمایت جدی حسن خمینی خواهد داشت و همین می‌تواند به‌معنای انتقال قدرت به خمینی (و اصلاح‌طلبان) با واسطه‌ی اژه‌ای شود. ساختار قدرت نیز بسیاری از چهره‌های ضربه‌خورده و ناراضی (مانند لاریجانی‌ها) را به این سمت خواهد برد. همگی می‌دانند که در جمهوری اسلامی جدال بر سر قدرت فقط تا زمان تعیین نفر بعدی ادامه خواهد داشت و با تعیین نفر بعدی، همه به اهمیت و ضرورت اتحاد و انسجام تن خواهند داد.

تیم خامنه‌ای تا زمان خامنه‌ای اهمیت خواهد داشت. تمام قدرت و نفوذ تیم خامنه‌ای وابسته به جایگاه و موقعیت شخص خود اوست و جانشین او می‌داند که نیاز دارد، تیم خود را داشته باشد. افسانه‌ی قدرت مجتبی خامنه‌ای نیز در اینجا رنگ خواهد باخت. حتی در دوران خمینی، احمد خمینی که علاوه بر جایگاه غیررسمی موقعیت رسمی و آشکارتری نیز داشت، پس از مرگ او قدرتی نداشت و سایر اعضای دفتر و تیم خمینی نیز زود کنار رفتند و خامنه‌ای تیم جدیدی را از وزارت اطلاعات (دوران ری‌شهری) برای دفتر برگزید (محمدی و حجازی و…) که تا امروز نیز در آنجا مانده‌اند و موقعیت ممتازی دارند. در شرایط کنونی سیاست که «عبور از خامنه‌ای» برای تغییرات جدی در کشور ضروری است، سریع خامنه‌ای‌زدایی بدون خامنه‌ایسم‌زدایی (برگرفته از استالین‌زدایی بدون استالینیسم‌زدایی) اجرا خواهد شد. بعید است که کسی با این اتفاق مشکلی داشته باشد. دو نهاد بسیار نزدیک به خامنه‌ای سپاه و شورای نگهبان است. آن‌ها نیز بعید است که مقاومتی داشته باشند. سپاه که تحولات زیادی را از سر گذرانده و جایی که به تغییر عادت کرده باشد، تغییرات بعدی را نیز زود می‌پذیرد. اما شورای نگهبان نهاد بدون تغییر بوده است و چالشی در آنجا وجود خواهد داشت. مجلس خبرگان نهاد بی‌اثر و بسیار سازگار با تحولات خواهد بود. ترکیب مجلس خبرگان درعمل تأثیری در گزینش رهبری ندارد. آن‌ها مجبورند که به بیرون از خبرگان چشم بدوزند و ببینند که درعمل در بیرون خبرگان چه چیزی پذیرفته‌شده است و همان را تأیید خواهند کرد. شاید درابتدا چند گزینه مطرح شود، اما در شرایط اضطرار گزینش و محدودیت زمانی آنچه که قدرت واقعی می‌خواهد، بیرون خواهد آمد. آخوندها تفوق آخوندها را می‌خواهند و به همین راضی خواهند بود.

نظامی‌ها چهره‌های قدرتمند و مسط خود را از دست داده‌اند. پس از باقری و رشید ستاد کل نیروهای مسلح تا مدتی جایگاه ممتازی نخواهد داشت. میراث باقری و رشید به قالیباف رسیده است که اکنون بیرون از نیروهای مسلح است. رقیب او (و به‌عبارتی نماینده‌ی دیدگاه متفاوت نیروهای مسلح) احمد وحیدی است که به‌نظر می‌رسد در طیف نیروهای سرسخت نظامی و امنیتی برترین چهره باشد. پاکپور و برخی از فرماندهان سابق و فعلی تا مدت‌ها نمی‌توانند جایگاه قدرتمندی بیابند. فرماندهان سابق (رضایی، رحیم‌صفوی و جعفری) بعید است که موقعیت ممتاز داشته باشند. قالیباف در دوران جنگ نیز جایگاه ممتازش را تثبیت کرد. در وضعیت کنونی به‌نظر می‌رسد که شورای عالی امنیت ملی و شورای عالی دفاع موقعیت برتری نسبت به ستاد کل نیروهای مسلح و سپاه داشته باشد. همین موقعیت روسای قوا و دبیر شورای عالی امنیت ملی را تقویت خواهد کرد. شاید گروه سرسخت نظامی‌ها به‌تدریج و با فاصله‌گرفتن از جنگ بتواند با احمد وحیدی یا چهره‌های دیگری چون نجات، عبداللهی، کوثری و پاکپور خودش را بازسازی کند.

نهادهای قدرتمند اقتصادی وابسته به خامنه‌ای نیز بعید است که اقدام معناداری در مسیر جانشینی داشته باشد. جلیلی نیز با وجودی که تیم خامنه‌ای را نمایندگی می‌کند، اما چهره‌ای برای جانشینی ندارند. اعرافی و حسینی بوشهری شانس زیادی ندارند. میرباقری و آقاتهرانی را کسی جدی نمی‌گیرد. مراجع 90 ساله و 100 ساله قم را نمی‌توانند برای یک دوره چند ساله به میدان بیاورند. جلیلی و نیروهای پایداری از ساختار رسمی حذف شده‌اند و تنها اکنون به‌عنوان تیم خامنه‌ای تا زمان او در صحنه خواهند بود. مگر اینکه تحولی در ساختار رسمی رخ دهد. مرگ (مشکوک) رئیسی پایان این جریان بود. احمدی‌نژاد و روحانی هم شانس نقش‌آفرینی به نفع چهره‌ها و افراد دیگر را در فضای جانشینی نخواهند یافت. احمدی‌نژاد به همان خودی‌بودنِ حضور در مجمع راضی خواهد بود و روحانی باید امیدوار باشد که جانشین بعدی شانسی برای او ایجاد کند.

مسئله مهم دیگر در تحولات درون قدرت نقش چین و روسیه در قدرت و تصمیم‌گیری در ایران است. روسیه در چند دهه گذشته نفوذ و موقعیت ممتازی در ایران داشته است. جمهوری اسلامی می‌داند که در وضعیت کنونی در جهان بدون وجود متحدین قدرتمند، حکومت‌ها شانس زیادی برای استمرار ندارند. به‌ویژه در خاورمیانه که همه کشورها تمرکزشان بر دستگاه‌های اطلاعاتی و نیروهای نظامی (یا هم‌پیمانان نظامی) بوده است. ایران نیز سال‌هاست که میدان رقابت و توطئه دستگاه‌های اطلاعاتی عربی (امارات متحده، عربستان و قطر و در گذشته عراق)، ترکیه، آذربایجان، پاکستان، اسرائیل، اروپایی‌ها (بریتانیا، فرانسه، آلمان و…)، ایالات متحده، چین و روسیه و بسیاری از کشورهای خاورمیانه و آسیای مرکزی بوده است. در چنین وضعیتی روسیه برای آن‌ها اهمیت زیادی داشته است. ارتباط جدی خامنه‌ای با روس‌ها نیز در زمان خودش تنها انتخاب و گونه‌ای اجبار بوده است. اما در یک دهه گذشته گزینه‌ی چین برای مجموعه‌ای از نیروها که همچنان غرب‌ستیزی حکومت را پذیرفته‌اند، مطرح شده است و به‌گونه‌ای پیش رفته است که شاید بتوان گفت که به‌جز جریان خامنه‌ای دیگر کسی در محور روسی قرار نگیرد. البته محور روسی را تا اندازه‌ای می‌توان محور روسی-ترکی در نظر گرفت و برای همین شاید برخی از نیروها مانند قالیباف هم بتوانند با این جریان سازگار باشند. گرچه آن‌ها نیز درنهایت تا زمانی که نیاز به غرب‌ستیزی باشد، محور چینی (و به‌عبارتی چینی-عربستانی) را ترجیح خواهند داد. به‌هرحال در جانشینی و تغییرات سیاسی نقش چین و روسیه و حتی کشورهای منطقه مهم خواهد بود.

در چنین وضعیتی تا زمان خامنه‌ای فقط او همه‌چیز را تعیین خواهد کرد. گاهی در اثر فشارها و گزارش‌ها می‌پذیرد که مدتی سکوت کند و روند امور طی شود. چنانکه در فرصت 60 روزه ترامپ برای توافق در بهار امسال 40 روز را به سکوت گذراند. اما مشکل دفاع از میراث دوران رهبری‌اش اجازه نمی‌دهد که از برنامه هسته‌ای و از غرب‌ستیزی کوتاه بیاید. بنابراین آن گفتگوها و سه ایده‌ی تیم جمهوری اسلامی (توافق موقت، کاهش دربرابر کاهش و کنسرسیوم) هم به جایی نرسید و شکست هر توافق در دوران او پذیرفته شد. بسیاری در درون نظام، خامنه‌ای را تنها مشکل برای عبور از انسداد کنونی و رویکرد غربستیزانه می‌دانند. اما با وجود فهم این مسئله جانشینان نیز نمی‌توانند بدون تغییر در نمایندگی سیاسی در ایران و تغییر در نظام وفاداری و اعتماد در کشور از ریل‌گذاری فاجعه‌آمیز خامنه‌ای خارج شوند. تشدید بحران‌ها، نبود سرمایه و ظرفیت اقتصادی و اجتماعی و همچنین خشم و بیزاری انباشته در جامعه این امکان را به آن‌ها نخواهد داد تا با اطمینان و سرعت کار را پیش ببرند. پس ممکن است که تسلیم ریل‌گذاری‌ها و مین‌گذاری‌های فراوان خمینی و خامنه‌ای بمانند. به‌هرحال «توسعه‌طلب‌های درون حکومت» درپی یافتن یک بن‌سلمان و شاید اگر دقیق‌تر بگویی با توجه به سیطره‌ی گفتمان ملی‌گرایی یک دنگ شیائوپینگ ایرانی می‌گردند. کسی که اسلام‌گرایی ویژه ایرانی‌ها را پیش ببرد (چنانکه شیائوپینگ هم از سوسیالیسم چینی رونمایی کرد و تغییر مسیر با حذف غربستیزی داشت). برخی نیز منتظرند که شاید خورشچفی وجود داشته باشد. حتی شاید گورباچفی وجود داشته باشد. به‌هرحال عبور از خامنه‌ای و شاید دقیق‌تر از آن عبور از خمینیسم و خامنه‌ایسم در کلیت نظام رخ داده است و همین نگاه‌ها را به تحولات درون قدرت گردانده است. اما مشکل در اینجا ساختارهای تثبیت‌شده‌ای است که ناکارآمدی‌اش امکان فرارفتن از وضعیت کنونی با افراد دیگر را نمی‌دهد و گرایش‌های سرکوب و رانت درنهایت مقدمه‌ی بازگشت برژنف (استالین با چهره‌ای دیگر یا به‌عبارتی خامنه‌ای با چهره‌ای دیگر) می‌شود.

در چنین وضعیتی نظامِ تصمیم‌گیری براساس دگم‌های پیشین خواهد بود. ترس از تغییرات بر همه افراد حاکم است. همین در شرایطی که کسی باور به تداوم وضع کنونی ندارد، نوعی از بی‌تصمیمی و گونه‌ای از تسلیم را در کل نظام ایجاد کرده است. تصمیم‌سازی‌ها نیز بیش از آنکه متأثر از صاحب‌نظران و اندیشکده‌ها باشد، از نهادهای اطلاعاتی و امنیتی بیرون می‌آید. نهادهای امنیتی و اطلاعاتی نیز به اقتضای وجودی‌شان مبتنی بر «بدبینی و توطئه‌انگاری» به تغییر و تغییرخواهی (و به همه‌چیز) نگاه می‌کنند. چنین تصمیم‌سازی‌ای نیز بر بحران تصمیم‌گیری می‌افزاید. به‌ویژه‌که تصمیم‌سازان امنیتی در ایران به‌جای پیشنهاد در انتهای هر مستند خود به هشدار و حتی تهدید می‌پردازند و در ساختار معیوب مسئولیت‌پذیری در ایران مخاطبِ تصمیم‌سازها به برنامه امنیتی ارائه‌شده تسلیم می‌شوند. ابتکار ویژه در این شرایط قراردادن افرادی برای فرارفتن از این مدل تصمیم‌سازی‌ها است که باز در دوران رهبری کنونی نیاز به استعلام نهایی دارد که باز صدای دفتر رهبری همان صدای نهادهای امنیتی است.

وضعیت تصمیم‌گیری و گروه‌های قدرت اینچنین است. مسئله وفاداری (نظامی و دستگاه اداری) نیز تابعی از همین است. «تغییر وفاداری» نظامی‌ها در تغییر سیاسی مهمترین مسئله است. این تغییر وفاداری ممکن است فقط در حد نوعی تمایل به بی‌طرفی یا عدم تمایل به کشتار باشد. حتی اگر نشانه‌های محدودی از امکان تسلیم وجود داشته باشد، مردم عادی در ارتباط‌های معمول و خانوادگی متوجه آن خواهند شد. آن‌ها می‌فهمند که اراده‌ی جهانی برای جلوگیری از سرکوب (با هشدارهای جدی و آمادگی برای برخورد نظامی با سرکوبگران) و اراده‌ی مخالفان برای فراخوان‌های سیاسی جهت حضور برای انتقال قدرت یا محافظت از قدرت، چقدر جدی و قابل اعتنا است. اما در شرایط کنونی آنچه که از فهم عمومی برمی‌آید این است که بدون وجود یک زور مستقیم احتمال تغییر وفاداری نخواهد بود. برای‌همین خیابان، بدون تغییراتی در ساختار سرکوب بی‌معناست. در شرایط ایجاد مهارهایی برای سرکوب نیز باید از غافلگیری‌ها و ابتکارها استفاده کرد. احتمالاً تغییر وفاداری نیز بیشتر در شکل تسلیم باشد. نشانه‌ی جدی‌ای از تغییر به‌سوی پیوستن به معترضان یا درگیری بخش‌هایی از نیروی نظامی با بخش‌های دیگر وجود ندارد. این تسلیم می‌تواند با اختلال در فرماندهی با ازبین‌بردن یا قطع‌کردن ارتباط‌های آن‌ها باشد. بخشی نیز با محدودیت‌های تحرک و اجبار به ماندن در پادگان‌ها خواهد بود. نکته کلیدی بی‌تردید اختلال به‌قصد بی‌تصمیمی خواهد بود. در شرایطی که تصمیم‌گیری ممکن نباشد، هر نیرویی به‌سوی تسلیم پیش خواهد رفت.

تغییر وفاداری در جمهوری اسلامی به‌علت‌های مختلف رخ نخواهد داد. در گذشته نیز چنین بوده است. در دوره‌های اعتراضی پیشین مانند 88، 98 یا 1401 هم به‌سختی می‌توان یک استعفای معنادار حتی در سطح 4 دستگاه اداری و سیاسی یا در نیروهای امنیتی و نظامی یافت. اما امکان تسلیم در شرایط ویژه و بی‌تصمیمی و خلاءِ قدرت وجود دارد. در شرایط کنونی چنانکه در ساختار نیروی نظامی گرایشی برای تحویل قدرت وجود دارد؛ در نیروی اداری و سیاسی نیز این امکان وجود دارد و حتی بیشتر است. البته به‌شرطی که امکان مشارکت در قدرت وجود داشته باشد. این گرایش در بوروکراسی جمهوری اسلامی بسیار بیشتر است و حتی در سطح معاونین وزرا و استانداران نیز افرادی وجود دارندکه معتقدند که برایشان فرقی ندارد که حکومت چه باشد. حتی گاهی تمایل به تغییر حکومت دارند و پیوسته از ناتوانی ساختار کنونی می‌گویند. درصورتی‌که امکان تحویل قدرت در شرایط گذار برای آن‌ها با ارائه برخی مشوق‌ها فراهم شود، تغییر وفاداری و تسهیل در انتقال قدرت ایجاد خواهد شد. ساختار کارشناسی در جمهوری اسلامی به علت سلطه‌ی فکر مدیریتِ بحران (به‌جای فکرِ توسعه) و نگاه امنیتی در تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری (و ازبین‌رفتن شجاعت ابراز نظر و تصمیم‌گیری) ناکارآمد شده است. اما این به‌معنای تهی‌بودن آن نیست. آن‌ها در شرایط دیگری توانایی تصمیم‌سازی برای تصمیم‌گیران را خواهند داشت و تغییر وفاداری آسانی خواهند داشت. مدیران نیز تمایل به تحویل قدرت و مشارکت در قدرت جدید را دارند. آن‌ها خود را از جنایت و کوتاهی مبرا می‌دانند. شاید فقط در بخش‌هایی از موقعیت‌های اداری و سیاسی که مستقیم با سرکوب و کنترل و پروپاگاندای حکومت (سانسور و تولید بدآگاهی ایدئولوژیک)، این همراهی وجود نداشته باشد. این ناهمراهی نیز تااندازه‌ای از ترس مجازات یا پذیرفتنی‌نبودنشان برای مردم است که با دخالت کارگزاران تغییر می‌تواند تغییری در آن صورت گیرد.

برنامه همکاری ملی که شاهزاده رضا پهلوی ارائه داد، می‌تواند این مسئله را کمی روشن‌تر کرده باشد. تا اینجا فهم عمومی جامعه ایران این است که تغییر وفاداری در دستگاه اداری و سیاسی به‌ویژه در شرایط بی‌تصمیمی و غافلگیری به‌صورت تسلیم کامل و درادامه مشارکت معنادار در انتقال‌قدرت خواهد بود و در ساختار امنیتی و نظامی تنها به‌صورت تسلیم ممکن خواهد شد. نگاه نیمه‌نخبگانی به این حوزه موجب شده است که تغییر از درون برای تغییر وفاداری مناسب‌تر باشد. اصلاح‌طلبان بیرون از قدرت (گذارطلبان) این زمین را برای خودشان مناسب‌تر می‌بینند. اما درنهایت آن‌ها نیز درخدمت اصلاح‌طلب‌ها و تجدیدنظرطلب‌های درون قدرت خواهند بود. به‌هرحال در همه‌ی دوره‌هایی که اصلاح‌طلب‌ها و تجدیدنظرطلب‌ها در قدرت حضور دارند (و اصطلاحاً قدرت یکدست نیست)، گرایش برای تغییر از بیرون و ایجاد شرایط انقلابی و اعتراض سراسری کمتر است. اصلاح‌طلب‌ها چندین دهه در حوزه‌ای انحصاری صدای مخالفت و چهره‌های مخالفت در حکومت به مدیریت فضا پرداخته‌اند و شکستن این فضا و روایت‌ها آسان نخواهد بود. برای‌همین در دوران حضور آن‌ها (یا بخشی از آن‌ها در قدرت) همیشه روایتی برای تغییر از درون تقویت و به جهان فروخته خواهد شد.

[پی‌نوشت: اعتراضات گسترده ایرانی‌ها در انقلاب ملی همچنان نشان داد که ریزش و تغییر وفاداری در حکومت به آسانی رخ نخواهد داد. همه گروه‌های سهیم در حکومت در کنار هم مانده‌اند و استعفا و حتی صدای متفاوت پس از کشتارهای گسترده بیرون نیامده است. گروه‌های صاحب‌قدرت نیز همچنان ضعف و ضرورت همبستگی‌شان را می‌دانند و تکیه‌شان بر سرکوب و سلاح خواهد بود. همچنان تحولی در ساختار قدرت رخ نداده است. باوجود تمرکز بر جنگِ شناختی و روایت‌سازی انحصاری برای سلطه بر فضا همه می‌فهمند که انتخاب میدان انقلاب به‌جای میدان آزادی برای تجمع حامیان حکومت، نشانه‌ی اعتمادبه‌نفس پایین حکومت است که درنهایت نمی‌تواند در مهمترین روز بسیج نیروهایش 200هزار نفر را گرد بیاورد. ولو روایت دستکاری‌شده‌ی چندمیلیونی از آن بسازد. باوجوداین‌ها همچنان تمام نیروهای سهیم و مرتبط با حکومت تا لحظه آخر تغییر وفاداری نخواهند داشت. فقط زمینه‌ی ذهنی آن فراهم‌تر می‌شود.]

آیا جایگزینی برای جمهوری اسلامی وجود دارد، چه کسی نمایندگی سیاسی و شایستگی رهبری دارد؟

مردم ایران بارها راه‌های تغییر در ساختار کنونی را آزموده یا پذیرفته‌اند، اما به نتیجه‌ای نرسیده است. در چند سال اخیر برای مرد تغییر فقط یک معنا دارد. اینکه جمهوری اسلامی برود. ستیز مردم با جمهوری اسلامی گاه فراتر رفته است و مردم با همه‌ی اجزای انقلاب اسلامی (انقلاب 57) در ستیز و مخالفت قرار گرفته‌اند. مردم با هر چیزی که ارتباطی با 57 و یا حتی ایده‌های 57 دارد، در ستیزند. شاید به‌زبانی که این‌سال‌ها گفته شده است، از هرچه رنگ و بوی 57 دارد و هرچه 57ی است، بیزارند. مسئله فقط خواستِ جایگزین (آلترناتیو) نیست. مسئله وجود یک جایگزین جدی است که نه‌تنها از سوی تغییرخواهان پذیرفته شود، بلکه فراتر از آن جایگزینی است که خودش محرک و پیش‌برنده‌ی تغییر باشد. مشکل اصلی جایگزین در ایران سرکوب و کنترل طولانی‌مدت با هدف دستکاری در مخالفتِ سیاسی و گاه جلوگیری از سیاسی‌شدن مخالفت در ایران است. این مشکل بیشتر در نادیده‌گیری اهمیت مفهوم «نمایندگی سیاسی» یا مخدوش‌سازی این مفهوم دیده و فهمیده می‌شود. تمرکز بر مفهوم نمایندگی سیاسی می‌تواند مشکل روند پذیرش و تثبیت نیروی جایگزین را توضیح بدهد. اما برای فهم بهتر می‌توان مجموعه‌ای از مفاهیم و موضوع‌های همبسته را نیز در نظر گرفت. برای اختلال در نمایندگی سیاسی، حکومت در چهره‌سازی و میدان‌دهی به مخالفت، دخالت جدی دارد. ایجاد یا پذیرش یک رهبر سیاسی را مخدوش می‌کند. در صورت ظهور فردی که توانایی رهبری دارد، دربرابر او پروژه‌هایی چون رهبرتراشی یا تنهاسازی‌اش را پیش می‌برد. علاوه‌بر مخدوش‌کردن ضرورت رهبری واحد در فهم از موضوع‌هایی چون همبستگیِ مؤثر و معنادار در یک ایده و گفتمان سیاسی دخالت می‌کند و انبوهی از گزاره‌های غلط را برای شکستِ هر کوشش برای همبستگی معنادار پی می‌گیرد تا از ایجاد همبستگیِ سیاسی معنادار اطراف یک ایده‌ی پذیرفته‌شده‌ی عمومی جلوگیری شود.گاه ایده‌های غیرسیاسی یا انبوهی از ایده‌های آشفته را مطرح می‌کند. سازماندهی حداقلی توسط گفتمان غالب یا رهبر سیاسی را زیر سوال می‌برد و با اختلال در عمل یا تردید در عموم مانع از پیشرفت سازمان رهبری (رهبران و عوامل مؤثر اجرایی) می‌شود. در شرایطی که گاه وجود یک برنامه و تصویر روشن می‌تواند راهگشا باشد با انواع پروژه‌های بدآگاهی و تخریب مانع از نتیجه‌گیری می‌شود.

به‌هرحال برخی مسئله اصلی در تغییر سیاسی در ایران را مسئله وجود جایگزین مناسب برای حفظ امنیت و تضمین‌دهنده‌ی پایداری تغییرات سیاسی مطلوب برای همراهی جهانی و اعتمادساز برای شهروندان معترض می‌دانند. چنانکه بدون تغییر وفاداری (به‌ویژه نظامی‌ها) در قدرت و همراهی خواست و اراده جهانی، تغییر سیاسی ناممکن است؛ بدون وجود یک کارگزار توانمند برای تغییر نیز نمی‌توان امکانی برای تغییر سیاسی متصور بود.

نیروهای سیاسی و غیرسیاسی زیادی در این‌سال‌ها مدعی تغییر سیاسی (اصلاح‌طلبانه یا براندازانه) بوده‌اند. بیشتر این‌نیروها ایده و مدلی برای تغییر نداشته‌اند. شاید شکست اصلاح‌طلبان هم فارغ از مشکل شناختی آن‌ها (از ماهیت تمامیت‌خواهی)، به نداشتن مدلی برای اصلاح برمی‌گردد. آن‌ها نمی‌دانستند چه چیزی را و چگونه می‌خواهند اصلاح کنند. ایده‌های محدودی در دوره‌هایی وجود داشت. فشار اجتماعی در زمان حضور در قدرت، اعتمادسازی داخلی و تنش‌زدایی خارجی، نرمال‌سازی، توسعه‌ی اقتصادی و ورود به نظم جهانی رفاه‌مند، کلی و مبهم بود. درواقع ایده‌های اصلاح بدون وجودِ مدل اصلاح بود. درنهایت هم ایده‌ی حضور در قدرت برای دوره جانشینی را در سال‌های اخیر پی گرفته‌اند. براندازان نیز تا چند سال پیش فقط ایده انقلاب مخملی را پیگیری می‌کردند و درعمل در میدانی امکان یافت که رهبری آن میدان متناسب با آن ایده نبود (جنبش سبز). ایده‌های انقلاب‌های چپ هم از ابتدا محکوم به شکست بوده است. ایده‌های فراخوان‌محور (ناجنبش) هم در سال‌های گذشته بیشتر میدانی برای نمایش بوده است. استفاده از نیروی مسلح سازماندهی‌شده با حمایت خارجی نیز توسط مجاهدین و گروه‌های قومی پیگیری شده است و آن هم از ابتدا محکوم به شکست بوده است. اما تحولات سیاسی و جهانی یک دهه اخیر پس از سه دوره تحریم اقتصادی معنادار و تعمیق بحران‌های فراگیر و مؤثر بر زیست عادی شهروندان، چندین اعتراض سیاسی براندازانه و رویارویی فرهنگی جامعه با حکومت شرایط متفاوتی ایجاد کرده است.

با توجه به ویژگی‌های منحصر به‌فرد تغییر سیاسی در هر کشور درنهایت ایده‌ای متفاوت به‌عنوان انقلاب ملی در سال‌های گذشته ایران شکل گرفته است که تا اندازه‌ای شانس دارد. بهره‌گیری از شکاف درون قدرت و استفاده از نیروهای حکومت به‌ویژه نظامی‌ها (ریزش)، همزمان با حضور گسترده مردم تا تسخیر خیابان (خیزش) در زمان همراهی جهانی (فشار حداکثری و حمایت حداکثری) ایده‌ای کامل شده است. همچنین سازماندهی محدودی از سال‌ها قبل تا امروز پیگیری شده است. «همبستگی ملی» در چارچوب برنامه‌ها و ایده‌های «همکاری ملی» و «خیمه‌ی بزرگ» پیش رفته است و «سازمان رهبری» با تشکیل چند نهاد در قالب برنامه‌محوری و ارائه برنامه‌ی اداره کشور (طرح شکوفایی ایران) پیش‌بینی شده است. مجموعه‌ای از گروه‌ها، لابی، اتاق‌فکر و رسانه نیز تعریف شده است که درنهایت درخدمت سازمان رهبری خواهد بود. اما مشکل اینجاست که بر روی کاغذ همه‌چیز خوب است، اما نیاموختگی رفتار سیاسی و نبود تجربه‌ی سیاسی معنادار (در سطح گسترده و فراگیر نیروها علیرغم کوشش‌ها در مرکز این ایده) موجب شده است که درعمل این موارد هم چالش‌های زیادی در دستیابی به نتیجه داشته باشد. البته همچنان مشکل اصلی از سوی جمهوری اسلامی است که بسیاری از این مشکلات را زمینه‌سازی، هدایت یا مدیریت می‌کند. پیش از این هم در دوره‎هایی بخش‌هایی از مخالفان موفقیت‌هایی در بخشی از این موارد داشته‌اند. برخی ایده‌ی سیاسی قدرتمندی داشته‌اند. برخی لابی مؤثرتر یا هسته‌ی منسجم‌تر و قدرتمندتری داشته‌اند. اما گاهی اقبال با آن‌ها همراه نبوده است. در شرایط کنونی فقط «گفتمان ملی» و «انقلاب ملی» به رهبری شاهزاده رضا پهلوی شانس دارد و باید به پیش‌بینی یا نظاره‌ی آینده‌ی آن پرداخت.

با توجه به تحولات جامعه ایران دو گفتمان ملی‌گرایی و غربگرایی بر فضای اجتماعی مسلط شده است. در گفتمان ملی تمرکز بر «نه به کلیت 57» است و برای‌همین پهلوی‌گرایی و بازگشت به پهلوی دست بالاتر در ملی‌گرایی ایران یافته است. گفتمان غربگرایی که در دو سطح مدرن‌گرایی نخبگانی و زندگی عادی پیش رفته و پذیرفته شده است، پیوندهایش با ملی‌گرایی مسلط زیاد بوده است و درنهایت یک گفتمان ساده‌سازی‌شده‌ی غالب در جامعه ایران ایجاد کرده است. به‌گونه‌ای که تفسیرها و خواست‌های دیگر از مخالفت با انقلاب 57 و پیامدهای غرب‌ستیزانه و مدرن‌ستیزانه آن و دیگر خوانش‌ها از تغییرخواهی در ستیز با وضعیت کنونی (از نظر اجتماعی) نادیده و بی‌اهمیت شده است. در چنین فضایی یک «رهبری ملی» (شاهزاده رضا پهلوی) مورد توجه قرار گرفته است و توانسته خودش را تثبیت کند. اما رقبا و گروه‌های دیگر با انگیزه‌ها و علت‌های گوناگون نمی‌پذیرند که دوره‌ی انقلاب ملی به رهبری شاهزاده رضا پهلوی است (و در این شرایط دیگران نمی‌توانند توفیقی داشته باشند). بنابراین ایده‌ی آن‌ها این است که در شرایط کنونی مانع پیروی مخالفان شوند تا در شرایط دیگری امکان تغییراتی در مخالفان (گفتمان، رهبری، سازمان یا مدل تغییر) ایجاد شود.

مشکل جدی شاید در ایران مسئله «نمایندگی سیاسی» باشد. در فضای دستکاری‌شده در ایران نمایندگی سیاسی مخدوش و نامشخص است. فعالیت حزبی و سازماندهی رسمی نیروها امکان‌پذیر نیست و فقط کسانی که حکومت آن‌ها را خودی می‌داند می‌توانند مُجاز و بدون‌سرکوب بمانند. در چنین فضایی نمایندگی سیاسی به فضای غیررسمی و معمولاً آزمون‌ناپذیر منتقل شده است. به‌ویژه در سال‌های گذشته و با تسلط شبکه‌های اجتماعی و شبکه‌های ارتباطی بر آگاهی‌سازی عمومی این مسئله تشدید شده است. باوجود بیرون‌آمدن مسئله نمایندگی از سلطه‌ی اجازه و کنترلِ حکومت، اما همچنان سیاسی‌ناشده و نیاندیشیده باقی مانده است. به‌گونه‌ای که هر فردی پس از یک کنش اجتماعی نمادین یا یک اقبال موردی (یا مقطعی) در سیاست یا شبکه‌های اجتماعی خواهان توجه و پذیرش توسط نیروهای سیاسی و رسانه‌های سیاسی است. هر زن با اولین فعالیت، خودش را نماینده زنان ایران می‌داند. هر ستم‌دیده، خودش را دادخواه و نماینده دادخواهی می‌داند. هر نویسنده و دانش‌آموخته، خودش را نماینده اندیشمندان و نخبگان می‌داند. هر ایران‌دوست، خودش را نماینده ملی‌گرایی می‌داند. هر مبارز و زندانی، خودش را نماینده مبارزه سیاسی می‌داند و این فهرست ادامه دارد. اما مشخص نیست که این نمایندگی از کجا به‌دست آمده است و آیا واقعاً در گروه مورد ادعا و درنهایت در ایران این افراد مورد «اعتماد» (مشروعیت) و دارای «اعتبار» (واقعیت) خواهند بود.

تحولات درون نیروهای مخالف جمهوری اسلامی باید بر سنجش نمایندگی سیاسی استوار شود. هر فرد یا گروهی تا جایی در سیاست جایگاه دارد که بتواند نمایندگی سیاسی دیگران را داشته باشد. شهرت و حتی محبوبیت شاید رابطه‌ای با نمایندگی داشته باشد، اما معمولاً قابل اعتنا و تکیه نیست. معمولاً سلبریتی‌ها نقش پشتیبان و پیروی از خواست جامعه را دارد و نقش پیشرو و سازنده تغییرات را ندارند. آن‌ها درنهایت به یک ایده و فکر می‌پیوندند و آن را تقویت می‌کنند. نمایندگی سیاسی باید واقعی (معتبر) باشد و دیگران آن را بدیهی بدانند. مثلاً یک لیبرال وقتی می‌تواند نمایندگی سیاسی لیبرال‌ها را داشته باشد که هم به لیبرال‌بودن شهرت داشته باشد و هم سایر لیبرال‌های شاخص و هم علاقمندان لیبرالیسم او را شایسته‌ی این‌نمایندگی بدانند. در مورد فکرهای سیاسی این مسئله روشن‌تر است. اما نمایندگی خواست‌های سیاسی و اجتماعی (مانند مبارزه با فساد یا خواستِ توسعه اقتصادی یا مبارزه با تبعیض) نیاز به سنجش بهتری دارد. نمایندگی در موضوع‌های عمومی یا اقشار اجتماعی سخت‌تر خواهد بود. مثلاً نماینده زنان در خواسته‌های زنان چه کسی می‌تواند باشد یا نمایندگی خواسته‌های مردم یک منطقه و قومیت یا یک گروه شغلی و صنف را هر کسی صرفاً با تعلق به آن گروه می‌تواند داشته باشد؟ نمایندگی سیاسی و اعتماد سیاسی (یا همان مشروعیت) در یک ساختار سیاسی رشدیافته با «رضایت ابرازشده‌ی واقعی» مانند انتخابات تعیین می‌شود و گاهی با نظرسنجی‌های واقعی و دقیق نیز قابل شناسایی است. اما در شرایط فعلی در ایران بعید است که راهی برای شناسایی آن باشد. تنها با میزان پذیرش عمومی برخی نشانه‌ها و گفتمان‌ها می‌توان در گقتمان‌های ساده‌سازی‌شده تا اندازه‌ای به نمایندگی سیاسی واقعی رسید که بیش از آنکه به میزان شهرت مستقیم ربط بیابد، براساس شناسایی مسیر اتصال شاخه‌های تولید گفتمان و ایده و نفوذ‌ها و تأثیرهای بلندمدت آن در جامعه خواهد بود.

تأکید بر سیاسی‌بودن بسیار راهگشا خواهد بود. شاید در وضعیت کنونی در ایران نیز باید هر نماد و ارتباط غیرسیاسی و پنهان‌شدن نمایندگی در مفاهیم حقوق‌بشر و استفاده از شهرت در موضوع دیگر برای پیگیری یک ایده سیاست را کنار بگذاریم. مثلاً ابتدا معیارها و موضوع‌های غیرسیاسی کنار گذاشته شود و براساس گرایش‌های راست (محافظه‌کار و لیبرال) و چپ (سوسیال و کمونیست) افراد شناخته شوند. سپس براساس گفتمان‌های مسلط یا رقیب یا مسئله‌ساز در جامعه برچسب و شناسایی صورت گیرد. اینگونه مسئله نمایندگی سیاسی تا اندازه‌ای شکل می‌گیرد. بنابراین علاوه‌بر گرایش سیاسی (راست یا چپ) باورمندی یا تقابل با ملی‌گرایی، اسلام سیاسی، غربگرایی (مدرنیسم)، اشکال مختلف مارکسیسم فرهنگی می‌تواند به این مسئله کمک کند. یعنی درنهایت باید یک فرد نباید بگوید که چون من مبارزه کرده‌ام، جامعه ایران را نمایندگی می‌کنم. بلکه می‌تواند بگوید که من ملی‌گرایان محافظه‌کار یا مارکسیست‌های انقلابی ایران را نمایندگی می‌کنم. این مسئله در ادامه کمک می‌کند که حتی نمایندگی‌های اجتماعی مانند مخالفت با حجاب اجباری، آزادی رسانه، آزادی باور و.. هم روشن شود. درنهایت هم بحث‌های جدی باورمندی به فردگرایی، جامعه‌گرایی (سوسیالیسم)، آزادی‌های گوناگون یا توزیع‌گرایی و رفع تبعیض‌های تاریخی (اقدام‌های جبرانی) نیز از ادعاهای شلخته و بی‌معنا به معیارهای سنجیده و توسط گروه‌های هم‌باور تبدیل شود. درنتیجه نمایندگی سیاسی در وضعیت آشفته کنونی از بازی‌های شخصیت‌های نمایشی (و حتی گاه افراد دارای اختلال شخصیت نمایشی) و ماجراجویی‌های زیان‌بار افراد بی‌کارنامه و حتی بازی‌های امنیتی نهادهای سرکوب در امان بماند. به‌هرحال مسئله نمایندگی سیاسی همچنان چالش خواهد بود و با تمرکز بر مسائل قطبی‌شده در جامعه ایران و خواست بلندمدت جامعه مانند ملی‌گرایی، آزادی‌های فردی، مخالفت به کلیت 57 (از اسلام سیاسی تا چپ مارکسیستی)، خواست زندگی عادی و دولت مدرن و مدرنیسم می‌توان این نمایندگی‌ها را اعتبارسنجی و اعتمادسنجی کرد (واقعی‌بودن و مشروع‌بودن آن را سنجید).

شناسایی چند جریان فکری و سیاسی اصلی در ایران، دسته‌بندی و برچسب‌زنی توسط نیروهای سیاسی، قطبی‌سازی‌ها در مسائل اصلی و گفتگوهای شبکه‌های اجتماعی و فشار به رسانه‌ها شاید در وضعیت پیشاسیاست (که امکان فعالیت رسمی و امن وجود ندارد) می‌تواند کمک کند و جایگزینِ رضایت ابرازشده‌ی واقعی یا نظرسنجی معتبر شود. درواقع شناسایی اعتماد سیاسی (مشروعیت) و اعتبار (واقعی‌بودن ادعاها) با تحلیل و چالش جدی در مسئله نمایندگی سیاسی به‌دست آید و حداقل در روایت ساده‌سازی از گفتمان مسلط، خواسته‌های اصلی جامعه یا درگیری‌ها و رویارویی‌های مشخصی در جامعه، فرد و گروه پیروز را نمایان کند. در روایتی عینی‌تر می‌توان خیابان را جایگزین انتخابات (رضایتِ ابرازشده‌ی واقعی) دانست و شعارهای مردم در هر فرصتی می‌یابند را نمایاننده‌ی گفتمان غالب و نمایندگی سیاسی دانست. به‌ویژه اگر این شعارها در جمع‌های تصادفی (در مراسم‌های عمومی یا مکان‌های غیربرنامه‌ریزی‌شده) باشد و در این شعارها نیز باید به شعارهای ایجابی و هویتی (نمایانگر خواسته یا رهبری مشخص) اهمیت بیشتری نسبت به شعارهای سلبی و اعتراضی داد.

باید توجه داشت که درنهایت در موضوع تغییر سیاسی در ایران نمی‌توان همه را همراه و همپیمان کرد. عده‌ای موافق جمهوری اسلامی‌اند. یا به علت‌ها و باورهایی با هر انقلاب جدید مخالفند. همچنین در شرایط تسلط گفتمانی که با کلیت 57 در ستیز است، عده‌ای که با انقلاب 57 موافق است یا در آن مشارکت داشته است، نمی‌توانند با براندازان غالب کنونی همراهی کنند. هر باورمند به اسلام سیاسی از این همبستگی ملی بیرون است و هر باورمند به چپ مارکسیستی نیز از همبستگی ملی بیرون خواهد بود. چپ در ایران کارنامه‌ی قابل دفاعی ندارد. آن‌ها شاید فقط بتوانند در انقلاب 57 خودشان را سهیم بدانند. دیگر اقدام معناداری در ایران نداشته‌اند (ترور و خرابکاری‌های در دوران پهلوی و حمایت از سیاست‌های اقتصادی دهه 60 نیز امور قابل اعتنایی نیست). در چنین وضعیتی هر جریانی که با کلیت 57 در ستیز است، با کلیت کارنامه چپ هم در ستیز است و همین مانع از همکاری مخالفان 57 با چپ‌ها خواهد بود. اساساً چپ ایرانی دچار تعارضات و مشکلات زیادی در گذشته و امروز است. گذشته‌ش در پیوند با انقلاب 57 است و امروزش نیز در ستیز با ملی‌گرایی تعریف شده است. بنابراین نمی‌تواند بخشی از گفتمان غالب اکنون باشد و درنتیجه با توجه به شخصیتشان در ستیز با براندازی و تغییر سیاسی قرار می‌گیرند و همپیمان اسلام سیاسی و موافقان جمهوری اسلامی خواهند بود. همراهی آن‌ها در ظاهر بیشتر با اصلاح‌طلبان (به‌ویژه بیرون قدرت) خواهد بود. اما درعمل همراه کارگزاران قدرت قرار می‌گیرند تا از دوران تسلط گفتمان ملی‌گرایی عبور کنند (باید توجه داشت که اصلاح‌طلبان درون قدرت کل نیروهای پیشین اصلاح‌طلبی که بیرون از قدرتند را جزئی از خود می‌دانند و می‌داند که هر دستاورد بیرون از قدرت را می‌تواند درون قدرت نقد کند. درواقع می‌توان گفت که آن‌ها هر نیرویی که با کلیت 57 در ستیز نیست را بخش پنهان یا آشکار مُجاز برای مخالفت و انتقاد به حکومت می‌دانند و بقیه را بیرون از سیاست مجاز و مستحق مجازات می‌دانند).

علاوه‌براین‌ها در بخشی از نیروهای غیرچپ و غیرباورمند به انقلاب 57 هم برخی به‌علت خودمحوری‌ها و سهم‌خواهی‌ها یا تعارض و اختلاف با هر گروهی که به‌علت‌های مختلف اقبال و شانس رهبری یافته‌اند، نمی‌توانند همپیمان و همراه تغییر سیاسی باشند. خودمحوری و ضعفِ شخصیت برخی از این‌افراد آنچنان است که درعمل عامل حکومت برای شکست هر تغییر خواهند بود. در مورد این افراد باید مدیریت شخصی صورت گیرد تا از ضربه‌های غیرضرور به تغییرخواهی اجتناب شود. آن‌ها معمولاً در مسئله نمایندگی سیاسی چالش جدی‌تری ایجاد می‌کنند. در چنین شرایطی باید قاطع آن‌ها کنار گذاشته شوند و از سیاست ابهام پرهیز شود. محدودیت‌های زمانی هر امکان و فرصتِ تغییر را باید فهمید. این‌موارد نیز باید با بحث‌های جدی و براساس کارنامه‌ها (نه ادعاها) داوری شود تا درنهایت امکان تشکیل خیمه بزرگ (همبستگی ملی) برای پیشبرد اقدام مشترک (همکاری ملی) در چارچوب سازمان رهبریِ انقلاب ملی فراهم شود. بی‌تردید بخشی از انتقادات و ایرادات آن‌ها درست و بجا است. اما برخی که در پشت این انتقادات فقط درپی تغییر افراد در سازمان رهبری‌اند، کار را سخت می‌کنند. این جدال‌ها و اختلال در نمایندگی سیاسی که درنهایت ممکن است که ایده‌ی همبستگی ملی و سازمان رهبری انقلاب ملی را دچار مشکل کند، از نظر بسیاری یک اقدام مشکوک دیده می‌شود. در فضایی که طرح‌های امنیتی برای تخریب مخالفان حکومت یک ایده‌ی اولویت‌دار برای حکومت بوده است، این مسئله دور از ذهن نیست. برای‌همین مخالفان در این شرایط در دوگانگی حفظ برخی از چهره‌های نزدیک‌تر به خود برای گسترش همبستگی ملی یا حفاظت از اصول و برنامه‌ای که می‌توان مسیر پیروزی گفتمان مسلط ملی باشد، باید زود انتخاب کنند. اگر در تصمیم‌گیری دچار تردید باشند ممکن است که اگر برنامه‌ای امنیتی هم در کار نباشد، درعمل یک برنامه‌ی امنیتی کل فرصت را بگیرد. درهرحال گفتمان‌های مسلط در مسیر پیروزی باید «تمرکز» در مسیر پیروزی را بر «گستردگی» نیروها برای پیروزی ترجیح دهند. یعنی افراد کمتر با اصول و یکپارچگی مشخص‌تر گفتمانی به پیروزی نزدیک‌تر است به افزودن و راضی‌کردن دیگرانی که درعمل چیزی به دایره‌ی نمایندگی سیاسی یا اعتماد عمومی (سیاسی) و اعتبار برای جدیت اضافه نمی‌کند. نیروی سیاسی که در مسیر پیروزی است باید «تصمیم» بگیرد و در این شرایط تصمیم یک تصمیم سخت ولی مؤثر خواهد بود. نمایندگی سیاسی از همین آزمون‌ها، تعین و تشخص می‌یابد.

مسئله نمایندگی در غیاب انتخابات واقعی (رضایت ابرازشده‌ی واقعی) با خیابان و شعارهای مردم مرتبط شده است و به پیچیدگی خواست مردمی و شایستگی نمایندگی معترضانِ سرسخت و شهروندانِ معترض پیوند دارد. مسئله خیابان در ایران پیچیده و فریب‌دهنده است. تصویری از واقعیت خیابان در سال‌های گذشته وجود نداشته است. مفهوم‌های جعلی و غیرمؤثری چون مقاومت در خیابان که بیشتر یک مبارزه یواشکی و نامبارزه بوده است، فهم از خیابان را مغشوش کرده است. به‌ویژه که از دو دهه قبل اصلاح‌طلبان و سپس بخشی از نیروهای جامعه مدنی در حوزه‌ی مُجازی از اعتراض امکان بیان نظرات و اقدامات نمادین داشته است. آنچه برای حکومت تحمل‌پذیر بوده است، فهم از کنش خیابانی را دستکاری کرده بود. برای‌همین سال 88 که آخرین تجمعات سیاسی بزرگ در کشور بوده است، بی‌هدف و غیرمؤثر پیش رفته است. بهمن 89 برای یک آغاز زود بوده است (رسانه و گفتمان تغییر سیاسی وجود نداشته است و اغتشاش بین اصلاح و تغییر سیاسی بوده است). بحران معنا در اعتراضات سیاسی امکان حتی تجمع نمادین را تا آبان 95 فراهم نکرده است. پس از آن دی 96 یک سردرگمی بزرگ بود. جایی که حوزه مُجاز اعتراضی زمینه تجمعات متوسط و غیرمجاز را فراهم کرد. سپس در مواردی اینجا و آنجا تجمعاتی (به‌ویژه مرداد 97) با محور معیشت و مطالبات بومی و بخشی شکل گرفت. سرانجام حذف بخشی از یارانه انرژی در آبان 98 یک انفجار خشم عمومی مردم مستأصل بود و گسترده‌ترین و شدیدترین اعتراضات سال‌های گذشته ایران رقم خورد. اما نبود رهبری و برنامه‌ی سیاسی در شرایط سرکوب شدید و خاموشی بزرگ (قطعی اینترنت) بعد از 5 روز کار اعتراض را تمام کرد. تجمع‌های آبان گسترده و شدید بود، اما جمعیت بزرگ (ده‌ها هزارنفری) در شهرهای بزرگ ناپایدار بود (شاید فقط در شهرهای کرمانشاه و شیراز برای یک روز چنین وضعی ایجاد شد). تجمعات پراکنده در شهرهای بزرگ و اعتراضات جدی‌تر در شهرهای کوچک یا حاشیه‌ای نیز راهی به تغییر سیاسی یا تداوم در جریانی سیاسی نمی‌یابد. شهریور 1401 و آغاز اعتراضات پس از مرگ مهسا امینی نیز شاید چند بار توانست جمعیت ده‌ها هزار نفری داشته باشد. باز اعتراضات گسترده و البته اینبار با پیوستگی و سرسختی بیشتر توسط بخشی از معترضان ادامه یافت. اما نشانه‌ای از اعتراض براندازانه وجود نداشت. جمعیت برای تغییر سیاسی نیاز به پیشرفت ایده‌هایش داشت. برای‌همین درعمل نیز هیچگاه جمعیت نمی‌توانست برای استمرار اعتراض شب نیز در خیابان بماند و اعتراض را پیوسته و پیروز به پیش ببرد. درنهایت نیز کنترل شدید حکومت، بازداشت یا توقیف برخی از فعالان مؤثر، نادانی برخی از نیروهای سیاسی خارج از کشور، دو انحراف بزرگ تفسیر قومی و تفسیر جنسیتی از اعتراضات، زود کار اعتراض‌ها را تمام کرد و مجموعه‌ای از اقدامات نمادین هم به کاری نیامد و ادعاهای چهره‌های سوارشده بر موج اعتراضی برای مصرف اعتراض سراسری هم با لاف‌ها و شعارهای پیروزی‌خوانانه فقط به کار تخدیر و گاه تحمیق آمد.

تحولات تکنولوژیک و استفاده حکومت‌های سرکوبگر از مجموعه‌ی متنوعی از ابزار فریب، کنترل و سرکوب موجب شده است که انقلاب‌های کلاسیک و انقلاب‌های نرم به‌سختی به نتیجه برسد. حکومت‌های تمامیت‌خواه نیز هرگز تن به اعتراضات مردمی نداده‌اند و آنچنان با شدت به سرکوب پرداخته‌اند، که در بیشتر دوران تمامیت‌خواهی امکانی برای اعتراض واقعی و جدی نبوده است. در ایران نیز گاه امکان‌های محدود اعتراضی در سال 1388 در یک موقعیت خاص تاریخی امکانی برای اعتراض سراسری یافت و علیرغم جهت‌گیری درون‌ساختاری اولیه و چرخش دیرهنگام به‌سمت تغییر سیاسی واقعی، در جامعه ایران اثری جدی گذاشت. با گذشت سال‌ها از آن سرکوب (و شکست) با تحول در رسانه و نظام آگاهی و مبارزه در جامعه ایران از سال 1395 جریانی که بی‌لکنت خودش را برانداز می‌نامید و ملی‌گرا بود، رشد یافت و صدای غالب در اعتراضات سراسری 1396، 1398 و 1401 شد. اما 1401 در انبوهی از صداها و خواست‌های نیاندیشیده و سطحی جریان اصلی پس از سرکوب‌های اولیه و بازداشت‌های گسترده درکنار بازداشت‌های هدفمند، از مسیر خارج شد. درنهایت مدتی تأخیر در روند جریان براندازی ایجاد شد. اما خواست تغییر در جامعه ایران بسیار قدرتمندتر از همیشه وجود داشت. سه تصور اصلاح‌ناپذیری حکومت، ناتوانی حکومت از حل مشکلات و تغییر شیوه‌های اعتراضی (از مطالبه‌محوری به نافرمانی و رویارویی) تثبیت شده بود. جامعه امید، آمادگی و توانمندی کافی را برای تغییر داشت. اما مشکل در سوی دیگری و در همراهی جهانی و وجودِ کارگزاری برای تغییر بود. جایی که نیاز به اعتماد و اعتبار بیشتری بود.

درس بزرگ 1401 این بود که بدون وجود کارگزار تغییر (نیروی سیاسی مؤثر) و بدون همراهی مؤثر جهانی، خیابان به جایی نمی‌رسد. اما در این سال‌ها حوزه مخالفت مُجاز (از کنش‌های اصلاح‌طلبی دانشگاه و رسانه و حزب تا اعتراضات بازنشستگان و اصناف) و برخی چهره‌های نمایشی و خودمحور اپوزیسیون اجتماعی ایران، خیابان را مصرف کرده‌اند. هرگاه خیابان تولید شده است و فهم از حضور در خیابان به فهم تسخیر خیابان رسیده است، آن‌ها بر آن سوار شده‌اند و آن را بی‌محتوا و نمایشی کرده‌اند. اگر توده‌ی جمعیت ایران تغییر را یک ضرورت زنده‌ماندن می‌بیند، برای فعالان اجتماعی اعتراض یک سرگرمی و اشتغال نخبگانی است. خارج از کشور (دیاسپورای ایرانی) درک روشنی از تحولات ندارد. برای همین همیشه دیرتر از مردم عادی متوجه وجود یا پایان مسائل در ایران می‌شود. رسانه‌ها برای ساختن داستان‌های جذاب و پرمخاطب‌تر تلاش می‌کنند و نسبتی با واقعیت ندارد. وقتی خبری نیست فکر می‌کند که مقاومت روزانه و مبارزه وجود دارد. مبارزه هم برای آن‌ها چیزی شبیه کارهای نمادین فعالان اجتماعی در کشورهای دموکراتیک است و نسبتی با کشورهای توتالیتر و پرسرکوب ندارد. البته برای برخی نیز کسب‌وکار و به‌دست‌آوردن درآمد، موقعیت و حتی گاهی افتخار بوده است. بنابراین مصرف خیابان و دستکاری مفهوم‌ها کار خیابان را دشوار کرده است. مدام از کارهای نمادین و کارزارهای غیرمستقیم اسم برده می‌شود. اسطوره تهی‌شده‌ی اعتصاب سراسری مدام تکرار می‌شود. شعار شبانه و برنامه‌های نمادین مناسبت‌ها و سالگردها هدفگذاری می‌شود. رنگ و ایده‌ای می‌آید و می‌رود و کسی درکی از مبارزه واقعی و مؤثر ندارد. مبارزه‌ای که در جریان همین نمایشی‌شدن بی‌تصویر و بی‌هویت (بالماسکه‌ای) شده است. کمپین‌های موفق و مصرف خیابان همچنان ادامه دارد. نمایش و مخالفت مُجاز هم ادامه دارد.

اصلاح‌طلبان تا قبل از ظهور شبکه‌های اجتماعی و جابجایی مرجعیت‌ها و ظرفیت‌های گفتمان‌سازی با سیطره بر حوزه مخالفت مُجاز توانایی انصار چهره‌سازی و جریان‌سازی را داشته‌اند. به‌موازات آن‌ها نیز چپ‌ها بر موج چپ‌گرایی رسانه و آکادمی در جهان سوار شده‌اند و با تقلید از آن در ایران نیز یک چهره‌سازی و موقعیت برای خودشان دست‌وپا کرده‌اند و در اصناف و کانون‌هایی پراکنده شدند و خانه ساخته بودند. اما ظهور رسانه‌های جدید این حوزه‌ی مخالفت مجاز و چهره‌سازی کنترل‌شده و دستکاری‌شده را به چالش کشید و انبوهی از فعالان اجتماعی بی‌اثر و پرهیاهو و سلبریتی‌های ادایی و نمایشی بزرگنمایی‌شده را کنار گذاشته است. البته هنوز رسانه‌ها و حوزه مخالفت مُجاز سعی دارد که این چهره‌سازی را همچون نمایندگی سیاسی و نمایاننده‌ی اعتماد و اعتبار معرفی کند و مانع از واقعی‌شدن و مؤثرشدن سیاست در ایران شوند.

اکنون در فضای ساده‌سازی‌‌شده‌ی گفتمان غالب ملی‌گرایی و مدرن‌گراییِ ایرانی که پهلوی آن را نمایندگی می‌کند، تمام طراحی‌ها برای مخدوش‌سازی نمایندگی سیاسی و به تبع آن تردید در موفقیت همبستگی ملی (ایده‌ی خیمه‌ی بزرگ) و همچنین حمله به سازمان رهبری انقلاب ملی است. این طراحی برای به شکست‌کشاندن انقلاب ملی با انگیزه‌های مستقیم و غیرمستقیم (بازی‌خورده‌ی امنیتی و سیاسی) است. این شکست با پروژه‌های پیچیده‌ای چون تنهاسازی رهبر تغییرخواهی، ابهام در رهبری با ایده‌هایی چون بی‌نیازی به رهبری یا ایده‌های شکست‌خورده‌ای چون رهبری شورایی و همچنین اختلال و ابهام در نمایندگی سیاسی یا هرگونه دستکاری حقیقت ایجاد می‌شود. بنابراین علاوه‌بر کوشش برای روشن‌سازی مسئله نمایندگی سیاسی باید نسبت به دو پروژه (شاید امنیتی) تنهاسازی رهبر سیاسی و رهبرتراشی (و درواقع چهره‌سازی‌ها و چهره‌سوزی‌های هدفمند برای اختلال در پیشرفت برنامه سیاسی) هوشیار بود و تمرکز را بر ساخت یک ائتلاف هم‌افزا و منسجم در گفتمان غالب سیاسی به‌مثابه یک خیمه‌ی بزرگ ملی یا یک همبستگی معنادار ملی (در دو سطح -اول- احزاب و گروه‌های ملی و -دوم- چهره‌های ملی یا همان سلبریتی‌ها و محبوب‌های پشتیبانی‌کننده) قرار داد و از همکاری ملی برای ریزش‌های معنادار و زمینه‌سازی خیزش استفاده کند. همچنین بر اعتماد سیاسی (مشروعیت) و اعتبار (واقعی‌بودن و پذیرفته‌بودن) برای کسانی که تغییر واقعی را می‌خواهند (یعنی همه‌ی کسانی که از 57 و هرچه رنگ و بوی 57 می‌دهد بیزارند) تمرکز کرد و با ایجاد یک سازمان رهبری و ارائه یک برنامه‌ی روشن کاربردی متناسب با سناریوی پیروزی (راه پیروزی انقلاب ملی) که همراهی جهانی و بهره‌گیری مناسب از اعتراض خیابانی در زمان و مکان مناسب را دارد، به‌سوی نتیجه رفت.

گرچه مجموعه‌ای از ایده‌هایی مانند تقویت نیروهای قومی و گروه‌های مسلح به‌ویژه توسط دستگاه‌های اطلاعاتی کشورهای همسایه پیگیری شده است، اما مشخص است که بدون مداخله خارجی آن‌ها هیچ شانسی ندارند. سازمان مجاهدین خلق می‌خواهد در مرکز این ایده بنشیند و همه را درکنارهم جمع کند. اما بعید است که این ایده در ایران مقبولیتی بیابد و البته توانی هم دربرابر نیروی نظامی جمهوری اسلامی ندارد. مهمترازآن مداخله خارجی نیز اکنون در خاورمیانه‌ای که به‌سوی نظم می‌رود، به‌سوی ریسک‌هایی که می‌تواند تکثیر یا تقابل شود، نمی‌رود. اکنون مداخله هدفمند و کوتاه‌مدت خارجی فقط ممکن است که به‌شکل حمایت از اعتراضات گسترده یا هدفگیری قلب سیاسی و نظامی حکومت خواهد بود. نیروهای اجتماعی در ایران هم آنقدر از کنش معنادار و واقعی فاصله گرفته است که نسبتی با تغییر سیاسی نمی‌یابد و فقط برای سرگرمی و دیده‌شدن گاهی به سراغ ایده‌های تهی و بی‌نتیجه مانند رفراندم یا مطالبه‌گرایی‌های پیشین می‌رود. بنابراین نیروهای اجتماعی درنهایت به بازیگر میدان اصلاح‌طلب‌ها برای تغییر از درون به‌ویژه پس از مرگ خامنه‌ای تبدیل خواهند شد. البته شکست ایده انقلاب ملی راه را بر تغییر بدون عاملیت درون قدرت خواهد بست. البته تشدید بحران‌ها شاید هم به مدل مداخله مستقیم خارجی منتهی شود. اما گزینه‌ی محتمل تغییر با عاملیت‌هایی درون قدرت توسط اصلاح‌طلب‌ها یا گروه‌های ثروت و قدرت حکومت پس از مرگ خامنه‌ای است که باید با منطق تحولات درون قدرت بررسی شود.

مسئله نمایندگی سیاسی آیا می‌تواند روشن‌تر شود یا زودتر از نزاع‌های کنونی بیرون بیاید؟ این مسئله‌ای که از تحلیل اجتماعی فاصله می‌گیرد و با کنشگری فعالانه نیروهایی که مدعی تسلط بر فضای اجتماعی‌اند، مشخص می‌شود. پاسخ «رادیکالیسم» است. ملی‌گرایی در ایران بر تمام فضای سیاست و اجتماع ایران سیطره یافته است. اما «ملی‌گرایی رادیکال» که مختصه‌ی انقلابی‌شدن و به‌نتیجه‌رساندن است، هنوز مورد تردید نیروهای سیاسی است. در شرایطی آستانه‌ای بدون دوقطبی‌شدن در هر موضوع، امکان «تصمیم‌گیری» و رسیدن به آنچه درست است، فراهم نمی‌شود. برای این دوقطبی‌کردن و برای مشخص‌کردن وضعیت نیروها و برای پیروزی در تغییر سیاسی نیاز به رادیکالیسم (ملی‌گرایانه) است. کسانی که این گفتمان را به پیش ببرند و کسانی که به‌روشنی بتوانند نمایندگی رادیکال‌ها (در زبان، در ایده‌ها و در نمادها) را داشته باشند، در نیروی جایگزین وضعیت بهتری خواهند داشت. مسائل با پیشرفت دگرگون می‌شود. شاید دیگر مسئله فقط این نباشد که چه کسی برای نه به کلیت 57 نمایندگی دارد. مسئله اکنون این است که چه کسی در نه به این کلیت 57 شایستگی بیشتری دارد. کسی که از تردیدها و تعارف‌ها عبور کند و بتواند در هر موضوعی صاحبِ «تصمیم» و نظر مشخص و قاطعی باشد. در چنین وضعیتی اندیشه‌هایی که برای یک آرامش و ثبات در آینده‌ای روشن (که تصویر کرده است) با کنش‌ها و زبان‌هایی که برای انقلاب بر خشم و بیزاری استوار شده‌اند، سازگار شود؛ می‌تواند در نمایندگی سیاسی و در اجرای برنامه و سازمان انقلابی موفق‌تر باشد. شاید پیشرفت انقلاب گاهی به تاکتیک‌ها و استراتژی‌هایی متفاوت نیاز داشته باشد، اما باید درنظر داشت که درنهایت رادیکال‌ها و سرسخت‌هایی که برای پیروزی آمده‌اند، شانسی برای پیروزی خواهند داشت. بقیه برای تسلی شکست‌ها یا برای سرگرمی و تماشا در این میدان گرد آمده‌اند و اگر بخت یار باشد و کارها درست انجام شود، به پیروزها می‌پیوندند.

[پی‌نوشت: شاهزاده رضا پهلوی با فراخوان 18 و 19 دی تصمیم معناداری گرفت و در مسئله نمایندگی سیاسی و پیشبرد برنامه انقلاب ملی تغییر ایجاد کرد. اکنون جهان به‌تدریج باید نقش او را بپذیرد. بنابراین شانس گفتمان ملی و انقلاب ملی به رهبری شاهزاده رضا پهلوی بیش‌ازپیش شده است. برای حامیان و مردم ناراضی هم این اقدام مؤثر بوده است. استقبال گسترده از این فراخوان تردیدها و تصورها را دگرگون کرده است. نمایندگی سیاسی با اعتراضات میلیونی پس از فراخوان ایشان و با شعار غالب «پهلوی برمی‌گرده» و سایر شعارهای حمایتی از ایشان وضعیت متفاوتی یافته است. شاید اکنون تمرکز رهبری انقلاب ملی باید بر سازمان رهبری و برنامه سیاسی تغییر باشد و تصمیم‌های جدیدی در این‌زمینه بگیرد و امیدوار باشد که همراهی جهانی برای اقدام مؤثر اتفاق بیوفتد. باوجوداین‌ها همچنان بسیاری از کشورهای خارجی ترجیح می‌دهند که با گزینه‌های خودشان کار کنند و کوشش می‌کنند که آن‌ها را (به‌ویژه در شرایط قطعی اینترنت) برکشند. این اعتراضات نشان داد که درنهایت گروه‌های متنوع و کوچک چپ (مارکسیستی، فمنیست و جدایی‌طلب) و گروه‌های متنوع معتقد به سطحی از اسلام سیاسی نمی‌توانند بخشی از انقلاب ملی و تغییر سیاسی در ایران باشند. انقلاب ملی ایرانی‌ها در ستیز با کلیت 57 است و این قابل پیش‌بینی بود. گرچه چپ‌ها و اسلامی‌ها درعمل نمایندگی سیاسی معناداری در ایران ندارند و فقط در دیاسپورا و در رسانه امتیازهایی دارند، اما برای انقلاب ملی دردسرساز خواهند بود و ممکن است که در همراه‌سازی جهانی تأثیر منفی بگذارند.]

آیا جنگ می‌شود؟

اندیشکده مسائل ایران سناریوی قوی‌تر برای وقوع جنگ را با آغازکنندگی مرحله دوم توسط اسرائیل می‌داند. در این سناریو اسرائیل یک عملیات هدفمند (با حمایت ایالات متحده) علیه‌ی یکی از اجزای حساسیت‌برانگیز (و احتمالاً نیمه‌پنهان) برنامه هسته‌ای یا برنامه‌ی موشکی در چند ماه دیگر خواهد داشت. با وجود احتمال‌هایی برای عدم‌پاسخ جمهوری اسلامی به این عملیات، احتمال قوی‌تر پاسخ ترکیبی جمهوری اسلامی و تداوم مرحله دوم جنگ است. اسرائیل در جنگ ژوئن به یک پیروزی قاطع دست یافت. گرچه متوجه این مسئله نیز بود که توان دفاعیش دربرابر حملات موشک‌های بالستیک محدودیت‌هایی دارد. به‌ویژه اگر این حملات متعدد و با حجم‌های متفاوت باشد. در زمان آتش‌بس نیز پایان ظرفیت‌های دو سامانه تاد و سامانه‌های پیکان (اَرو) مهمترین علت پذیرش راحت آتش‌بس بود. جنگ برپایه‌ی جنگنده نمی‌تواند طولانی باشد و سامانه‌ها نیز بهتر است که در وضعیت پرفشار و چند لایه و درحالی که برخی از ردگیری‌ها با ناوها و جنگنده‌ها ممکن باشد، انجام شود. پس قاعده‌ی طلایی برای پیروزی اسرائیل همچنان یک جنگ کوتاه و پرحجم است. بیرون‌آمدن شرایط جنگی از این وضعیت، آن‌ها را به‌سوی آتش‌بس و نرسیدن به اهداف خواهد کشاند. سامانه‌ی دفاعی جدید (سامانه لیزری پرتو آهنین) اسرائیل و بازیابی توان تسلیحاتی سامانه‌های تاد و پیکان امکان آغاز جنگ را در زمستان فراهم کرده است. نگرانی‌های ایالات متحده در برخی موضوع‌ها کاهش یافته است و نگاه‌شان به پذیرش یک صلح و توافق با جمهوری اسلامی در این‌روزها تغییر کرده است. نگرانی‌های بازار انرژی هم کمتر از گذشته است و تا دو ماه دیگر به‌شدت کم خواهد شد.

توافق اسرائیل و ایالات متحده احتمالاً مشابه مرحله اول باشد. برای یک یا دو مجموعه اقدام هماهنگی خواهد شد و بقیه اقدامات در سناریوهای مختلف براساس پیشرفت در هدفگذاری‌ها و پیامدها و آثار خواهد بود. ایالات متحده تعهد دفاعی خواهد داشت و در سناریوی خاصی مشارکت تهاجمی هم خواهد داشت. اسرائیل اگر بر تحقیر جمهوری اسلامی تمرکز کند، مشخص می‌شود که از تشدید شرایط جنگی و یک جنگ بزرگ و سریع استقبال می‌کند. اما اگر یک کمپینِ تحقیر را سازماندهی نکند، به‌سوی استراتژی‌ای مشابه آنچه با حزب‌الله (البته با تفاوت‌هایی) پیش می‌رود و با دوری از جنگ درپی تداوم ضربه‌های کُشنده به جمهوری اسلامی خواهد بود (درباره دکترین بگین، اختاپوس و هزار چاقو پیش‌تر گفته شد). تصمیم جمهوری اسلامی هم مؤثر خواهد بود. درصورتی‌که روسیه و چین و متحدان منطقه‌ای‌شان امکان سیاست مهار در شرایط دیگری را در ذهن غربی ایجاد کرده باشند و محکومیت جدی اقدام اسرائیل و زمینه‌سازی برای مهار آتش را داشته باشند، شرایط متفاوت خواهد شد. این مسئله به‌طورکامل مرتبط با تحولات درون قدرت در جمهوری اسلامی و وضعیت تصمیم‌گیران و نفوذ هریک از جریان‌های قدرت (با نیم‌نگاهی به جانشینی) خواهد داشت. اگر جمهوری اسلامی پاسخ نظامی دهد (که این هم نشانه‌ی بی‌تصمیمی خواهد بود)، اسرائیل یک حمله به فرماندهی نظامی و مقام‌های سیاسی با اولویت خامنه‌ای انجام می‌دهد. از اینجا به بعد توانایی واقعی و توان تصمیم‌گیری مخالفان جمهوری اسلامی (احتمالاً شاهزاده رضا پهلوی) تعیین کننده است. وگرنه گسترش درگیری‌ها در آسمان و شلیک‌های مرگبار کار را به حمله به مجتمع‌های گازی و نفتی می‌کشاند. یعنی امکان تغییر سیاسی به دورتر از آنچه باید منتقل می‌شود. ایجاد یک دولت درمانده و ورشکسته در گذر زمان در وفاداری‌های درونی‌اش تغییر ایجاد خواهد شد و زمینه برای تغییر سیاسی آسان‌تر خواهد داشت. امکان‌ها و انتخاب‌ها برای همه محدود است و هر کسی که در زمان مناسب تصمیم نگیرد محکوم به حذف یا تسلیم خواهد بود.

حمله پیشدستانه جمهوری اسلامی دور از ارزیابی‌های کنونی است. بعید است که جمهوری اسلامی حتی با فرض قطعی‌بودن حمله اسرائیل به‌سوی جنگ جدید برود. علیرغم برخی ادعاها در بازبینی توان تهاجمی و تدافعی جمهوری اسلامی برای مرحله دوم جنگ، آن‌ها فاصله زیادی با یک قدرت نظامی دارند. سیاست تکیه به چین و روسیه و همچنین سیاست منطقه‌ای جدید جمهوری اسلامی هم ایجاب می‌کند که آغازکننده ادامه‌ی جنگ نباشد. بنابراین سناریوهای تداوم جنگ به آغاز حمله توسط اسرائیل یا استفاده از نیروهای محور مقاومت (حلقه آتش) توسط جمهوری اسلامی محدود می‌شود. البته حلقه آتش به‌شدت تضعیف شده است.

فارغ از اینکه چه چیزی به آتش‌بس شکننده‌ی کنونی پایان دهد، با احتمال ادامه‌ی جنگ دو سناریو می‌توان در نظر گرفت. الف) افزوده‌شدن اهداف سیاسی به توسعه اهداف پیشین نظامی (به‌ویژه موشکی) و هسته‌ای یا ب) افزوده‌شدن اهداف زیرساختی به توسعه اهداف پیشین نظامی (به‌ویژه موشکی) و هسته‌ای. جنگ در سال‌های گذشته از شکل و محتوای پیشینش فاصله گرفته است و تکنولوژی جنگ را نامتوازن کرده است. در همین جنگ‌ها نیز نقش دستگاه‌های اطلاعاتی گاهی تا 70-80 درصد است و تنها 20-30 درصد نقش تسلیحاتی وجود دارد. در چنین وضعیتی گاهی ممکن است که حمله به عمق/قلب تهران (پردیس حکومتی) نیز یک سناریوی موجود جنگی باشد و هدفگیری سیاسی‌ها با هدف تغییر سیاسی باشد. در این شرایط کشورهایی که توان اطلاعاتی دارند و از تسلیحات ممتاز جنگی برخوردارند، یک جبهه یک‌سویه و مسلط ایجاد می‌کنند. در سناریوی دیگر ممکن است که به بهانه‌ای (و شاید بی‌بهانه) از دو مجتمع گازی (پتروشیمی) و 10 مجتمع اصلی پالایشگاهی نفتی چند هدف انتخاب شود و با هدفگیری آن‌ها کل اقتصاد ایران (سوخت خودروها، صنایع و نیروگاه‌ها) تعطیل شود. این فاجعه می‌تواند 3 تا 5 سال ایران را زمین‌گیر کند. این وضعیت با نیم‌نگاهی به سقوط آسان اسد پس از دورانی از درماندگی و تغییر وفاداری نیروهای مادورو در ونزوئلا خواهد بود.

همچنان به‌نظر می‌رسد که مرحله دوم جنگ اسرائیل (و ایالات متحده) علیه‌ی جمهوری اسلامی محتمل است. یک جنگ کوتاه که اگر جایگزینی(آلترناتیوی) برای اداره‌ی ایران وجود داشته باشد، ممکن است یک مرحله‌ی سیاسی از جنگ باشد و تحولات شتابانی را داشته باشد. اگر انتخاب غربی‌ها (با محوریت ایالات متحده و اسرائیل) «سیاست تغییر» و به‌طور مشخص سیاست تغییر نظام (رژیم چنج) نباشد، احتمال حمله به زیرساخت‌ها وجود خواهد داشت. البته باز آغاز حمله به اهداف نظامی و هسته‌ای خواهد بود و در ادامه با حمله به چند هدف از مجتمع‌های بزرگ و اصلی گازی و نفتی به پایان می‌رسد. این سناریو نگرانی‌های زیادی برای کشورهای عربی منطقه خواهد داشت. چون جمهوری اسلامی در این وضعیت باید از تمام ظرفیت خود برای تأثیر بر منابع گازی و نفتی منطقه و تجارت انرژی در این منطقه استفاده کند. در داخل نیز بحران شدید نبودِ سوخت خودروها و ساختمان‌ها و همچنین نبود سوختِ موردنیاز تولید، خاموشی گسترده برق (به‌علت نبود سوخت) و اختلال در تمامی خدمات اساسی و رفاهی اتفاق خواهد افتاد. حکومت بلافاصله با امنیتی‌کردن فضا و استفاده از ضوابط تعطیلی و قرنطینه اوج دوران همه‌گیری کووید سعی در مدیریت کشور خواهد کرد و بسیج ملی در شرایط جنگ/دفاع را نیز پیگیری می‌کند. در خارج، از نیمی از ظرفیت موشکی و پهپادی، تمام ظرفیت پراکسی‌ها (نیروی نیابتی) و انتقال نیروی زمینی به مناطق حساس مرزی استفاده خواهد کرد. استفاده از ظرفیت تروریسم و تهدید نامتقارن در تمام جهان از نسل جدید گرگ‌های تنها و باندهای چندگانه نیز استفاده خواهد کرد. از فشار مهاجرتی (علیه اروپا) نیز استفاده خواهد کرد. منطقه در یک جنگ سرد خطرناک فرو می‌رود. حمله با استفاده از نیروهای نیابتی یا هرگونه‌ای از تهدیدهای نامتقارن ادعاشده توسط ایران می‌تواند وضعیت را دگرگون کند. مسئله مین‌ریزی در دریا و در مسیرهای اصلی تجارت انرژی نیز بر روی میز ایران قرار دارد و اثرات کوتاه‌مدت در زمین و بلندمدت در سیاست‌های امنیتی جهانی خواهد داشت.

ضعف جمهوری اسلامی در جنگ ژوئن (طلوع شیران) انگیزاننده خوبی برای این سناریو است. برای اسرائیل تداوم و پیگیری پیروزی‌ای که ناتمام مانده است و می‌تواند به سرانجام برسد. به‌ویژه که اطلاعات غلط (دیس‌اینفورمیشن و میس‌اینفورمیشن) زیادی با مستندها و اتاق‌فکرها و نیروهای سیاسی و رسمی در این مدت پراکنده است و تصمیم‌گیری را (در تهران) مختل کرده است. بسیاری از گزارش‌ها و مستندها در این چند ماه با هدف فریب ساخته و پراکنده شده است. نیروهای تصمیم‌گیر در جمهوری اسلامی و سایر مشورت‌دهنده‌های جهانی و داخلی ارزیابی درستی از وضعیت ندارند. در این چند ماه نفوذ و تسلط امنیتی اسرائیل کمتر شده است. بازیابی نظامی نیز صورت گرفته است. اما تصویر از توان موشکی و برنامه‌ها و اقدامات همچنان دستکاری شده است. به‌ویژه که ایران سال‌هاست که یک مسئله بوده است و همین موجب شده است تا ایران زمین فعالیت دستگاه‌های اطلاعاتی منطقه‌ای و جهانی شود. ایالات متحده، اسرائیل، اروپایی‌ها (از جمله پادشاهی متحد، آلمان و فرانسه)، روسیه، چین، ترکیه، عربستان، امارات متحده، قطر، پاکستان، آذربایجان، هند و… همگی برنامه‌ها و اقدامات خودشان (یا چندکشوری) را دارند. همگی برنامه‌ی اقدام اضطراری دارند.

گرچه حمله غافگیرانه همچنان ترجیح دارد و همیشه جزئی از برنامه‌ی جنگی اسرائیل بوده است. اما حمله نظامی ممکن است که غافلگیرانه هم نباشد. جمهوری اسلامی دیگر نیاز به غافلگیری ندارد. ممکن است که اقدامات ابتدا با عملیات‌های پیچیده‌تر و خرابکاری در کشور شروع شود و سپس با حملات نظامی همراه شود. تحولات تکنولوژیک و عملکردهای دستگاه‌های اطلاعاتی همیشه می‌تواند غافلگیری‌های بزرگی درپی داشته باشد. اما عامل اصلی برای انتخاب حمله به زیرساخت‌ها، نبودِ جایگزینی (آلترناتیو) برای انتقال قدرت از جمهوری اسلامی است. اگر امکانی برای انتقال قدرت به میانه‌روها یا انتقال قدرت پس از تغییرِ نظام باشد، این سناریو (حمله به زیرساخت‌ها) اتفاق نخواهد افتاد. آنگاه سناریوی افزودن حمله به مقامات و مکان‌های سیاسی در ادامه توسعه حمله به نظامی‌ها و هسته‌ای انتخاب خواهد شد.

در این سناریو تغییر رفتار حکومت یا تغییر نظام هدفگذاری خواهد شد. برخلاف حملات ژوئن که وارد مرحله براندازی نشده بود، این‌بار احتمال انتخاب سناریوی براندازی زیاد خواهد بود. اینجا سناریویی مشابه یوگسلاوی (دوران میلوشویچ) یا لیبی قذافی انتخاب خواهد شد. البته تحولات تکنولوژیک جزئیات را تغییر خواهد داد. آسمان در اختیار نیروهای خارجی خواهد بود. این مسئله تحرک نیروهای نظامی از پادگان‌ها به مراکز سیاسی را بسیارمحدود خواهد کرد. در این شرایط حملات نمادین به مراکز سیاسی (به‌ویژه هدفگیری رهبری سیاسی حکومت) همراه با پیام موازی به مردم معترض برای حضور در مراکز شهری (یا حرکت به‌سوی کاخ/مرکز حکومتی) می‌تواند منجر به انقلاب مدیریت‌شده خارجی شود. در این سناریو برنامه‌ی ویژه برای تغییر وفاداری نظامی‌ها، اصل و اساس تصمیم‌گیری را شکل خواهد داد. درصورتی که امکان تغییر وفاداری نظامی‌ها زیاد شود، این سناریو انتخاب خواهد شد. از نظر نظامی امکان‌های جابجایی نظامی‌ها در تهران اهمیت دارد. اگر در یک حمله هوشمند فقط امکان نقش‌آفرینی نظامی به چند هزار نظامی در پردیس حکومتی تهران محدود شود، حملات ترکیبی موشکی، جنگنده و پهپادی با چند صد نفر نیروی حرفه‌ای رزمی می‌تواند فرماندهی سیاسی را به تسخیر درآورد و تا 24 ساعت به آسانی حفظ کند. در این مدت اگر حضور مردمی و تغییر وفاداری نظامی‌ها و شکلی از اعلام قدرتمند پایانِ نظام پیشین اتفاق بیوفتد، مسئله حل شده است. درواقع مشابه اشغال عراق بدون پیشروی نیرو از مرز تا منطقه سبز خواهد بود. اینجا نیرو مستقیم به قلب تهران می‌رود. البته مشابهت‌ها بیشتر به تسلیم ژاپن خواهد بود. البته اینجا رهبری هرگز تسلیم نمی‌شود. پس یا کشته می‌شود یا فرار می‌کند و همین کمک خواهد کرد که انتقال قدرت صورت گیرد. مشکل در این سناریو ارزیابی از جابجایی نیروها، توان فرماندهی و به‌ویژه تصمیم‌گیری درپی ضربات اولیه خواهد بود. حکومت با تغییرات در ساختار فرماندهی و جانشینی نیروها سعی کرده است که توان تصمیم‌گیری در هر شرایطی برای نیروهای مرکز و اطراف حفظ شود. اما ضربات همیشه تصمیم را مختل می‌کند. سناریوهای امنیتی برای حفاظت از مراکز حساس و حکومتی اگر در تهران با ایجاد شبکه‌ی کامل تونل‌ها و امکان جابجایی سریع نیروهای نظامی از زیر زمین باشد، این سناریوی تغییر نظام شانسی نخواهد داشت.

ضربات می‌تواند علاوه بر حذف رهبر و رهبران هر سطحی از حکومت، درپی حذف جانشین آن‌ها و جانشینِ جانشین هم برود. بنابراین امکان اختلال تصمیم وجود دارد. در ایران پس از رهبری، شورای عالی امنیت ملی تصمیم می‌گیرد. ساختار بازسازی رسمی هم از طریق مجلس خبرگان است که در شرایط جنگی تشکیل نمی‌شود. نفر دوم سیاسی کشور اکنون رئیس قوه قضائیه است. نفرات تصمیم‌گیر و قدرتمند دیگر هم مشخص است. نفرات آشکار و پنهان دستگاه نظامی نیز مشخص است. نقش ثارالله و قرارگاه خاتم نیز مشخص است. بنابراین در تحلیل ساختار قدرت مشخص است که چه اقداماتی باید صورت بگیرد. اگر سناریو تغییر نظام باشد، وضعیت مشخص است. سهمی برای نیروهای سیاسی داخل وجود نخواهد داشت. اما اگر بین تغییر رفتار و تغییر نظام تفاوت زیادی نباشد، سناریوی حذف هدفمند و کنترل آسمان برای ارزیابی سناریوی تغییر رفتار و همزمان امکان سناریوی تغییر نظام از طریق حضور میلیونی مردم توسط آلترناتیو ملی وجود خواهد داشت. اینجا تمرکز بر کنترل محدود نظامی‌ها و حذف یک لایه از سیاسی‌ها خواهد بود. جنگ در این وضعیت بیش از 2 روز نخواهد بود. در سناریوی حمله به زیرساخت‌ها نیز جنگ بیش از 5 روز طول نخواهد کشید.

وجود آلترناتیو ملی (شاهزاده رضا پهلوی) که امکان اداره کشور (در وضعیت اضطراری) و انتقال قدرت و وفاداری نظامی‌ها را تسهیل می‌کند، کار را برای انتخاب سناریوهای انتقال قدرت و تغییر نظام هموار می‌کند. همیشه در وضعیتی که امکان تصمیم وجود نداشته باشد، تسلیم یک ضرورت است. نیروهای نظامی بدون امکان تصمیم‌گیری به یک نظم ملی سریع تسلیم می‌شوند. اگر مقدمات آن فراهم شده باشد که سریع‌تر خواهد بود. سناریوهای استفاده از نیروهای مسلح در مرزها و ورود تا رسیدن به پایتخت در شرایط کنونی بی‌معنا خواهد بود. ایجاد منطقه امن دور از پایتخت نیز درنهایت به‌معنای حذف تمام آن نیرو خواهد بود. وجود سوریه بی‌ثبات، شرایط شکننده منطقه و همجواری غربی و شرقی ایران با منطقه‌های کنترل‌ناپذیر؛ اجازه ساختن یک ادلب (یا بنغازی) را نخواهد داد. اساساً هر سناریوی طولانی در این منطقه خطرناک و ناخواستنی خواهد بود. خاورمیانه پس از دو سال اخیر هیچ سناریوی طولانی‌ای را نمی‌پذیرد. در سناریوی تسخیر/فتح تهران نیروهای سیاسی نیز بدون تصمیم‌گیری سرکوبگرانه سریع به کارمندان و بوروکراسی دوران اضطرار تبدیل می‌شوند. مسئله از اینجا به‌بعد فقط درک روشنی از مدل تغییر و شرایط مدیریت‌پذیر و کنترل‌شده از انتقال قدرت خواهد بود.

[پی‌نوشت: تحولات چند هفته اخیر عاملیت ایالات متحده در حمله نظامی را برجسته‌تر کرده است. تجربه اقدام مستقیم در ونزوئلا و همچنین ورود مستقیم دونالد ترامپ به مسئله کشتار و اعدام‌ها در ایران در شرایط خاموشی کامل اینترنت ایران مسئله‌ی مداخله و حمله نظامی را تغییر داده است. به‌نظر می‌رسد که همان احتمال قدرتمند یک حمله نظامی هدفمند برای آغاز کار و در چارچوب سناریوهای هدفمند به قلب تهران یا ترکیب حملات و پشتیبانی‌های مؤثر از معترضان همچنان برقرار باشد. گزینه‌های محتمل کنونی هدفگیری رهبری یا هدفگیری چند مرکز فرماندهی یا عملیاتی نیروهای سرکوب است و با گذشته که گزینه‌های هسته‌ای و موشکی هدف اول بود، تفاوت خواهد داشت. گرچه اهداف هسته‌ای و موشکی هنوز هم مورد نظر خواد بود. البته ایالات متحده تنها نقش هدایتگر و حامی ندارد و درکنار اسرائیل نقش بیشتری یافته است. تجهیز و آمادگی اسرائیل و افزایش حضور نظامی هدفمند ایالات متحده در اطراف ایران این امکان را بیشتر خواهد کرد. مسئله حمله به قلب تهران و هدفگیری خامنه‌ای یا حمله به مراکز اصلی نیروهای سرکوب و کشتار در ایران می‌تواند در چند روز دیگر و پس از استقرار نظامی معنادار غربی‌ها در منطقه اتفاق بیافتد. اکنون مسئله جایگزین (آلترناتیو) برای ایجاد ثبات در ایران نیز وضعیت متفاوتی دارد و بر احتمال‌های حمله‌ی هدفمند افزوده است. دربرابر این‌ها کوشش‌های میانجی‌های منطقه‌ای برای جلوگیری از درگیری با ارائه‌ی امکان‌هایی برای توافق جدید امنیتی (هسته‌ای، موشکی و نظم منطقه‌ای) افزایش یافته است. اما با وجود خامنه‌ای زود این امکان‌ها رنگ خواهد باخت. غرب نسبت به زمان‌خریدن حکومت تهران جهت گذار از بحران هم هوشیار است و جمهوری اسلامی نمی‌تواند از این ترفند استفاده کند. مهمترین تحول پس از آغاز مرحله‌ی جدید از انقلاب ملی در ایران این است که روند تغییرات شتاب گرفته است و بازیگران اصلی باید زودتر تصمیم بگیرند و تعلیق و انتظار کوتاه‌تر شده است.]

سناریوهای ممکن برای تغییر سیاسی چیست؟ عاملیت‌ها چیست؟

تحولات پرشتاب اجتماعی و سیاسی در ایران با وقوع جنگ ژوئن ایران را در آستانه‌ی یک تغییر ناگزیر قرار داده است. بسیار بعید است که وقعیت موجود حتی برای یک‌سال تداوم یابد. آیا می‌توان تصویری روشن از تغییرات آینده و وضعیت پس از تغییر داشت؟ این پرسشی است که گاه فراتر از فهم ساختارها و عاملیت‌ها به پیش‌بینی می‌پردازد و گاه با تکیه بر یکی از آن‌ها (ساختارها یا عاملیت‌ها) درپی یافتن راه پیروزی (یا شکست) و سازگاری یا ستیز با آن خواهد بود. ما معتقدیم که همچنان عاملیت‌ها می‌توانند تعیین‌کننده باشند. هم عاملیت‌هایی که تصمیم می‌گیرند و هم عاملیت‌هایی که تصمیم‌ها را با ایده‌ها، گفتمان و روایت‌ها می‌سازند. روایت‌ها و ایده‌ها قدرت دارند. هر نیرویی که در این شرایط مفهوم‌ها و ایده‌هایی برای مسلط‌کردن داشته باشد، می‌تواند به خواسته‌ها (یا بخشی از خواسته‌هایش) برسد. برای روایت‌سازی و پیش‌بینی و شاید برنامه‌ریزی نیاز به قدرت شناختی است. آنچه که جنگ شناختی نیز گفته می‌شود. در فضایی که داده‌ها و اطلاعات پنهان و دستکاری شده‌اند، کار سختی پیش روی نیروهای سیاسی است. اما گفتمان‌ها و مفهوم‌ها چون در امتداد کوشش‌ها و رویدادهای گذشته است و آن‌ها واقعی و مؤثرند، می‌توان از آن‌ها بهره برد و همچنان آینده را ساخت. تمام کسانی که ایده‌هایی برای تغییر دارند، باید در فضایی جدی مطرح کنند. شبکه‌های اجتماعی در این شرایط همتراز اندیشکده‌های ایرانی و جهانی اهمیت خواهند داشت.

دوره‌های آستانه‌ای و بی‌ثبات را فقط باید از منظر وضعیت استثنایی‌ای که کارل اشمیت می‌گوید، فهمید. وضعیتی که پیشاسیاست است و در این وضعیت فقط برخورد سیاسی با مسائل معنادار است و هرگونه توضیح یا تفسیر اقتصادی، اجتماعی و حقوقی از تحولات مشکل‌ساز می‌شود. در چنین وضعیتی همه‌چیز را با دوست و دشمن (دوقطبی) باید فهمید و فقط اراده‌های حاکم عمل می‌کند و هیچ قاعده و ضابطه‌ای وجود ندارد. اراده حاکم هم به‌شکل «تصمیم» وجود دارد. کسی که بتواند تصمیم بگیرد، همه‌چیز را تعیین خواهد گرفت. دیگران تسلیم و پیروی تصمیم‌های افرادی خواهند بود که در این‌شرایط امکان پیش‌بردنِ اراده‌های خود را خواهند داشت. در این وضعیت کسانی که تصمیم نمی‌گیرد، ناگزیر به تسلیم دربرابر تصمیم‌های دیگران خواهند بود. به‌عبارتی اگر تصمیم نگیرند، دیگران برای آن‌ها تصمیم خواهند گرفت. سیاسی‌هایی که نمی‌توانند گزینه‌ی جنگ را کنار بگذارند، فرماندهان نظامی‌ای که نتوانند دستور اقدام و حرکت بدهند، نیروهای سیاسی‌ای که حمایت یا مخالفت را ابراز نکنند، کنار خواهند رفت. درک سیاسی از وضعیت استثنایی در آینده ایران تعیین‌کننده است. امتناعِ تصمیم معنایی جز ضرورت تسلیم ندارد. بنابراین در وضعیتی که روزبه‌روز بر امتناع تصمیم بیشتر افزوده می‌شود، تسلیم مهمترین عامل شناختی و تحلیلی خواهد بود. باید تصمیم گرفت و از آخرین امکان‌ها برای تغییر استفاده کرد. امکان‌ها مدام کمتر و کمتر می‌شوند. بسیاری از امکان‌ها نیز به زمانی دورتر پرت شده‌اند. برای امروز هیچ ایده‌آلی وجود ندارد. اما گزینه‌های پذیرفتنی هنوز وجود دارد. با تصمیم می‌توان هنوز در این فضا باقی ماند و برای تغییر سیاسی یکی از سناریوهای تغییر (مدل‌های تغییر سیاسی در ایران) را انتخاب کرد و با عاملیت مؤثر به آن معنا و واقعیت بخشید.

اندیشکده مسائل ایران در دو سال گذشته در دو مرحله سناریوهای ممکن از تغییر سیاسی را معرفی کرده است. ابتدا یک چارچوب از 6 مدل ارائه داد: مدل اول مشابه انقلاب‌های مخملی (فیلیپین، اروپای شرقی و…)، مدل دوم انقلاب مبارزه‌ای و گفتگویی همزمان (آفریقای جنوبی و…)، مدل سوم انقلاب گفتگویی-توافقی برای بازگشت به نظم پیشین یا اجماعی (اسپانیا، آرژانتین، کره جنوبی و…)، مدل چهارم انقلاب پشتیبانی‌شده با مداخله محدود و هدفمند خارجی (یوگسلاوی و…)، مدل پنجم سرنگونی با مداخله مستقیم خارجی (ژاپن، عراق، افغانستان و…) و مدل ششم فروپاشی (شوروی و…) است. سپس در بازنگری آن‌ها و با توجه به محدودشدن امکان‌های تغییر بر 4 مدل تمرکز کرد: الف) گذار از استالین – یکی از اشکال مدل ششم بدون فروپاشی واقعی، ب) گذار از مائو – یکی از اشکال مدل ششم بدون فروپاشی واقعی، پ) تسلیم ژاپن یا سقوط بغداد – متناسب با مدل پنجم و ت) سقوط میلوشویچ یا سقوط چائوشسکو – به‌روزرسانی مدل چهارم.

پس از بررسی‌ها و ارزیابی‌های مدل‌های تغییر و عوامل و موانع تغییر سیاسی در جهان و با توجه به تحلیلی زمینه‌ها و عوامل اصلی تغییر سیاسی در ایران اندیشکده مسائل ایران «اراده و خواست جهانی» و «تحولات درون قدرت» را در سناریوهای مختلف عوامل اصلی می‌داند و «تحولات نیروهای مخالف (اپوزیسیون)» و «تحولات اجتماعی (منجر به اعتراض خیابانی)» را عوامل کمک‌کننده و جانبی تغییر سیاسی در ایران می‌داند. درباره اراده و خواست جهانی، جنگ ژوئن و تحولات پرشتاب خاورمیانه و همچنین اراده‌ی جدی برای تغییرات در نظم جهانی با تمرکز بر جنگ‌ها و رقابت‌های مختلف در نظر گرفته شده است. درباره تحولات درون قدرت با تأکید بر اهمیت تغییر وفاداری نظامی‌ها و سیاسی‌-اداری‌ها به تنهاشدن و پیرشدن رهبری و شکست‌ها و ناتوانی‌های درون قدرت و افزایش بحران‌ها توجه شده است. درباره تحولات نیروهای مخالف با تأکید بر نمایندگی سیاسی به رادیکالیسم تغییرخواهی، گفتمان مسلط، شیوه‌های سازماندهی و همبستگی، انباشت سیاسی اعتماد و اعتبار، توانایی ارتباط و سازگاری توجه شده است و دوقطبی‌ها در نظر گرفته شده است. درباره تحولات اجتماعی و سیاسی بر آغازه‌کننده‌های خیابان، تحولات در شیوه‌های مبارزه و عرصه‌های معنادار رویارویی و مبارزه تمرکز شده است و این مسئله درنظر گرفته شده است که شکست‌های پی‌درپی و فهم از سرکوب هنوزنظامی‌نشده، پس از تجربه جنگ، مردم را از جمعیت بزرگ دور کرده است و همچنین متوجه این مسئله کرده است که در دوره‌ای که اصلاح‌طلب‌ها در قدرت حضور دارند، امکان کنترل یا سرکوب چندلایه شهروندان معترض بیشتر خواهد بود. بنابراین با درنظرگرفتن مدل‌های پیشین و برای صورت‌بندی روشن‌تر براساس عاملیت‌های تغییر، سناریوهای تغییر سیاسی زیر ممکن خواهد بود.

  • تغییر نظام با عاملیت خارجی
  • تغییر رفتار نظام با عاملیت درون قدرت
  • تغییر نظام با عاملیت مخالفان و اعتراض خیابانی
  • تداوم وضع موجود و افسانه‌ی فروپاشی

الف) تغییر نظام با عاملیت خارجی

تاکنون هیچ حکومت تمامیت‌خواهی بدون مداخله‌ی خارجی (معمولاً جنگ) تغییر نکرده است. اما شاید دوران جدید امکان‌های دیگری نیز فراهم بیاورد. باوجوداین همچنان عاملیت خارجی می‌تواند آسان‌ترین راه برای تغییر سیاسی باشد. این عاملیت می‌تواند ترکیبی از مداخله‌های نظامی، مداخله‌های اطلاعاتی و امنیتی و مداخله‌های اقتصادی و سیاسی باشد. با توجه به جنگ ژوئن (12 روزه) دو گزینه‌ی متفاوت تسلیم حکومت دربرابر حمله‌ی غافلگیرانه و تسخیر نظامی مراکز سیاسی یا ازکارانداختن مراکز نظامی و سیاسی جهت تسخیر مردمی مراکز حساس و سیاسی (در زمان کنترل معنادار نظامی‌ها) را می‌توان در نظر گرفت.

سناریوی مطلوب برای نیروی جایگزین در ایران این است که پس از شکل‌گیری اولین اعتراضات گسترده و جدی در ایران، اسرائیل به نمایندگی از نظم غربی و با حمایت جدی ایالات متحده از معترضان حمایت کند. این حمایت با ایجاد آسمان امن، حمله هدفمند به نهادهای سرکوب، ایجاد التزام به بی‌طرفی نظامی‌ها (الزام عدم خروج از پادگان‌ها) و حمایت معنادار پهپادی از معترضان و حتی اقدامات مؤثر اطلاعاتی جهت تأثیر بر رسانه و شبکه ارتباطی و ایجاد اختلال‌های مؤثر شهری یا ایجاد شرایطی برای دسترسی آزاد به اینترنت یا چیزی مشابه آن است. در این مدل ممکن است که ابتدا مانند نمونه یوگسلاوی پس از دوره‌ای از وضعیت جنگی و ایجاد باور عمومی فروپاشی و درماندگی، حمله به کاخ ریاست جمهوری و چند پادگان صورت گیرد و سپس مردم به سوی کاخ ریاست جمهوری حرکت کنند (در اینجا پردیس حکومتی شامل بیت و پاستور). یا ممکن است که ابتدا اعتراضات پراکنده شکل گیرد و سپس با اعلام حمایت نظامی خارجی از معترضان و سپس یک فراخوان ملی توسط رهبر ملی (اینجا شاهزاده رضا پهلوی) شرایط برای تغییر فراهم شود. این روند می‌تواند بدون مداخله مستقیم و با استفاده از ابزار مختلف و به‌ویژه اقدامات اطلاعاتی جهت اقدام اعتراضی گسترده و اطمینان از بی‌طرفی نظامی‌ها باشد.

در گزینه‌ی دیگر به‌واسطه‌ی تفوق تکنولوژی (نظامی و اطلاعاتی) غربی‌ها، اقدام نظامی برای تسلیم یا اشغال نظامی فراهم می‌شود. البته این اشغال سرزمین نخواهد بود. یعنی دربردارنده کل سرزمین نخواهد بود و با تسخیر فرماندهی سیاسی و نظامی، شرایط برای انتقال قدرت به نیروی جایگزین سازگار با غرب و دارای پایگاه مردمی فراهم می‌شود. در این مدل عاملیت سیاسی و نظامی اسرائیل (در شرایط کنونی) تعیین‌کننده است. اسرائیل به علل مختلف تنها کشوری است که تغییر نظام را در ایران تنها ایده‌ی مطلوب می‌داند. ساختار اجتماعی ایران و تفاوت معنادار با ساختار اجتماعی و فرهنگی سایر کشورهای مسلمان در خاورمیانه، فاصله سرزمینی و نداشتن مرز مشترک با ایران، خصومت طولانی‌مدت با جمهوری اسلامی، نقش جمهوری اسلامی در گروه‌های مسلح ضداسرائیلی، نقش جمهوری اسلامی در اسرائیل‌ستیزی جهانی، وضعیت کنونی خاورمیانه و تجربه 7 اکتبر؛ اسرائیل را متقاعد کرده است که ایران را باید از یک دولت اسلام‌گرا و بنیادگرا خالی کند. تفوق نظامی و اطلاعاتی کنونی‌اش امکانی را فراهم آورده است که اگر همسویی جهانی و به‌ویژه همسویی ایالات متحده فراهم شود، امکان این تغییر مستقیم در تهران فراهم می‌شود. نگرانی‌های پس از انتقال قدرت را نیز با بررسی ساختار نظامی و بوروکراسی و جایگاه ملی‌گرایی محافظه‌کار ایرانی سنجیده است. از سه سال گذشته نیز پیوندهایی با جریان ملی پهلوی ایجاد کرده است. با اقدام مستقیم نظامی در ژوئن 2025 این ظرفیت‌ها و امکان‌ها کمتر شده است و در بلندمدت شاید کمتر نیز شود. استفاده از ظرفیت‌های خرابکاری گسترده در کشور و ظرفیت‌های اطلاعاتی و حمایت امنیتی، تغییر مستقیم حکومت تهران با همپیمانی نیروی اصلی گذار برای اسرائیل در یک غافلگیری 24 ساعته در حمله به قلب تهران وجود دارد. موشک‌ها و به‌ویژه جنگنده‌ها در مرحله اول شرایط را تغییر می‌دهند و نیروی محدود ویژه با حمایت پهپادها می‌توانند بر نیروهای یگان محافظت از مقامات غلبه کنند. جنگنده‌ها و سایر اقدامات از پیوستن سایر نیروهای نظامی جلوگیری خواهد کرد. جلوگیری از بی‌نظمی مسلح در سایر مناطق ایران و عدم مداخله مخرب کشورهای همسایه نیز در این مدل راحت پیگیری می‌شود و از نقش روسیه (و چین) جلوگیری می‌شود.

وضعیت جایگزین نیز می‌تواند تحقق این گزینه‌ها در بلندمدت و پس از یک ضربه قدرتمند برای انزوا و شروع مرحله‌ی جدید درماندگی حکومت باشد. با توجه به تجربه سوریه و آنچه اکنون در ونزوئلا (پس از دو دهه بی‌ثباتی و بحران) ایجاد شده است، می‌توان نمونه‌ای از این مدل را با گذشت زمان پیش برد. یعنی ضربات اولیه نظامی و سپس پیشرفت بحران‌ها و فروپاشی درونی و بی‌باوری حامیان و نظامیان صورت گیرد تا در گذر زمان تغییر وفاداری نظامی‌ها تضمین شود و سپس برنامه‌ای برای انتقال قدرت و تغییر نظام اتفاق بیوفتد.

ب) تغییر رفتار نظام با عاملیت درون قدرت

مسئله تغییر سیاسی در ایران دیگر مسئله آسیب‌پذیری حکومت نیست. جمهوری اسلامی به‌شدت آسیب‌پذیر و شکننده شده است. اما همچنان تغییر وفاداری نظامی‌ها و انتقال کامل قدرت مسائلی ناتمام است. هر فردی در شرایط کنونی قابل حذف است. اگرچه شرایط خصمانه کنونی با تکیه به بقای خامنه‌ای در ایران برقرار است. اما مشخص نیست که یک انتقال درونی قدرت (با حذف خامنه‌ای) به وضعیت خصمانه جمهوری اسلامی با کشورهای منطقه و جهان غرب پایان دهد. باوجوداین محدوده انتخاب حکومت (عاملیت درون قدرت) پذیرش روایت فروپاشی است. پذیرش روایت فروپاشی، پذیرش خط‌مشی تغییر در حکومت است. شاید اکنون شرایط بسیار به عبور از استالین در دوره شوروی یا عبور از مائو در چین کمونیستی مشابهت داشته باشد. این مدل با توجه به تغییر رفتار محدود عربستان در برخی سیاست‌هایش گاهی با اغماضِ فراوان به مدل برآمدن بن‌سلمان نیز شهرت یافته است.

بسیاری معتقدند که تحولات درون قدرت در ایران زیاد است. اما بدون مرگ خامنه‌ای دیدن این تحولات یا دیدن پیامدها و آثاری از این تحولات سخت خواهد بود. بنابراین با فرض مرگ خامنه‌ای گزینه‌های اصلی تغییر رفتار با عاملیت درون قدرت باید تصور و پیش‌بینی شود. با توجه به ساختار تمامیت‌خواهانه حکومت می‌توان از تغییرات درونی دوران شوروی بیشترین استفاده را کرد. پس از مرگ استالین روند جانشینی دچار بحران و مشکل بود. ضرورت تغییرات سیاسی و نبود زمینه برای جانشینی در زمان زندگی استالین مشابهت‌هایی با وضع کنونی دارد. بنابراین در این سناریو در یک گروه چند نفره از افراد قدرتمند شرایط رهبری گروهی برای عبور به دوره تجدیدنظر فراهم می‌شود و در همین دوره افرادی از همین جمع حذف می‌شوند و درنهایت فردی از همین جمع دست بالا را پیدا می‌کند. در اولین فرصت نیز سیاست‌های دوره پیشین با ادعای بازگشت به دوره اولیه استقرار حکومت کنار گذاشته می‌شود. در نمونه خروشچف این وضعیت چند سال بیشتر دوام نمی‌آورد و برژنف (که استالین با چهره‌ای متفاوت است) به همان خط‌مشی پیشین برمی‌گردد و یک تأخیر تا دوران گشایش جدی‌تر ایجاد می‌شود. اما برخی تصور می‌کنند که مستقیم پس از استالین امکان ظهور گورباچف و امکان مقدمه‌چینی برای شکل‌گیری ناسیونالیسم التقاطی با نظام پیشین (در اینجا ناسیونالیسم شیعی) وجود خواهد داشت. با توجه به تحلیل از نهادهای رسمی و غیررسمی قدرت در ایران و همچنین وضعیت تصمیم‌گیری احتمال این گزینه را کمتر دانست و شانس بیشتری برای گزینه‌ی دیگر در این مدل که می‌توان مشابه جانشینی پس از مرگ مائو دانست، قائل بود.

مدل عبور از مائو نیز مبتنی بر روایت فروپاشی است و فروپاشی واقعی وجود نخواهد داشت. عبور از مائو نیز بدون درنظرگرفتن دو سال اول گذار و درواقع گذار به دوران سوسیالیسمِ ملی دنگ شیائوپینگ است. نوعی از آغاز واقع‌گرایی در سیاست جهانی و کنترل داخلی است که بعدها به اشکال دیگر توسط جیانگ زمین و هو جین‌تائو پیگیری شد تا به دوران متفاوت شی جین‌پینگ می‌رسد. در این مدل تغییر، تغییر رفتار در تعامل مستقیم با نیروی خارجی و با انگیزه‌های سازگاری با نظم جهانی صورت می‌گیرد و اساساً عبور از دوران خصم صورت می‌گیرد. در این وضعیت امکان عبور از دشمنی با اسرائیل نیز فراهم می‌شود و یک تغییر رفتار باثبات اتفاق می‌افتد. حضور در برخی پیمان‌های منطقه‌ای (و به‌طورکلی سیاست منطقه‌گرایی) می‌تواند این تغییر رفتار را تضمین کند. در سیاست داخلی نیز نوعی از ملی‌گرایی (که احتمال دارد که در ابتدا ملی‌گرایی شیعی و مشروطه‌گرایانه) باشد، پذیرفته شود. به‌عبارتی متناسب با مدل چینی باید از اسلام‌گرایی ایرانی اسم برد. این مدل نیز نیازمند حذف خامنه‌ای و پذیرش سیاست چینی در ایران است.

درصورتی‌که تصمیمی درون قدرت برای آشتی و توافق با ترامپ وجود داشته باشد، می‌توان این سناریو را محقق‌شده دانست. البته پذیرش خواست سیاست تغییر رفتار در دوران ترامپ (و پس از تحولات شتابان و عمیق پس از 7 اکتبر در خاورمیانه) می‌تواند گذار به دوران خروشچف باشد که امکانی برای بازگشت استالینیسم برژنفی را فراهم کند. قدرت برتر در درون قدرت احتمالاً نظامی‌ها یا نظامی‌های سابق خواهند بود. در این سناریو خواست محافظه‌کارانه کشورهای منطقه (همه غیر از اسرائیل) نیز لحاظ شده است و نیاز به اقدام جدی‌ای نخواهد بود. در این سناریو روسیه، چین و کشورهای منطقه باید اسرائیل را متقاعد کنند که این تغییر رفتار را واقعی و مؤثر بداند. در ظهور دنگ شیائوپینگ نیز مسئله جدی عاملیت درونی خواهد بود. این سناریو می‌تواند به‌معنای تغییر رفتار با کنارگذاشتن دشمنی‌های اصلی فهمیده و نمایانده شود. در چنین وضعیتی شاید واسطه‌گری کشورهای منطقه و عاملیت عربستان بتواند تا اندازه‌ای این مسئله را حل کند. در این سناریو احتمال وقوع جنگ محدود (در مرحله دوم) منتفی نیست. به‌ویژه احتمال حمله به اهداف سیاسی وجود دارد. اما امکانی برای اعلام آتش‌بس فوری و مداخله‌گری منطقه‌ای برای توقف درگیری‌ها و حتی تضمین سرمایه‌گذاری به‌عنوان نوعی از غرامت یا ایجاد تشویق برای تغییر رفتار وجود دارد. در این سناریوها نیروهای سیاسی نسبت به نظامی‌ها دست بالاتر را خواهند داشت. این مدل نیازمند زمینه‌سازی و روایت‌سازی است. اقدامی که در ماه‌های گذشته شروع شده است. در این سناریو همراهی امنیتی‌ها وجود دارد و همچنین غلبه‌ی قدرت اقتصادی بر قدرت نظامی اهمیت زیادی خواهد داشت. این تغییر در فضای سیاسی رخ خواهد داد و نظامی‌ها نیز همراهی‌کننده این تغییرند. در ایران زمینه‌ی اولیه تغییر رفتار نوعی توسعه‌گرایی مقتدرانه با پیروی از سیاست چینی است. اما درنهایت (اگر چنین عاملیت و شانسی وجود داشته باشد) همان تنش‌زدایی با غرب و ادغام در نظم کشورهای اسلامی منطقه اتفاق خواهد افتاد.

پ) تغییر نظام با عاملیت مخالفان و اعتراض خیابانی

در شرایط کنونی شانس تغییر با عاملیت مخالفان و اعتراض خیابانی زیاد نیست. تحولات تکنولوژیک و بهره‌گیری حداکثری حکومت‌ها از ابزار فریب، کنترل و سرکوب توازن بین حکومت و مردم را به‌هم زده است و راهی برای ایجاد خشونت برابر وجود ندارد (حتی اگر از خارج نیز کوششی برای ایجاد کانون‌های خشونت مسلحانه فراهم شود، برای بسیاری از مردم ایران مطلوب نخواهد بود). تغییر وفاداری گسترده نظامی‌ها نیز در ساختار کنونی آسان نخواهد بود یا به‌اندازه کافی فراگیر نیست و درنتیجه از این‌راه نیز امکانی برای توازن قدرت (خشونت) فراهم نمی‌شود. توازن‌های متصور دیگر نیز درپی تغییر رفتار یا نابودی توان سرکوب با استفاده از قدرت خارجی است که در سناریوهای دیگر دیده شده است. باوجوداین‌ها در وضعیت‌های خاصی شاید امکانی برای گذارهای توافقی-گفتگویی فراهم شود. شاید هم در شرایط خاصی در یک وضعیت پرسرعت و غافلگیرکننده با استفاده از همه‌ی ظرفیت‌های خشم، سازماندهی و اختلال و با تکیه بر فداکاری نیروهای سیاسی و شجاعت انبوه مردمان بی‌آینده‌شده از طریق خیابان به نتیجه رسید. در سناریوی روز فداکاری در شرایط کنونی نیروهای ملی با رهبری شاهزاده رضا پهلوی در یک مدل ساده‌سازی‌شده از تسخیر تهران ممکن است که پس از زمینه‌سازی مبارزان حرفه‌ای درپی مرگ خامنه‌ای (بیرون از وضعیت جنگی)، یا ترورهای سیاسی تکان‌دهنده (یا مرگ مشکوک) یا اعتراضی با خاستگاه معیشتی که به خشم مستقیم و بزرگ ایجاد کرده است، به نتیجه برسند. این مدل به دلایلی شانس کمی خواهد داشت یا پس از عبور از دوره‌های چالش و شکست در سناریوهای دیگر، در دورانی که رهبرانی متفاوت در ایران از روایت فروپاشی نتوانسته‌اند ابزار تغییر بسازند، در چارچوب یک تغییر گفتگویی و توافقی با ابزار اعتماد سیاسی و اعتبار حضور گسترده خیابانی به نتیجه می‌رسد.

در گزینه‌ی دیگر، تنها امکان تغییر سیاسی برای نیروهای غیرملی مخالف وضعیت موجود (و به‌عبارتی 57ی‌هایی که اکنون با جمهوری اسلامی موجود مخالفت دارند) گونه‌ای استفاده از اعتراض خیابانی برای یک گذار توافقی-گفتگویی خواهد بود. نیروهای اصلی سیاسی این جریان با جنبش اعتراضی سال 1388 ارتباط دارند. برخی از نیروهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی در 4 دهه گذشته در ایران که در دوره‌هایی با اصلاح‌طلب‌ها ارتباط داشته‌اند یا خودشان از اصلاح‌طلب‌های سابق بوده‌اند در این جریان محوریت دارند. این جریان همچنین در شرایط کنونی با کنشگران اجتماعی و حقوق‌بشر دارای اشتراکات زیادی است. درواقع با توجه به ناتوانی کنشگران اجتماعی و حقوق‌بشری از پیشبرد یک برنامه سیاسی واقعی برای تغییر درنهایت آن‌ها درخدمت ایده تغییرخواهانی خواهند بود که تا چند سال پیش خودشان بخشی از حاکمیت کنونی بوده‌اند. به‌علت خاستگاه‌های 57ی چپ‌ها (انواع جریان‌های استالینیستی تا مارکسیست‌های فرهنگی) و نداشتن پایگاه اجتماعی و همچنین ستیز آن‌ها با جریان ملی درنهایت چپ‌ها نیز به این ایده خواهند پیوست. بخشی از نیروهای چپ سعی کرده‌اند که در خارج ایران با محوریت سازمان مجاهدین خلق و همراهی تجزیه‌طلب‌های وابسته به کشورهای منطقه راهی دیگر برای تغییر بیابند. چون به نتیجه‌ای نخواهند رسید، درنهایت هم‌پیمان ناگزیرانه این جریان خواهد شد. این جریان بین دو ایده‌ی مشروطه‌کردن ولایت‌فقیه در قانون اساسی کنونی تا رفراندم شکل حکومت و تغییر قانون اساسی مطالبات و اعتراضات خود را سامان داده است. با توجه به حضور پیشین رهبران سیاسی این جریان در قدرت امکان ارتباط و گفتگو برای تغییر وفاداری یا رسیدن به توافقی برای یک گذار کنترل‌شده برای آن‌ها وجود خواهد داشت. تأکید بر استفاده از ظرفیت‌های انتخاباتی، تجمعات و اعتصاب‌های دارای مُجوز و درنهایت ایده‌ی محوری رفراندم از ویژگی‌های این جریان است. تداوم این جریان در چند دهه اخیر در حوزه‌ی مخالفت مُجاز و بهره‌گیری از رسانه‌های محدود، نشر و نهاد دانشگاهی کنترل‌شده بوده است. اجماع نخبگانی، گفتگوی فراگیر، ائتلاف و اتحاد چهره‌های شناخته‌شده و نیروهای سیاسی از محورهای گفتمانی دیگر این جریان است. این جریان با تصور برخی از قدرت‌های جهانی از اینکه حکومت ایران یک حکومت تمامیت‌خواه (توتالیتر یا پساتوتالیتر) نیست، سازگار است و راهکاری نیز در همین راستا ارائه می‌دهد. برای بسیاری از قدرت‌های غربی حمایت از این جریان نوعی از توجه بی‌نتیجه و بی‌هزینه به دموکراسی و حقوق‌بشر است. درحالی‌که الزامی جدی برای تحقق دموکراسی و حقوق‌بشر برای آن‌ها ایجاد نمی‌کند.

باوجودی‌که در شرایط کنونی این مدل از تغییر محتمل نیست، اما در فضای کنونی فعال است و پیامدها و آثاری خواهد داشت. در وضعیت خوشبینانه می‌تواند نقش محرک و کمک‌کننده داشته باشد. یا میدانی برای کنترل و پیشرفت سناریوهای دیگر برای تغییر سیاسی یا جلوگیری از تغییر سیاسی خواهد بود. انقلاب‌های مردمی پس از تضعیف شوروی در کشورهای اروپای شرقی در اینجا ممکن نیست. گذار از نظام پیشین در کشورهایی مانند فیلیپین نیز مشابهتی با ایران ندارد. نمونه آفریقای جنوبی و سازش مدیریت‌شده توسط حکومت برای گذار یا هرگونه انتقال قدرت با رفراندم ممکن نیست. تغییر درون قدرت چیزی شبیه شوروری و چین خواهد بود و باید از موارد غیرممکن درگذشت.

ت) تداوم وضع موجود و افسانه‌ی فروپاشی

امکان‌های دیگر نیز برای تغییر می‌توان در نظر گرفت. اما با توجه به ساختار نظامی در ایران، ساختار نیروهای میانه‌رو و تجدیدنظرطلب و همچنین موانع وقوع اعتراضات بزرگ سراسری باید آن‌ها را از شمار مدل‌های تغییر -در شرایط کنونی- کنار گذاشت. کودتای نظامی مانند گذشته‌ی ترکیه، پاکستان و مصر در شرایط کنونی ممکن نیست. اساساً نیروی نظامی در ایران استقلالی از کانون‌ها و جریان‌های قدرت سیاسی ندارند. دستگاه‌های اطلاعاتی نیز وضعیت مشابهی دارد. اما تداوم وضعیت موجود بدون تغییر سیاسی نیز دور از ذهن است. بنابراین اگر سناریوهای تغییر (مدل‌های تغییر) اتفاق نیافتد، چه خواهد شد؟ آیا یک فروپاشی در انتظار ایران خواهد بود. فروپاشی‌ای که به‌معنای ازبین‌رفتن قدرت مرکزی مسلط بر امور کشور است و در آن وضعیت قدرت‌هایی در گوشه‌هایی از کشور ایجاد می‌شود (یا با مداخله خارجی برنامه‌هایی برای ایجاد نیروهای مسلح و تسلط آن‌ها) فراهم می‌شود. یا اینکه کشور وارد دورانی از بی‌نظمی و ناامنی تشدیدشونده و وضعیتی شبه‌جنگی خواهد شد. یا اینکه تصوری دیگر از فروپاشی وجود دارد. به‌هرحال به‌نظر می‌رسد که تداوم وضعیت موجود در خاورمیانه‌ی امروز و در ایران (که سابقه‌ی نزاع‌های قومی و منطقه‌ای جدی نداشته است) یک تصویر بدون واقعیت است. درواقع فروپاشی تهی است و تنها در قالب همان روایت فروپاشی درخدمت برنامه‌های تغییرات نیروهای سیاسی است. ولی تداوم وضعیت موجود هچنان می‌تواند یک گزینه باشد. ایران در مسیر کوبایی‌شدن و کره‌شمالی‌شدن به‌سرعت پیش برود. مهاجرت سرعت بگیرد. تغییرات سکونت جمعیت در ایران منجر به خالی‌شدن بخشی از کشور شود. سطح رفاه و برخورداری مردم سقوط کند. انزوای کشور از جهان بیشتر شود. سرکوب و سانسور در شکل‌های جدید (انواع کنترل و پروپاگاندا) جلو رود. یا برای ایجاد ظرفیت‌های بیشتر درعمل کشور تبدیل به پراکسی چین (یا روسیه) شود و در ازای این همراهی امنیتی و سیاسی مزایای اندکی (که معمولاً به گروه‌های رانتی می‌رسد) دریافت کند.

[پی‌نوشت: تحولات این‌چندهفته تغییری در سناریوها ایجاد نکرده است. البته تصمیم شاهزاده رضا پهلوی عاملیت مستقیم و غیرمستقیمی برای انقلاب ملی ایجاد کرده است. ایالات متحده نیز در شرایطی برای نقش‌آفرینی بیشتر در ایران قرار گرفته است. شرایط بحرانی معیشت و بی‌آیندگی مردم با جهش قیمت ارز و بحران‌های کسب‌وکار (با تأکید بر بی‌درآمدشدن) تا ماه‌ها امکان عادی‌شدن و آرام‌شدن را نخواهد داد. حکومت ناگزیر به اجرای سیاست‌هایی است که در وضعیت رکود تورمی عجیب این‌روزها همه مشکلات تشدید خواهد شد. نبودِ منابع مختلف توزیع رانت یا تأمین کالاهای اساسی هم این مسئله را تشدید خواهد کرد. درکنار کشتار گسترده و خشن این مسئله ممکن است که بر شرایط ذهنی تغییر وفاداری (نظامی-امنیتی و سیاسی-اداری) تأثیر بگذارد. اعتماد سیاسی مردم به حکومت سقوط کرده است. معترضان بی‌آینده شاید در روند تحولات تغییری در شیوه مبارزه بدهند و از خشونت بیشتری دربرابر سرکوبگران استفاده کنند. درواقع در چند سال گذشته دو تحول اساسی در مخالفت با جمهوری اسلامی رخ داده است که اولی انتقال مرکز مخالفت به خارج از ایران و بی‌اثرشدن داخل کشور بوده است و دومی نیز تغییر شیوه مبارزه از مطالبه‌گری به مبارزه شهروندی و اکنون به مبارزه سرسختانه و ستیز خشونت‌بار با سرکوبگران است. عاملیت بیشتر ایالات متحده و جدیت اسرائیل احتمال سناریوی مداخله خارجی پس از امنیتی‌سازی خیابان با شروع حمله به مراکز سرکوب و حذف خامنه‌ای را بیشتر کرده است. کشتار شدید و گسترده مردم موجب بی‌اعتباری جهانی جمهوری اسلامی شده است و اقدامات محدود و کوتاه‌مدت نظامی موجه‌تر شده است. همچنان عاملیت‌های اصلی (مداخله خارجی یا تحولات درون قدرت) برقرار است. تنها با تصمیم شاهزاده رضا پهلوی و درک درست از تحولات ایران، نقش مسئله آلترناتیو جمهوری اسلامی، نمایندگی سیاسی و رادیکال‌های ملی‌گرا بیشتر شده است و حتی ممکن است که بر عاملیت‌های اصلی تأثیر بگذارد.]

*********

یادداشت‌های پیشین اندیشکده مسائل ایران که برای جمع‌بندی و تدوین یادداشت کنونی استفاده شده است:

سرنوشت جمهوری اسلامی در نظم جدید خاورمیانه

به‌روزرسانی درباره جنگ و تغییر سیاسی؛ امکان‌ها، کمتر و دورتر می‌شود

آینده جمهوری اسلامی در خاورمیانه جدید: مهار، فرسایش و سناریوهای گذار

خیابان تسهیلگر است، نه فیصله‌بخش

جمهوری اسلامی پس از خامنه‌ای: تحولات درون قدرت درجمهوری اسلامی

چالش‌های مدل تغییر

آیا انقلاب ملی رخ می‌دهد؛ جستاری درباره‌ی اهمیت مدل‌های تغییر

بحران نمایندگی سیاسی در ایران؛ چه کسی شایستگی سیاسی دارد؟

تنهاسازی سیاسی یا ممتازسازی رهبری

عوامل و موانع رهبری ملی و انقلاب ملی

زمان بازنگری درباره‌ی سیاست مهار و سیاست بازدارندگی فرارسیده است

بررسی نظامی-راهبردی اندیشکده مسائل ایران: اسرائیل برای ضربات نهایی آماده می شود

بنیادهای تسلیم در برابر ایالات متحده؛ روحِ برجام می‌تواند مبنای توافق جدید شود؟

ویژگی‌های بحران‌های انرژی و آب در ایران

آیا مهار تورم رها شده است؟

ویژگی های فساد در دوران جمهوری اسلامی

آیا اعتراضات سراسری ممکن است؟ خیابان چگونه برمی‌گردد؟

آیا بازگشت تحریم‌ها منجر به ایجاد جمعیت بزرگ در خیابان‌ها می‌شود؟

ملی‌گرایی لیبرال: فرهنگ ملی؛ ملی‌گرایی لیبرال: دولت؛ ملی‌گرایی لیبرال: اخلاق

در دفاع از یکپارچگی ملی: نقدی بر فدرالیسم خام و بی‌وطن

آمادگی برای خیزش ملی

نفر دوم در جمهوری اسلامی کیست؟

چه کسی در جمهوری اسلامی تصمیم می‌گیرد؟

خیمه بزرگ: امکانات و مشکلات

اختلال بزرگ

ایران در آستانه جنگ و تغییر سیاسی

چرا چپ‌های ایرانی از ملی‌گرایی و ایران بیزارند

کمپین تحقیر: بررسی علل احتمالی تداوم جنگ جمهوری اسلامی و اسرائیل

ایده‌های جمهوری اسلامی در گفتگو با ایالات متحده

دو مانع اصلی توافق جمهوری اسلامی و ایالات متحده: غنی‌سازی و برجام

Total
0
Shares